۱۳۹۶ خرداد ۲۴, چهارشنبه

ادب: ظرف ادراك



ادب: ظرف ادراك
ھمانطور که برای دریافت غذا و اشیای مورد نیاز خودمان نیازمند اعضائی چون دست و دھان و پاھا
ھستیم و برای حفظ آن نیازمند بدن و شکم ھستیم یعنی محتاج اعضای دریافتن و ظرف داشتن می
باشیم. جھت دریافت و برداشت و حفظ معنویات ھم نیازمند ابزار و ظرفی ھستیم که آن ادب است.
براستی که آدم بی ادب ھرگز بزرگ نمی شود حتی اگر فیلسوف شود. از طریق ادب وجود خود را
آماده دریافت و حفظ معنا از جھان می کنیم. ادب، ظرف ادراک بشر است و لذا آدمھای بی ادب ھرگز
نه در مدرسه و نه در جامعه و نه در کل زندگی ھیچ نمی آموزند و ھیچ نمی فھمند و آموزه ھای
جبری را ھم نمی توانند حفظ کنند.
ادب شرط اول ھر تعلیم و تربیتی است. رشد معنوی بشر تماما مدیون ادب اوست. انسان ھر چه با
ادب تر، متواضع تر و خاشع تر باشد در قبال معنا و علم، پذیراتر است. آدم بی ادب مثل یک کاسه
واژگون است که ھیچ چیزی دریافت نمی کند. وجود خود را در موضع ادب قرار دادن مثل تبدیل وجود
به یک کاسه خالی است که آماده پذیرش و دریافت می باشد. و ادب ظاھری و رفتاری و گفتاری ھم
مقدمه ادب باطنی است. بی ادبی ھمواره مترادف حماقت است. و اگر دوران ما غرق در جنون و
حماقت است بواسطه فقدان ادب در خانواده ھا و مدارس است فقدان ادب در والدین و معلمین!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 112

۱۳۹۶ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

همسر کیست؟



همسر کیست؟
خداوند در کتابش می فرماید که از جنس نفس ھر کسی برایش ھمسری قرار می دھد و نیز می
فرماید که مؤمن با مؤمن و کافر با کافر ازدواج می کند این ماھیت ازدواجھای طبیعی است که به نیّت
زناشوئی رخ می دھد . الّبته ازدواجھای مصلحتی و یا عقیدتی ھم وجود دارند که از این قاعده
مستثنی ھستند . بنابراین آنچه که اساس طبیعی ازدواج را تشکیل میدھد که امری ماورای طبیعی
بنظر می رسند و گاه به قسمت ازلی و تقدیر الھی نسبت داده می شوند اتفاقاً امری کاملاً طبیعی
می باشند و ماورای طبیعی بودن آن مربوط به جھل آدمی نسبت به نفس نھان خود است . ھمسر ھر
کسی نفس آشکار خود اوست که در مقابل او قرار گرفته است و لذا واضح ترین آئینه خودشناسی
اوست . آئینه بنمود چو نقش تو راست خودشکن آئینه شکستن خطاست . این حکمت بیش از ھر
رابطه ای مربوط به زناشوئی است . لذا ھر خطا و ستم و ناحقی که آدمی به ھمسر خود نسبت می
دھد دقیقاً از خود اوست . لذا رابطه زناشوئی بزرگترین قلمرو خودشناسی و تزکیه نفس و خودسازی
بشر است بشرط آنکه ھر کسی ھر عیبی را که در ھمسرش میبیند از خود بداند و به اصلاح آن در
خودش بپردازد تا از ھمسرش برطرف شود. این یک اصل ذاتی در ھر رابطه ای است که در زناشوئی
به اشدش حضور دارد و عمل می کند .
ھمسر تو نفس عریان خود توست و ضمیر پنھان توست که در مقابل تو عیان شده است . پس اگر
ازدواج اساس ذاتی تمدن و دین و فرھنگ است بدین لحاظ است که ھر کسی آئینه نفس خود را می
یابد و خود را در ھمسرش به تماشا می نشیند . معامله ای که ھر کسی با ھمسرش می کند در
واقع با خودش می کند و سرنوشت خود را رقم میزند. اینست که سرنوشت ھر کسی در ازدواجش
تعیین می شود بدست خودش.
در واقع ھر کسی با نفس پنھان خودش ازدواج می کند و اینست که عشق جنسی در ازدواج و
زناشوئی ھمان عشق ھر کسی به خویشتن خویش است و ھمسر پرستی عین خودپرستی است
و کفر عیان است و لذا این عشق عاقبتی جز عداوت ندارد مگر اینکه بر اساس تقوی و تزکیه نفس و
معرفت و حقوق الھی قرار گیرد و انجام وظیفه شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 55

