۱۳۹۶ بهمن ۶, جمعه

مصاحبه با استاد


پاسخ به یک نامه
( چگونه میتوان با حرف درمان کرد ؟)
پاسخ : سئوال ما اینست : مگر نه اینکه لااقل اکثر امراض عصبی و روانی و عاطفی ما که زمینۀ بسیاری
از امراض جسمانی ما ھستند حاصل حرفھائی ھستند که از دیگران می شنویم ؟ مگر نه اینکه ھمه
بدبختی ھای ما حاصل پیروی ما از حرفھای ناحقّ دیگران است ؟ مگر نه اینکه فقط بواسطه شنیدن یک
جمله به ناگاه دیوانه می شویم که یا سکته می کنیم و یا دست به جنایتی می زنیم و تا به آخر عمر
پشیمانیم ؟ آیا مگر ھمه امورات ما در زندگی با گفتگو به پیش نمی رود ؟ و ... پس اگر چنین است که
ھست و اگر می توان بواسطه حرف بیمار و بدبخت و دیوانه شد بواسطه حرف ھم می توان شفا یافت و
نجات پیدا کرد و احیاء شد .
آدمی مخلوق سخن است و خود خدا ھم در ازل یک کلمه بود و کل جھان ھستی را با کلمۀ« کُن »خلق
نمود . کل جھان ھستی مظھر کلمات خدایند . بھشت و دوزخ ھم مظھر دو نوع سخن است : آری و نه !
پس با درک و تصدیق کلام حقّ می توان به حقّ رسید ھمانطور که با انکار کلام حقّ ھم از حقّ خودساقط
می شویم . یکی از رسالتھای ما در این نشریه و روش درمان ھمانا احیای حقّ کلمات است .

