۱۳۹۶ مهر ۲۴, دوشنبه

فلسفۀ زير لحاف


« فلسفۀ زير لحاف »

اينھمه فيلسوف و دانشمند و روانشناس آمده و رفته اند ولي ھيچكس معماي رابطه جنسي و راز زير
لحاف را در زمينه زندگي زناشوئي جداً مورد تحقيق و تفحص قرار نداد و اين امر حياتي را كه راز بقاي
بشر بر روي زمين و ھسته مدنيّت است در شأن انديشه و علم نديد و جز به تمسخر و كنايه سخن بر
زبان نراند. بي ترديد ازدواج جز به امر غريزه جنسي ممكن نمي شود و جز بواسطه ھمين غريزه
استمرار نمي يابد و ھر گاه كه اين نياز حياتي كه شديدترين نياز وجود انسان است دچار اختلال و
عذاب شود خانواده اي بر آستانه فروپاشي قرار مي گيرد . به لحاظ شرع اسلام نيز اختلال و نابودي
اين رابطه بخودي خود دليل لازم و كافي براي طلاق مي باشد زيرا استمرار چنين رابطه اي به كينه
متقابل تا سر حد جنون و فساد و خيانت و زنا مي انجامد و عاقبتي نابود كننده است و غير قابل
جبران .
اين واقعيت نيز بديھي است كه ھمه اختلافات روز مرۀ زناشويي و بھانه جوئيھاي كه ھيچ دليلي
منطقي ھم ندارد و خانواده را مبدل به جھنم مي سازد و بسوي طلاق ميكشاند علتي جز اختلال و
نارضايتي در رابطه جنسي ندارد. ھر گاه كه اين رابطه بطور متقابل رضايت بخش باشد ھمه مشكلات
زندگي به سھولت و تفاھم قابل حل مي شود و بقول معروف سر نخ ھمه مسائل زير لحاف است.
معماي مشھور به « عدم تفاھم »در رابطه زناشوئي ھم منشأ و علتي جز اين ندارد و مابقي معلول
است. در واقع درب جھنم و بھشت زندگي زناشوئي از زير لحاف گشوده مي شود و عذاب زير لحاف
علت العلل سائر عذابھاست و درست به ھمين دليل استكه تمكين جنسي زن واجب ترين وظيفه زن
در امر زناشوئي مي باشد كه بدون آن خواه ناخواه زناشوئي بسوي فروپاشي ميرود. تمكين جنسي
از جانب زن فقط به معناي تسليم جنسي در قبال شوھر نيست بلكه به معناي فراھم آوردن جوي
است كه شوھر بتواند بر خورداري جنسي و عاطفي لازم را داشته باشد و چه بسا زنان مجسمه وار
و ھمچون جسدي عملاً تسليم ھستند ولي چنين وضعي ھرگز پاسخگوي اين رابطه نبوده است و اين
تنھا وظيفه واجب زن در قبال مرد باعث شده كه مرد ھم در قبال تأمين معيشت و رفاه و امنيت زن
قانوناً و شرعاً موظف باشد و اين قاعده و قانون فطري و جھاني در امر زناشوئي است كه اجتناب
ناپذير مي باشد .
زن و شوھرھايي كه اين رابطه و نياز ذاتي را بھايي نميدھند و بلكه آنرا در شأن خود نميدانند.و به
اصطلاح عملي حيواني و حتي شيطاني مي پندارند دچار خود-فريبي عظيمي شده به صدھا عقده و
كينه و جنون و مرض مبتلا مي شوند و اين حاصل كبر و انكاري است كه بشر كافر ومدرن امروز با آن
مواجه مي باشد و حاصل اين كفر انواع امراض عصبي و رواني و انحرافات و جنون جنسي استكه
گاه به جنايت مي انجامد. زناي محصنه و خيانت از جمله نتايج اين كفر و كبر است و كار به آنجا ميرسد
كه ھر يك به شيوه ھايي بسيار مكا رانه، ديگري را بسوي فسق و زنا ميراند تا به اصطلاح كانون گرم
خانواده حفظ بماند و آبروي اجتماعي آنان ھم در خطر نيفتد. اينان گناه زنا را كمتر از طلاق ميدانند
در حاليكه طلاق نيز ھمچون ازدواج يك حق الھي و فطري است. و چه بسا زن وشوھرھايي كه
بخاطر ترس از طلاق به دھھا جنون و جنايت مبتلا شده اند و جز انتقام از ھمديگر كاري ندارند
وفرزندانشان ھم رنجورترين بچه ھا ھستند و در آتش رابطه والدين مي سوزند در حاليكه تمام منت
ادامه اين جھنم زناشويي بر گردن بچه ھاست كه :ما بخاطر بچه ھا ايثار ميكنيم و به ھمديگر خيانت
ميكنيم و از ھم انتقام مي ستانيم ولي جدا نمي شويم !؟
مردي كه با منت و يا به روشھاي حرام امرار معيشت مي كند و نان به خانه مي آورد و زني كه با
منت با شوھرش مي خوابد و ھر بار نرخي بالاتر عرضه مي كند عاقبتي جز اين جھنم ندارد كه براي
ھمديگر جاكشي كنند و اين عذاب آن وظيفه نشناسي و كفران است. و بدينگونه استكه زناشوئي به
اصطلاح موفق امروزي منوط به داشتن فاسق است. به اين زناشوئي مي گويند:زندگي دوستانه !؟
زنان افسرده و ديوانه و مردان معتاد و ھمجنسگرا از محصولات اين به اصطلاح زندگي «دوستانه »
مي باشند .
بخش عمده اي از مفاسد اخلاقي و اجتماعي محصول اين نوع زناشوئي كافرانه است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 13

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.