۱۳۹۸ آبان ۸, چهارشنبه

غزلی ز دگر سو

غزلی ز دگر سو
وقتی آدمی گنده می شود گوئی مغزش گنده می شود و بخارات این گندیدگی را هم ایده و آرمان و فلسفه و منطق و حساب می خواند. بتدریج پاکی و سادگی و روشنی دوران کودکی و نوجوانی مبدل به کدورت شده و حیرت و مکاشفه و دیدن تبدیل به عادت و تقلید و تلقین می گردد و بخاری سیاه، آئینه جان را می پوشاند و تاریکی اندک اندک روح را از میدان به در می کند. شهادت تبدیل به قضاوت می شود و آنگاه آدمی احساس می کند که چیز بس عزیزی به سرعت در حال از دست رفتن است. این احساس در سنین بلوغ به طرز مرموزی به صورت نوعی مقاومت و طغیان بروز می کند و آخرین تلاش برای نجات یک روحی که در حال رفتن است، صورت می پذیرد. ولی بتدریج که دوران نوجوانی سپری می شود و فرد در بساط تله های سنت و فرهنگ و منطق و نیازهای جاهلانه محیط، احساس می کند که دست به تلاش عبث زده است..
در آمریکا بودم به قصد مثلاً تحصیل. دوستی آمریکائی یافتم جوانمردی چهل ساله دکترای ادبیات انگلیسی و عاشق ادبیات جهان. با عملگی امرار معیشت می نمود و عاشق شاعرانی بود که شاعرانه زندگی می کردند و به قول فروغ فرخزاد شعرشان تشریفاتی نبود بلکه بیان واقعیت زندگیشان بود و به قول قرآن کریم از آن دسته از شاعرانی نبودند که می گفتند آنچه را که هرگز به آن عمل نمی کردند، یعنی شاعران شعاری! روزی در منزل این دوست میهمان بودم که سخن از ماهیت هنر به میان آمد تا رسیدیم به هنر در جامعه آمریکا. و این دوست گفت که: « آمریکا همه چیزهایش زرق و برقی و آدم گول زن و دمدمی است و به نظر من تنها چیز ماندگار و ارزشمندی که دارد «پو» است. و من که تا آن روز حتی نام «پو» را هم نشنیده بودم و اصلاً نمی دانستم که نام یک انسان است یا حیوان یا یک خوراکی، گفتم پو چیست؟ خنده ای کرد و گفت بسیار متأسفم که دانشجوی علوم انسانی هستی و این همه از شعر و هنر دم می زنی و در آمریکا درس می خوانی و «پو» را نمی شناسی. و به ناگاه شروع کرد شعری را خواندن. در حال خواندن این شعر، شوق و دردی عظیم در صدا و صورتش اشکار شد و براستی مرا به وجد و مستی ای مبتلا کرد که قبل از آن در خودم سراغ نداشتم. حالتی بسیار شبیه ذکر و سماع دروایش مولویه به من دست داد و احساس کردم که روحم در آتش می رقصد: از درد و بصیرت به رقص آمده است. آری او در حال خواندن شعر «کلاغ سیاه» (Raven) بود.
از کتاب غزلی ز دگر سو اثر ادگار آن پو

    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.