درد دل یک زن ( طرح یک نامه )
آقای دکتر ھمه مقالات شما درباره زن و مسئله خانه داری و اشتغال زن را خوانده و عقلاً تصدیق می
کنم. ولی من ھم تلاش فراوان کردم تا زنی خانه دار بمانم و در خانه به ھمسر و فرزندانم خدمت کنم و
عفّت و عزّت خود را ھم حفظ کنم زیرا واقعاً به لحاظ مالی ھم نیازی به کار کردن من نبود و بقول معروف
آفتابه خرج لعین می شد . شوھر من درآمد خوبی دارد و مردی بسیار آرام و مھربان و با ادب است و تمام
مشکل من ھمین است که حوصله ام را در خانه بسر می آورد و احساس رخوت و پوچی می کنم . من
دوست دارم در روزمره گی زندگی دارای ھیجان باشم و با شوھرم دعوا کنم و او را انگولک کنم . فحش
بدھم و قھر کنم و او ھم با من چنین باشد و آخر شب دوباره صلح کنیم . ولی ھر چه می کنم نمی توانم
او را تحریک و عصبانی کنم و به فحاشی و قھر و تشنج بکشانم و لذا خودم در درونم متشنج می شوم.
بارھا کارم به طلاق کشیده شد تا بالاخره تصمیم گرفتم برای ادامه زندگی زناشوئی به جستجوی کاری
در بیرون باشم . در محیط کارم مرتباً از جانب رئیس تحقیر می شوم و با ھمکارانم دعوا می کنم و به
یکدیگر پرخاش می کنیم و باز دوباره آشتی می کنیم . بھرحال یا مشغول لاس ھستیم و یا فحاشی و یا
قھر و آشتی. و بدینگونه زندگی قابل تحمل است و می توانم سکون و آرامش درون خانه با شوھرم را
تحمل نمایم و کارم به طلاق نکشد . بھرحال آدم نیاز به برون افکنی دارد بایستی خودش را سر کسی
خالی کند این یک واقعیت است که با نظریات شما جور در نمی آید و عملی نیست. نظر شما چیست ؟
پاسخ ما : من ھم با شما موافقم !! ھر کسی لایق زندگی خویش است .
---------------------------
اتهامی به نام« شستشوي مغزي »
برخی ما را و در واقع مقالات ما را متھم به شستشوی مغزی کرده اند که الّبته یک اتھام بسیار قدیمی
است که به آن مفتخرانه متھم ھستیم و جز این افتخاری نداشته ایم . مسئله اینست که : آیا براستی
شستشو کردن مگر کار بدی است ؟ آیا ناپاکی را زدودن و زباله ھا را بیرون ریختن و سموم و آفات و
عوارض و امراض کھن را لاروبی نمودن کار ناپسندی است ؟ چه کسی می تواند شستشو را بد بداند ؟
فقط آنانکه از کثافات و فضولات و زباله ھا و امراض تغذیه می کنند و زباله و سموم به مردم میفروشند .
اگر شستشوی بدنی نیکوست شستشوی مغزی ھم نیکوست و بلکه نیکوتر . و از آن برتر نیزشستشوی
قلبی است و برترین شستشوھا ھم شستشوی روحی و روانی . و کار ما جز شستشو دادن باطن ھا
نیست و جز این ھیچ تخصص و رسالت دیگری ھم نداریم و به آن مفتخریم .
والدین مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود ھستند . آموزگاران معنوی ھم مغزھا را شستشو می
دھند و عرفا ھم قلوب را می شویند و اولیای خدا ھم ارواح آلوده را پاک می کنند . اینان خادمان واقعی
بشریت ھستند که اگر بر روی زمین نمی بودند بشریت تاکنون در خودش پوسیده و گندیده و برافتاده بود و
جھان را ھم به گند کشیده بود . آری اگر براستی بتوانیم ما ھم از جمله شستشو دھندگان جان و دل و
روان انسانھا باشیم افتخاری بزرگتر از این ممکن نیست . ما این اتھام را تصدیق می کنیم و ممنونیم که
ما را سرافراز نمودید .
---------------------------------------
طرح یک نامه ( دعوت به عصر حجر )
جناب حضرت استاد !!
اینھمه ھذیان و مکاشفات را از کجا آورده اید ؟ بگذارید به شما بگویم : شما را اجیر کرده اند تا ھمچنان
مردم را شستشوی مغزی بدھید و سر کار بگذارید . راستی چقدر به شما پول می دھند تا حاضر شدید
که رایگان ( ؟) به مردم خدمت کنید ؟ آیا فکر کرده اید که مردم ما اینقدر احمق و خوش باورند که امثال
شماھا را باور کنند و ھمچنان گول بخورند و سرنوشت خود را قربانی مشتی عرب سوسمار خور کنند .
شما یک آخوند سیاسی ھستید که عمامه و عبا و ریش خود را کنار گذاشته اید تا ھمچنان از مردم
سواری بگیرید . آیا فکر می کنید که مردم شما را نمی شناسند ؟
شما حتّی روی آخوندھای طالبان را ھم سفید کرده اید و علناً مردم را به عصر حجر دعوت می کنید .
بدانید که این حرفھا فقط بدرد خودتان می خورد بروید دکان خودتان را جای دیگر بر پا کنید اینھا خریدار
ندارد . مردم ما به اندازه کافی گول این حرفھا را خورده اند . زنده باد ایران – پاینده باد درفش کاویانی –
مرگ بر ارتجاع.
پاسخ ما : این کشف بزرگ را به شما و دوستان شما تبریک می گویم . خوب شد که فھمیدید و به دام ما
نیفتادید . خوشبخت باشید . امیدواریم که درفش کاویانی شما را نجات دھد . بعلاوه چرا اینقدر به آخوندھا
تھمت می زنید آنھا که خیلی مدرن شده اند به انرژی ھسته ای و پیوند ژنتیکی رسیده و عنقریب جھان را
فتح می کنند . پس ھذیان مگوئید .
----------------------------------------
طر ح یکنامه
( این چه عرفانی است؟)
این چه عرفانی است که ھیچ حرفی از حافظ و مولوی و ملاصدرا و ابن عربی و بایزید و حلّاج نمی زند و
بجای تفسیر می و ساقی و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و میکده و یار و .. به تفسیر بمب اتم وایدز و
سرطان و جھنّم و تکنولوژی و مسائل زیر لحافی می پردازد ؟ این چه عرفانی است که بجای اسرار
ماورای طبیعه فقط به شرح و بسط مادیات و مسائل نفرت انگیز روزمره می پردازد و حال آدم را از ھر چه
عرفان بھم می زند ؟ این چه عرفانی است که بجای الفاظ عاشقانه و شاعرانه اینقدر رکیک و مفتضح
سخن می گوید و آبروی ھر چه عرفان را ھم برده است ؟ این چه عرفانی است که بجای گل و بلبل و
شمع و پروانه از شمشیر و عذاب و انتقام سخن می گوید ؟
براستی این عرفان را از کجا آورده اید واصلاً چه اصراری دارید که نام این حرفھا را عرفان بگذارید . آیا بھتر
نبود که نام کار خود را روان شناسی یا روانکاوی و روان درمانی وانرژی درمانی می گذاشتید . و یا فحش
درمانی ؟
پاسخ ما : حالا که ھمه دعوی عرفان دارند چه عیبی دارد که ما ھم ادعا کنیم . جناب عرفان خیلی پر
برکت است مطمئن باشید کم نمی آورد . بعلاوه اینھمه مکاتب عرفانی در جھان وجود دارد ما ھم یکی .
می توانید نام این عرفان را بگذارید : عرفان خشن و بیرحم ( در مقابل عرفان ملوس پا منقل ) و یا عرفان
بی پرده و بی حیا، عرفان خونخوار ، عرفان نو ( مثل شعر نو ) – ولی عرفان درمانی از ھمه بھتر است .
زیرا بھرحال کار درمانگری دردآور و خونین و شاقّه است مثل جراحی نفس!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 25-23

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.