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

نسخه اي براي امراض زنانه



نسخه اي براي امراض زنانه

در یک کلام ھمه امراض زنان برخاسته از جدالشان با ذات و ھویت و وظایف زنانگی آنھاست که خداوند
در خلقتشان نھاده است . و اگر زن مدرن بیمارترین زن کل تاریخ است بدان معناست که زن ھرگز تا
این حد با زن بودن خود در جدال و انکار نبوده است و زن بودنش را خوار نداشته و لعنت نکرده و لذا در
جھت مرد وار شدن تلاش نموده و بازیچه فلسفه شیطانی برابری با مرد گشته است و خود را جسماً
و روحاً عقیم و ناھنجار و معذب کرده و لذا ھرگز امکان ھمسریت و مادریت نیافته است ھر چند که
شوھرھا نموده و بچه ھا زائیده باشد . از رایج ترین امراض روانی چنین زنی افسرده گی و ناتوانی و
بیزاری جنسی وانواع وسواسھا و آلرژیھاست . و بیماریھای ارگان جنسی ھمچون سرطان پستان و
عفونتھای مزمن رحم و انواع تومورھای دستگاه تناسلی نیز از مشھورترین امراض یک زن ضد زن
است که وظایف زناشوئی را در شأن خود نمیداند و خانه را برای خود زندان میکند و لذا دچار انواع
مفاسد اخلاقی می گردد و مبدّل به موجودی کینه ای و بخیل و متشنج و روانی می شود و نھایتاً در
جھت انتقام خود از مرد مبدّل به یک روسپی می گردد. ترک این مخاصمه کافرانه زن با ذات زنانگی
خود که بصورت انکار ولایت شوھر و گریز از وظایف زنانگی بروز می کند تنھا راه علاج ھمه دردھای
بی درمان زن است . ما در تجربه درمانی خود با تکیه بر این حقیقت موفق به درمان بسیاری از امراض
مزمن و لاعلاج زنان شده و لذا این یک نسخه نظری و نسیه نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 180

