۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

فلسفۀ خود کشی »


فلسفۀ خود کشی »

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر خود – کشی نیز نامید ھمانطور که کل این تمدن را بایستی تمدنی
خود – بر انداز دانست زیرا دارای ذاتی کافرانه است و کفر به معنای انکار خویشتن است. لذا ھر کسی
که از اصول کافرانه این تمدن که دارای ماھیتی غربی است بیشتر پیروی کند زودتر به خود – کشی
میرسد. می دانیم که خود –کشی نیز مثل اکثر پدیده ھای این دوران از غرب آغاز شد .و بصورت فرھنگی
جھانی در آمد . در قرن بیستم حتی شاھد بروز فلسفه ھائی از اروپا ھستیم که توجیه و تقدیس خود –
کشی است .
می دانیم که به لحاظی ، ارسطو پیامبر غرب است و بسیاری از پیروان او مثل لوکرتیوس و از جمله خود
او مرتکب خود کشی شدند. در کشور ما نیز کسی چون صادق ھدایت به دام فلسفه نیھیلیستی سارتر و
کامو و کافکا افتاد و خود کشی کرد .
به لحاظ روانشناسی ، خود کشی حاصل غایت خود – پرستی و خود – محوری می باشد تا آنجا که
خودیّت فرد ھمچون دیوی به جانش می افتد و از صاحبش انتقام می ستاند. و به لحاظ معرفت دینی می
دانیم که کفر ھمان خود پرستی و منیّت افراطی می باشد. در واقع یک فرد خود – پرست بجای اینکه
« خود » و منیّت را در نفس و اعمال خود سر کوب و ادب نماید و آنرا تضعیف سازد و بکشد، تن خود را
بجای نفس خود اشتباه گرفته و به قتل می رساند. در حقیقت نفس او از تن او که قلمرو اعمال خود
پرستانه است انتقام می گیرد. تمدن مدرن قلمرو اصالت فردیّت و خود پرستی و آزادیھای بی قید و شرط
است و ھمین امر زمینۀ روانی خود کشی می باشد . خود کشی معلول آزادیھای بی قید و شرط است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 169

۱۳۹۶ شهریور ۱۵, چهارشنبه

لذت ذلّت(فلسفه مازوخیزم)

 
لذت ذلّت(فلسفه مازوخیزم)

چه بسا شاھد زندگیھای بغایت ذلت باری ھستیم که مدتھا ادامه دارد و صاحبش برای رھائی از اینھمه
ذلّت کمترین تلاشی ھم نمی کند و حتی دست کسانی را که می خواھند یاریش دھند رد می کند. و این
جای بس حیرت و عبرت است . این ھمان مرضی است که مازوخیزم یا خود – آزاری نامیده شده است
ولی اگر به راز باطن این مرض آگاه شویم آنگاه نه تنھا آنرا مرض نمی خوانیم بلکه شفای مرض می
خوانیم که تکبّری بس ستمگرانه بوده است و اینک در حال علاج است و این علاج را صاحبش درک
و احساس می کند و لذا از ان لذت می برد و این ھمان لذت ذلت است. « آیا حیرت نمی کنی از اینکه
کافران چه صبورانه بر آتش دوزخند» . قرآن – نام دیگر این واقعه ھمان عدالت وجودی در بشر است .
ھیچکس به زور در دوزخ افکنده نمی شود. و این نیز راز دیگری از وجود انسان است.
ھیچکس به اندازه خود انسان متکّبر از کبرش در عذاب نیست و لذا ابتلای به دوزخ و ذلت نوعی رھائی از
عذاب درون است. درک حق دوزخ و عذاب بمراتب پیچیده تر و عمیق تر از حق بھشت است . بھشت
تجلی نیاز ذاتی انسان است و امری توحیدی و فھمش آسان است ولی دوزخ حاصل جدال است و لذا
فھمش مستلزم معرفت جدالی(دیالکتیکی) می باشد که ھمان درک وحدت اضداد است که این نیز بیان
دیگری از توحید در دوزخ است ، توحید کفر!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 133

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

زن خوب و زن بد


زن خوب و زن بد

اگر تاریخ بیانگر وجھی از حقیقت انسان باشد ھرگز زن خوب و ماندگار بعنوان یک معنا و اسوۀ قابل
ستایش،زنی فرمانروا یا دانشمند و ھنرمند و یا حتّی مبارز نبوده است . اینھا جملگی ارزشھای مردانه
است و برای مردان موجبات ھویت ماندگارند ھر چند که گھگاھی زنانی ھنرمند و فرمانروا و عالم ھم پدید
آمده اند ولی ھرگز بدینوسیله دارای اعتبار جاودانه نشده اند . زنان در قلمرو ارزشھای مردانه بسیار
بندرت قابلیت و واکنش مثبت و شریفی پدید آورده اند . مثلاً زنان فرمانروا شقی ترین فرمانروایان تاریخ
بوده اند و یا زنان ھنرمند بواسطه ھنرشان دچار غرور و تباھی عظیمی شده و اصالت زنانگی خود را باخته
اند مثل کلئوپاترا و سوفا .
در یک کلام زن خوب فقط و فقط در یک معنا و ارزش درخشیده و منحصر بفرد شده است وآن عصمت و وفا
بوده است زنانی مثل ھاجر ، مریم ، خدیجه و فاطمه و امثالھم جملگی از ھمین بابت تبدیل به اسوه ھای
ھویت زنانه بوده اند . برای زن و مخصوصاً زنان با استعداد دامی ھولناکتر از تبعیت و تقلید از ھویتھای
مردانه نبوده است که امروزه اکثر زنان مدرن را مبتلا ساخته و عقیم نموده است . این عقیم شدگی
ھویت و روح زنانه است .
ھمانطور که زنانگی به لحاظ جنسی امری اندرونی و باطنی و پنھان است ھویت زنانه ھم ھمواره رمزوار
و پنھان است و به ھمین دلیل از ھویت بزرگانی چون ھاجر و مریم و فاطمه تقریباً نشانه و تظاھر چندان
قابل بیانی وجود ندارد و بلکه چون نوری مقدس و بخودی خود درک و تصدیق می شوند . تلاش زن برای
مشھور شدن که ھویتی مردانه است قلمرو رشد تباه شدگی و ھلاکت اوست. زن خوب بواسطه نور
عصمت خود می درخشد نه شھرت بازاری .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 202

