۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

حقّ فمینیزم « اگزیستانسیالیزم زنانه »




حقّ فمینیزم
« اگزیستانسیالیزم زنانه »

زن را بایستی تنھا موجود غریزتاً اگزیستانسیالیست ( وجود محور ) دانست که مظھر«ھستی در خویش»
است زیرا جمال باطن مرد و مظھر وجود محض اوست و اینست که ذاتاً بواسطه مرد پرستیده میشود
این پرستش ذات خویشتن است. به ھمین دلیل یک زن طبیعی و سالم و ھوشیار ھمچون یک انسان
عارف منفعل است و گوئی که خود برای خویشتن کافیست و از ھرجلوه گری در قلمرو صفات و افعال بی
نیاز است . ھرچند که احساس وجود مطلق زن معلول نگاه مرد عاشق است و این احساس خدائی زن
برخاسته از عشق مرد به او می باشد. و زن بمیزانی که به این نگاه که به مثابه خالق اوست متعھد و
وفادار است موجودی مستقل و زنده در خویش و بی نیاز از فعالیّتھای دنیوی و خلاقیتھای مادی میباشد
. ولی از آنجا که زن بر اساس کفرش به این عشق وفا نکرده و آنرا منکر شده است دچار قحطی وجود و
بحران ھویّت گردیده و به دریوزگی مردان کشیده شده و به دام تقلید از صفات مردانه افتاده است و در این
از خود بیگانگی مبدّل به تن بیروح و قحطی زده ای شده که در بدر بدنبال عشق ھای تصنعی است ،
عشق ھائی غیر متعھد!
در واقع زن ذاتاً و بخودی خود اگر بر ھویّت وجودی اش آگاه باشد در وجود خویش سالار و یک فمنیست
طبیعی و بر حقّ است و به زبان فلسفه مدرن یک اگزیستانسیالیست جوھری و طبیعی می باشد . ولی
چون بواسطه کفرش از خود بیگانه شده مترصد یک فمنیزم تصنعی است که آنھم دامی از جانب مردان
کافر پیشروی اوست .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 29

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.