۱۳۹۶ خرداد ۲۱, یکشنبه

فلسفه حدود آزادي


فلسفه حدود آزادي
آزادی یعنی رھائی از زندان تن خویش و غواصی در دیگران و نه بازی با دیگران . آنچه که حدود آزادی
عمل نامیده می شود که با قواعد و قوانین عرفی و شرعی و اخلاقی و عقلی و جزائی مشخص
شده است ھمان مرزھائی ھستند که اگر از آنھا عبور کنیم براستی به اسارت می افتیم . حدود
آزادی براستی ھمان غایت آزادی ھستند و اگر در ھمان محدوده ھای عملی که داریم ھنوز ھم
احساس آزادی نمی کنیم بدان دلیل است که از ھمان آزادیھای موجود استفاده ای عمیق نمیبریم و
در قشر اعمال خود اسیریم و در روابط خود با دیگران عمیق و متعھد و جدّی نیستیم . فسق در رابطه
ھا قلمرو اسارتھا ھستند . آزادی روح حاصل عشق متعھد است.
احساس آزادی دقیقاً ھمان احساس وجود است و وجود آدمی دارای یک معنا و گوھرۀ عمیق و
باطنی و لامتناھی است و بواسطه کمیّت ھا و مادیت قابل حصول و وصول نیست ھمانطور که مثلاً
ما بواسطه وزن خود وجودمان را دریافت نمی کنیم بلکه با معنائیکه در این مادیت حضور دارد وجود
می یابیم .
آدمی ھر چه که سطح و تنوع اعمال خود را توسعه دھد قشری تر و بی محتواتر شده و بیشتر دچار
قحطی وجود و احساس اسارت و نابودی می شود . یک عمل و تجربه عمیق داشتن بیشتر از صد تا
عمل سطحی به انسان احساس وجود و آزادی میبخشد . شکستن حدود اخلاقیکه حدود وجودی
ھستند آدمی را دچار احساس نابودی ساخته و لذا حریص و افسار گسیخته و دیوانه میکند . تنوع
پرستی و کثرت گرائی بزرگترین دشمن احساس آزادی روح است . آزادی در عمق پدیده ھا حضور
دارد و انسان بواسطه برقراری رابطه ای عمیق با سائر موجودات و بخصوص انسانھا از اسارت تن
خود رھا می شود . عمق در یک رابطه و وفای در آن و عشق به آن و تعھد و تلاش در آن رابطه است
که روح ما را از اسارت تن می رھاند و بما احساس وجود می بخشد . آزادی روح محصول عشق در
یک رابطه است نه بازی با صدھا انسان .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 148

۱۳۹۶ خرداد ۲۰, شنبه

مفاسد اخلاقی بعد از ازدواج


مفاسد اخلاقی بعد از ازدواج

اکثر جوانان تا قبل از ازدواج براستی عفّت و شرافت و صداقت خود را حفظ می کنند ولی پس از
ازدواج بناگاه به انواع ھرزه گی و مفاسد اخلاقی دچار می شوند . براستی این چه رازی است . چرا
ازدواجھای مدرن بجای پیشگیری از مفاسد اخلاقی خود موجب فساد و تبھکاری می شوند ؟ این نیز
یکی از پدیده ھای واژگون آخرالزمان است .
مشاھده ھمین پدیده اجتماعی خود از علل گریز بسیاری از ازدواج کردن شده است . بخش عمده ای
از زمینه ھای اعتیاد نیز ازدواجھای مدرن می باشد .
برخی از علل چنین پدیده ای را تیتر وار بر می شمریم :
زندگی مشترک را وسیله ای برای اھداف فردی قرار دادن .
ازدواج بعنوان یک جبر و نه نیاز آگاھانه و اختیاری .
تلاش برای برابر سازی تصنّعی حقوق زناشوئی .
فقدان ولایت مردانه به سبب بی ایمانی و لذا مسئولیت ناپذیری .
تکبر زنانه در انکار پذیرش ولایت شوھر در امور دنیوی .
عدم رعایت حقوق اخلاقی و موازین شرعی و عفّت متقابل .
افراط در ناز زن و ناز کشی مرد.
دعوی بیھوده و ناحق عشق مرد به زن و تلاش برای اثبات آن.
حضور رسانه ھای شھوانی در محیط خانواده .
نگاه اقتصادی مرد به زن .
بی غیرتی مرد نسبت به زن تحت عنوان عشق و آزادی و برابری .
عدم معرفت درباره حق ازدواج.
درباره ھر یک از موارد فوق تاکنون مقالاتی ارائه شده است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 36

۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

مرگ- درمانی


مرگ- درمانی
پس از معرفت- درمانی که البته ویژۀ عقلاء می باشد که کمیاب ھستند مرگ – درمانی شیوۀ دیگری
است که ھر انسانی اگر بخواھد می تواند از آن برخوردار شود . یک انسان شدیداً بیمار و یا گرفتار اگر
براستی مرگ را در دلش بپذیرد و خود را برای آن آماده سازد چه بسا آن بیماری و یا گرفتاریش
برطرف می شود و یا لااقل عذابش از بین می رود زیرا آنچه که یک بیماری و یا گرفتاری را عذاب آور
می کند که از اصل آن مشکل، شاقه تر است جنگ با آن و عدم باور و تصدیق مرگ یا نابودی حاصل از
آن است .
یکی از اھداف ذاتی ھر بیماری و مشکلی آن است تا انسان را برای مرگ آماده سازد یعنی از
وابستگی به دنیا آزاد نماید پس اگر انسان به این رسالت ذاتی بیماری و گرفتاریش پاسخ گوید و
تسلیمش گردد یا ھر چه زودتر معالجه می شود و یا عذاب روحی حاصل از آن کاھش مییابد و یا ھر
چه سریعتر از دنیا میرود .
مرگ – درمانی یکی از ارکان دین و جنبه ای از دین درمانی است و این است که یاد مرگ یکی از
عبادات و ثوابھای بزرگ است . و در روایات دینی آمده است کسی که ھر روزه مرگ را یاد کند و قبر
خود را متصور شود و یا به زیارت قبور برود عذابھا از وی دور می شوند زیرا اساس ھمه عذابھا حاصل
ترس از شکست و مرگ و نیستی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 167

۱۳۹۶ خرداد ۱۸, پنجشنبه

خوش بینی و بد بینی


خوش بینی و بد بینی

خوش بینی انسان در مرحله اوّل زندگی حاصل سطحی نگری و بینش کودکانه و بازیگرانه است و بی
مسئولیتی . انسان بمیزانی که به عمق زندگی وارد نشده خود را عالم و بر آستانه سعادت مییابد و
بواسطه ریای حاکم بر رفتار مردمان نیز ھمگان را زیبا و مھربان و نیکوکار مییابد . ولی ھر چه که بر
تجربه حاصل از مسئولیت و تعمق افزوده می گردد تلخی و تباھی دنیا و اھلش و نیز جھل انسان
درباره خود و مردمان و جھان اضافه می شود و این عرصه بدبینی است. این بدبینی اگر قرین معرفت
نباشد منجر به نفرت و انزجار می شود و کینه جوئی . ولی اگر حق ھر آنچه که ھست و می نماید
درک شود آنگاه عرصه توسل به حق و صبر و ستاری و سکوت است و مھری قھارانه نسبت بخود و
عالمیان .
وقتی انسان ھر امری را از اراده خداوند ببیند صبور می شود و نھایتاً فقط با خدا روبرو میگردد و ھر
شکایتی ھم که دارد به سوی او می برد . این بدبینی حاصل نزدیکی به خدا می شود در حالی که
بدبینی جاھلانه موجب اشد کفر و کینه و جنگ باخدا و خلق است .
حیات دنیوی عرصه بازیچگی بشر است و لذا مولّد بدبینی است چون جز فریب خوردگی حاصلی ندارد
و این فریب محصول دنیای تصنعی آرزوھا و امیال مادی ماست . لذا بدبینی تماماً برخاسته از
بداندیشی چیزی جز ماده پرستی خیالی و آرمانی نیست و اینست که بدبینی منجر به خود بینی می
شود که موجب از دست رفتن اعتماد فرد به خویشتن است . این بی اعتمادی بخود اگر در مجرای
معرفت قرار نگیرد منجر بخود – براندازی جاھلانه و انتقام از خویشتن می گردد و ھمان انواع
خودکشی ھاست که بطور مستقیم و غیر مستقیم رخ می دھد . این بی اعتمادی بخود عذاب سوء
استفاده از دیگران و بد دیدن دیگران و استفاده ابزاری از آنان است .
کسی که از خیر و شر این دنیا بگذرد از قلمرو استھلاک خوش بینی و بد بینی خارج می شود و به
حق بینی می رسد . جھان ھستی بسیار فراتر از منافع و ضررھائی است که از آن توقع داریم . خوش
بینی و بدبینی دو روی سکه دنیا پرستی و ابزاری دیدن دیگران است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 95