۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

فلسفه تقلید و راز نفاق



فلسفه تقلید و راز نفاق

مولای رومی، تقلید را علت العلل تباھی مردم در دین می داند: خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد
لعنت براین تقلیدباد.
بسیاری می پندارند که اطاعت و ارادت ھمان تقلید است ، درحالیکه این دو امر دارای ماھیتی متفاوت
و حتی متضاد است . اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبی به کسی است درحالیکه تقلید حاصل انکار و بخل
و بلکه عداوت نسبت به فرد می باشد . مثلا در صدر اسلام می توانیم تفاوت علی و شیوخ را نسبت به
پیامبراکرم (ص) ازاین دست بدانیم . و این امرموجب گمراھی اکثر مردمان شد و ازعلل انشقاق و تفرقه
درصدر اسلام بود وتفاوت ذاتی بین دو جریان سنی و شیعه محسوب می شود .
پیروی از پیامبر به قصد شبیه او شدن و به مقام او رسیدن و نھایتا او را نفی کردن و خود را برتر معرفی کردن .
این ھمان تقلید است که فرد یا گروھی را از روی بخل و سلطه گری به پیروی از یک مرجع دینی می کشاند
تا مردم را بفریبد و نھایتا آن مرجع را نفی و انکار نماید .
می دانیم که ھمه سران جریانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاھری سعی میکردند ھمچون
پیامبر و علی باشند و حتی مثل آنان سنگ به شکم می بستند .
به ھمین دلیل علی (ع)می فرمود:« ای مومنان ازمن تقلید نکنید که کافر می شوید. »
پس پرواضح است که تقلید به معنای پیروی کورکورانه و من درآوردی ازبرخی آداب و اطوار و سخنان است
ولی اطاعت به معنای پیروی از امر یک مرجع دینی است و این ھمان معنای تشیع می باشد . و تفاوت اھل
سنت درھمین امراست که وجود امام را ضروری نمی داند و معتقد است که ھرکسی با تقلید ازسنت پیامبر
ھدایت می شود . بنابراین مکتب تقلید یا سنت پرستی یک فرمالیزم کور و قشری می باشد که براساس
نفس پرستی شکل می گیرد و نفس اماره را لباس دینی می پوشاند و موجب نفاق و دوشقه شدن ھویت
می گردد . درحالیکه نفس کافر است ولی اعمال مومنانه می نماید .
به ھمین دلیل پیامبر اکرم می فرماید که «اگرکسی ھمه اعمال شریعت را مو به مو انجام دھد و ھمه
مستحبات و مکروھات رانیز رعایت کند ولی امام زنده نداشته باشد کافر از دنیا می رود» و نیز این سخن
آن حضرت که «بی امام کافراست ».این ھمان نفی تقلید کور و خودسرانه از سنت است که موجب نفاق
است که بدترین کفرھاست . به ھمین دلیل نیزگفته شده است که: «بی امام را نماز نیست » بنابراین
کسی که مریدانه ازامامی زنده تبعیت نمی کند شیعه نیست و اسلامش درنفاق است . کل دین و شریعت
به قصد تربیت نفس و زدودن نفس از منیت و اراده بوالھوسانه فردی است و لذا اگراین نفس متکبر و خود-
محور بخواھد با استفاده ازاحکام دین به پروار کردن منیت بپردازد مسلما دیوانه می شود زیرا این احکام
دارای ذاتی ضد « من » می باشند و فرد به قصد منیت خود به تقلید از این احکام میپردازد واین عامل جنون
می شود وکسانی چون ابن ملجم مرادی در صدراسلام ازاسوه ھای تاریخی این جنون ھستند .
پس واضح است که حتی نماز خودسرانه نیزموجب دوری انسان ازخدا شده و بلکه موجب ورود شیطان
برنفس می گردد و از این روی خداوند درقرآن به این نوع نمازگزاران می گوید : وای برنمازگزاران !
