۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

مردان عاشق و زنان عاقل



مردان عاشق و زنان عاقل

یکی دیگر از تصوّرات عرصه واژگون سالاری بشر اینست که می پندارد زنان اسوه عشق ھستند
و مردان ھم مظھر عقل . چنین باوری مستلزم اینست که انسان توانسته باشد واقعاً وارونه و کله پا
شده باشد و روان و ادراک و حواس خود را واژگون نموده باشد . درک جریان این وارونگی البته از اسرار
وجود انسان است که چگونه اصلاً چنین واژگون شدن ممکن است و آدمی با خود چه میکند که چنین
می شود.
مردی که ھمواره عاشق است و زن تا ابد قدرت این عشق را ندارد و لذا مستمراً در تدارک امتحانات
عشق مرد است تا شاید اثبات شود . و زنی که جز اندیشه گری و مکر و تدبیر و محاسبه در قبال عشق
مرد کاری ندارد و تمام ھمّ و غمش اینست که بتواند عشق مرد را فھم کند و خودش ھرگز کمترین
عشقی ندارد و فقط مجذوب عشق مرد است . این واقعیتی عینی و محسوس و معقول از این دو
موجود و رابطه شان است . پس چگونه است که زن را عاشق اھل عاطفه و محبّت میپندارند و مرد را
ھم موجودی خشک و بی عاطفه و صرفاً اھل عقل و حساب.
البته پر واضح است که علم و فن ربطی به عقلانیّت ندارد و یک احمق ھم میتواند یک دانشمند شود
و ھمواره احمق باقی بماند که معمولاً ھم احمق ترین آدمھا را می توان از میان دانشمندان قلمرو
تکنولوژی پیدا کرد.
درست است که عقل زن در قلمرو عشق تماماً در مدار مکرش عمل می کند و چنان لطیف و پیچیده
است که برای مرد یک عمر تمام بطول می انجامد تا کشف نماید وشاید ھم ھرگز . واین ھم بدان معنا
نیست که مردان مکّار نداریم . ولی سخن از عمومیت بشر است.
عقل در معنای واقعی کلمه که ھمان احاطه بر اراده و تمرکز زندگی است یک پدیده ای تماماً دینی
است و ھر زن یا مردی در دین صاحب درجه ای از عقل است . ولی سخن بر سر پیچیده گی اندیشه
است که در روابط بشری و مخصوصاً روابط زن و مرد پدید می آید که پیچیده گی اندیشه علمی - فنی
در مقایسه با آن بس حقیر است زیرا دارای حدود و قانونمندی است . ولی اندیشه گری در رابطه زن
و مرد لامتناھی می باشد.
اندیشه زن در قبال مرد عاشق ، تماماً برمحور سلطه کشانیدن اراده مرد و فرمانروائی مطلقه
بر اوست . باید گفت که این تعقل بر دیگری است زیرا تعقل یعنی به بند کشیدن و مسلط شدن و سوار
گشتن و راندن . عقل دینی تعقل بر خویشتن است . و زن در تعقل بر دیگری درباره اکثریت مردان
و خاصّه مردان غیر مؤمن ، موفق است و اگر این تعقل را درباره خودش بکار گیرد یک شبه از قدیسین
و عارفان خواھد شد . پس این تعقل در ذات زن حضور دارد و در رابطه عشق مرد به حرکت و خلاقیّت در
می آید ھمانطور که عشق ھم در ذات مرد حضور دارد و در رابطه با یک زن عاقل به حرکت و جنبش در
می آید . زیرا آنچه که مردی را عاشق بر زن می کند ھمین تعقل زن درباره مرد جھت بدام انداختن
اوست . این تعقل غریزی است ھمانطور که آن عشق . این عشق و عقل معلول متقابلند.
اصولاً عقل زنانگی تماماً بر مدار عاشق کردن مرد و مسلط شدن بر اوست و لذا تمام محصولات این
عقل مکرھا و کیدھا و حیله ھای حیرت آور است که مبدل به افسانه ھا شده است.
یکی از شگردھای عقلانی زن اینست که با کرشمه ای به مرد آری گوید و سپس تا مدتھا از او روی
برگرداند و او را انکار نماید تا کاملاً عاشق و تشنه اش نماید . تعقل فاز دوم زن ھمان پدیده ناز اوست که
مرد را تا حماقت کامل به پیش میراند و گاه دیوانه می سازد . و آن تبدیل نیازھای خود به نیازھای مرد
است تا مرد نیازھای زن را با منّت و التماس برآورده سازد . حال تصدیق کنید که کدامیک مظھر عقل
است.
عقل مردانه فقط در قلمرو دین و معرفت نفس پدید می آید و در قلمرو عشقش تحلیل می رود . عقل
در مرد آخرین پدیده است ھمانطور که عشق در زن ، آخرین پدیده است اگر نوبتش برسد . زن اگر
اھل دین باشد می تواند عقل مکارانه اش را تبدیل به عقل سلیم نماید و خود را رستگار سازد که آن
فائق آمدن بر عشوه و ناز خویشتن است و بعد از این نوبت عشق زن است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 20

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.