۱۳۹۶ شهریور ۱۳, دوشنبه

بهترین دوستان شهر بیکسی


بهترین دوستان شهر بیکسی

خداوند در قرآن به مؤمنانش وعده می دھد که دین را برای خدا خالص کنند ھر چند که تنھا و بیکس می
شوند ولی خداوند انبیا ءو شھداء و صدیقین را با آنان محشور می کند و اینان خوب رفیقانی ھستند . این
حشر با مخلصین است در حیات دنیا . این بدان معناست که آنھا زنده اند و مخلصان را تنھا نمی گذارند
و یاریشان می دھند .
به لحاظ معرفتی این واقعه حیرت آور بدان معناست که عالم وجود دارای درجات و طبقاتی است و ھر کس
بمیزان سعی در دین و معرفت و صدقش به لحاظ باطنی در مقامی ویژه از جھان قرار دارد و با ھمه اھالی
ھمان طبقه از جھان محشور است چه زنده و چه مرده.
مؤمنان از اھالی آخرت ھستند حتّی در ھمین دنیا . تن آنھا در این دنیا مشغول انجام وظیفه است
و مرارتھا می کشد ولی دل و جانشان در جھانی دگر اقامت دارد و با ھمطرازان خود ھمزیستی می کند .
تن آنھا محبوس در خاک است و لذا گفته شده که حیات دنیا حبس مؤمنان است . و این تن در این جھان به
غایت استضعاف می رود و فقیر و بیمار و بیکس می گردد و امتحانی بزرگ برای خلایق است. و اینانند خلفای
خدا و وارثان زمین.
ھرچند که بھترین دوست ھمنشین آدمی ، خداست . و خوشا بحال کسانی که با او زندگی می کنند
و ھمچون چوپان مولوی ، دستانش را می شویند و پاھایش را می مالند و موھایش را شانه می کنند . این
حدیث شام آخر مسیح ھست که گفت: یاران ، مرا به شما نیازی افتاده است تا پاھای شما را بشویم .
پاھایش را شست و آنگاه از صلیب بالا رفت تا رخسارش را نظاره کنند . در آنجا کمی معطل و منتظر ماند
و کم کم تردید آمد و گفت : پروردگارا چرا تنھایم نھادی پس کجائی ؟
و امّا بزرگترین تراژدی عرفانی اینست که یار در خانه دل باشد و محروم ز رویش.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 183

۱۳۹۶ شهریور ۱۲, یکشنبه

روانشناسی و اخلاق

.

روانشناسی و اخلاق

می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی
روانکاوی مدرن نجات یافت .

از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟


چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟
(پاسخ به یک سؤال)

مابه ازای ھر یک مقاله یا کتابی که درباره زن وانتقاد به بدیھای زن نوشته ایم دھھا و بلکه صد ھا مقاله و
رساله درباره مرد و بدیھای او نگاشته ایم . و سایت ما اثبات ادعای ماست . فی المثل ھمه مطالبی که
درباره علم و تکنولوژی و سیاست و اقتصاد و تاریخ و ادبیات و فلسفه ھا نوشته ایم مربوط به عوالم و
مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ھا ھستند. منتھی شما می توانید از ما
بپرسید که : چرا اصولاً نسبت به ھمه اینقدر بدبین ھستید؟ که ما بارھا پاسخ این سئوال را داده ایم و آن
اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است ھمانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار
است و نه اعضای سالمش. علاوه بر این روح حاکم بر کل تاریخ ادبیات و فلسفه و مذھب و فرھنگ بشری
روح انتقاد است زیرا از منظر انتقاد و بدبینی است که راھگشائی و خلاقیت و مکاشفه و ابداعات رخ می
دھد ونه از منظر خودستائی و فخر فروشی و خودشیفتگی . کار ما اینست که نقاط بیمار را پیدا کرده و
بفشاریم تا آدمھا درد را احساس کنند و لااقل بدانند که بیمارند و چاره ای اندیشند. زیرا روح حاکم بر
رسانه ھای مدرن جھان ھمانا تخدیر و فریبکاری و گمراه سازی بشر است تا متوجه دردھای خود نشود و
بازیچه امیال آدمخواران جھانی گردد وآنھا را بعنوان ناجیان خود باور کند . پس بدبینی ما در واقع نیک بینی
ماست و بشر دوستی.
و اینکه ھر چیز زشتی از زن در مرد ریشه دارد و بالعکس.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 42

۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

احساس نابودي « عصر پوچی »


احساس نابودي « عصر پوچی »

دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ!

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و
شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم
ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که
آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .
نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست
انگاری ) و خود را ھم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و
ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای
فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر کسی میتواند خود را با
او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی
ھم عین شیطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب
می شود .
بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:

1- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیھای بی قید و شرط.
2- به کام رسیده گی سریع .3- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجار
اطلاعات است .
4- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .
5- ناامنی حاصل از امراضلا علاج و سلاحھای امحای جمعی .
6- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .

7- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .
8- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .
ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم که
عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که
غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و
باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد
و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و
بطالت و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه
عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر کسی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده
است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا
پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند .
بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا
یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند
شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و
پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی
ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 172