ما امروزه نیز شاھدیم که بسیارند کسانی که اسوه شرع ھستند ولی ماھیتا انسانھائی دیوانه و عملا
تبھکارند درحالیکه نماز می خوانند و روزه می گیرند و خیرات می دھند و به مکه می روند ولی ازمظاھر
شیطانند .
بنابراین نفاق که بزرگترین آفت دین و دنیای مردم است و قلمرو ظھور مسلمانانی امام کش بوده است
حاصل تقلید ظاھری از سنت پیامبر و ائمه (ع) است بدون آنکه تحت امرامامی زنده باشد .
کل دین چیزی جز کبرشکنی نیست و لذا شیطان اسوه تکبر و غرور معرفی شده است . لذا اعمال نیکوئی
که ازخود- سری و تکبر انجام شود اتفاقا خیلی شدیدتر به تکبر و غرور انسان می افزاید و حاصل ضد دینی
دارد و به اشد کفر و شقاوت می انجامد . و لذا درطول تاریخ شاھدیم که ھمه قاتلان انبیا و اولیای خدا این نوع
دین داران بوده اند و نه کافران شرابخوار و بظاھر لامذھب .
آنان که سر حسین بریدند
کفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نمازبعد ذبحش
وانگه بدن و را دریدند
تقلید از طبع میمونی بشر است . اراده به ھمسان دیگری شدن ھمان اراده به قدرت و سلطه و برتری
جوئی است و لذا دارای ذاتی کافرانه است . حالا اگراین ذات کافرانه بخواھد با سلاح مومنانه به مقصد
برسد فجیع ترین وقایع رخ می نماید که ھمان نفاق دینی درتاریخ است که موجب شقی ترین اعمال
و جنگھا شده است . شدید ترین کفرھا ھمان اراده به پیامبر و امام شدن است درجھت برانداختن
پیامبر و امام .
تاریخ مذاھب آفتی ھولناکتر از تقلید نداشته است و اصولا کافران اطراف ھر پیامبر یا امام و عارفی پس
از شکست درقبال آنان متوسل به چنین شیوه ای ابلیسی شده و مذھب شرک و نفاق را پدید آورده اند که
می خواھد بواسطه دین با دین بجنگد . حال اگر فرد یا حکومتی بخواھد به زور برکافران و مشرکان جامعه
لباس دین بپوشاند عملا شدیدترین عداوت را برعلیه خودش پدید آورده است . ھمانطور که مثلا درخانواده
ھا والدینی که می خواھند از فرزندان خود مقلدانی کور نسبت به خودشان بسازند نھایتا از فرزندان خود
بدترین دشمنان را بر علیه خود پدید آورده عذاب روح خود ساخته اند .
ذات تربیت و تزکیه نفس نه تقلید بلکه ارادت قلبی و محبت است نسبت به معلم و مربی معنوی .
به تجربه مسلم است که تقلید از ھر کس و چیزی نھایتا به عداوت با آن امرمی انجامد . ھمسانیھای صوری
قلمرو اشد جنگھاست .بطور مثال امروزه درجھانی که کل افراد و جوامع بشری درھمه امور زندگی به
ھمسانی و شباھت می رسند به اشد کینه ھا و عداوت و جنگ نسبت به ھمدیگر می رسند .
سمت رشد وتعالی انسان سمت یکتائی و بی تائی ھویت است و این ھمان اخلاق ا... و خدایگونگی انسان
است . ھرگزدرطول تاریخ دو تا پیامبر یا امام و حکیم و مرد حق ھمسان نبوده اند با اینکه دارای ذات و رسالت
و ایمان واحدی بوده اند . حتی دوتن از امامان ما با اینکه دارای یک نژاد و مذھب وسنت بوده اند به لحاظ آداب
و راه و روش زندگی کمترین شباھتی به یکدیگر نداشته اند . گوئی ھریک بانی مکتبی جدید بوده اند .
تقلید ازبخل و کفر و سلطه و عداوت است و به نفی و جنگ با مرجع تقلید می انجامد . به ھمین دلیل خداوند
ھرگز مومنان را به تقلید از قرآن دعوت نکرده بلکه به اطاعت خالصانه از رسولان فرا خوانده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 274

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.