۱۳۹۶ بهمن ۸, یکشنبه

مصاحبه با استاد -2


پاسخ به یک نامه
(چرا اینقدر پیش پا افتاده حرف می زنید ؟)
چرا اینقدر پیش پا افتاده و عامیانه و سطحی و عقب مانده حرف می زنید؟
طوری حرف می زنید که گویا ھیچکس ھیچ چیزی نمی فھمد . گوئی با بچه ھا سخن می گوئید آنھم بچه
ھای عقب مانده ذھنی . چرا مردم را اینقدر احمق پنداشته اید ؟
آیا کافر ھمه را به کیش خود نمی پندارد ؟ چرا اینقدر بدبین ھستید ؟ آیا در جھان ما ھیچ نقطه زیبا و
روشن و امید بخشی نیست ؟ چرا اینقدر آیه یأس می خوانید ؟ مگر نه اینکه بقول خودتان ابلیس کاری جز
مأیوس کردن مردم ندارد ؟......
پاسخ :
اگر نشریه و مقالات ما در شأن شما نیست پس آنرا نخوانید و بگذارید فقط آدمھای بقول خودتان عقب
مانده بخوانند . بارھا گفته ایم که نشریه ما برای خود یک رسالت درمانی دارد پس با درد و بدبختی و
حماقت و درماندگیھا سروکار دارد . ھمانطور که مثلاً در بیمارستان یا تیمارستان نمیتوان با ساز و دھل و
دمبک و ھلھله کار کرد . کار ما خنده درمانی و رقص درمانی و موسیقی درمانی و جک درمانی و تلقین
درمانی و .... نیست می توانید به یکی از انواع این درمانی ھای مدرن رجوع کنید و خودتان را غرق در
نشاط و امید سازید . اتفاقاً و دقیقاً رسالت ما بازگشت به خویشتن و نگاه کردن جلو پای خودمان می
باشد درست در دورانی که ھمه چشم به آمریکا و مریخ و پشت بام آسمان دارند درحالیکه در چاھند .
عرفان ما بسیار پیش پا افتاده است برای عرفان مدرن (؟) رجوع کنید به شعر نو و مواد نو ......
----------------------------------------
پاسخ به یک نامه
( کلام چون تیر)
س:
آقای دکتر مطالب شما چون تیری قلب آدمی را جریحه دار و زخمی می کند که جای آن تا مدتھا می
سوزد چرا اینگونه می نویسید آیا نمی شود نرمتر سخن بگوئید.
پاسخ ما :
از این نرمتر نمی توان نفس آدمی را کالبد شکافی کرد. یک سئوال از شما داریم اگر پاسخش را بدھید به
جوابتان رسیده اید: اگر کسی در خیابان از کنار شما بگذرد بناگاه فحش و تھمتی نثار شما کند در دل شما
چه اتفاقی می افتد؟ یا خونتان بجوش می آید و یکدفعه دیوانه می شوید و بلوا برپا می کنید و یا سرتان
را پائین انداخته و کمی خجالت می کشید و می روید و فراموش می کنید ولی تا مدتھا در آن باره فکر می
کنید. حالت اول دال بر آن است که آن تھمت در نفس شما واقعیت داشته است. و حالت دوم دال بر این
است که آن تھمت ناروا بوده ولی نفس شما خودش را مبرای از آن ھم نمی داند.
آیا متوجه شدید؟
ولی ما فحش نمی دھیم زیرا فرد خاصی مخاطب ما نیست که با او مسئله خصوصی داشته باشیم . ما
نشان می دھیم ھر چند که از این بابت ھزاران دشمن برای خود می تراشیم . و این ھم بخشی از وظیفه
ماست. از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاّری کند؟
---------------------------------
پاسخ به یک نامه
( آیا خدا هستید)
س:
در سایت شما با کتابی بنام« ھستی بایستی » روبرو شدم که گویا زندگینامه عرفانی شماست که شما
در این کتاب ادعای خدائی کرده اید آیا اینطور نیست ؟منظور شما چیست ؟
پاسخ ما :
گمان نمی کنم خداوند در جائی گفته باشد که فقیر و حقیر و بیمار و بیکس و بدبخت است. من در این
کتاب ادعای انسانی کرده ام و نشان داده ام که انسان بودن بسیار شاقه تر از خدا بودن است. و لذا
ھیچکس تاکنون چنین ادعائی نکرده بلکه بسیاری ادعای خدائی کرده اند. و ما ھم خواسته ایم تا آبروی
فقر و بیماری و بدبختی بشر را حفظ کنیم. و بلکه به آن فخر نمائیم زیرا پیامبر ما این درس را بما آموخته
است. پس شما ھم چنین ادعائی کنید که خدا پسندانه ترین ادعاھاست آنھم در دوره ایکه حتی مبلغان
دینی و اخلاقی ھم فقر را لعنت می کنند و عملاً فقط ثروتمندان را به بھشت می فرستند.
بھرحال مطمئن باشید ھیچکس چنین خدای فقیر و بیمار و بدبخت را به خدائی قبول نمی کند و لذا ھیچ
خدشه ای بر عرش او وارد نمی شود خیالتان راحت باشد او خودش به تنھائی می تواند از خودش
حراست کند و نیازی به بادی گارد ندارد.
منظور ما از این کتاب آن است که ترمز را بکشید و اندکی مکث کنید در سراشیبی راھی که خوشبختی
نامیده اید.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 35-34

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.