۱۳۹۵ آذر ۵, جمعه

حکمت جاوید (خداشناسی)


حکمت جاوید (خداشناسی)
خداوند ،ھستی موجودات است و نیستی آنھا : ھستی نِیستی و نیستی ھِستی ، ھستیِ
ھستی و نیستی نِیستی .
خداوند تنھا موجودی است که ھمه او را می شناسند .
خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم .
ھرگاه که بخود می آئیم خدا را می یابیم .
خداوند ھمان خود – آئی است .
آنگاه که بیخود ھستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود میآئیم ما مراقب او ھستیم .
آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دھیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست .
آنچه را که ھر کسی خدای خود می نامد ھمان تنھائی اوست .
خداوند بر جمعیت است ولی در فردیت .
ھر که خدا را ببیند نگاھش بر او مات می شود یعنی می میرد .
خدا به سراغ ھر که برود ھمه از او می گریزند .
ھر که به سراغ خدا برود ھمه مردمان او را محاصره می کنند .
خداوند عدم ماست و ما وجود او ھستیم و بدینگونه خلیفه یکدیگریم .
خداوند در آن واحد فقط در یک نفر است و آن ھم امام اوست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آذر ۴, پنجشنبه

حکمت جاوید( ترین ها )


حکمت جاوید( ترین ها )
ترسوترین آدمھا درپشت سر دلیرترین انسانھا راه می روند .
کافرترین آدمھا را در اطراف مؤمن ترین انسانھا می یابیم .
شقی ترین آدمھا در خانه مھربانترین انسانھا زیست می کنند.
ابله ترین آدمھا را مرید خردمندترین انسانھا می یابیم .
ناپاکترین آدمھا محبوب پاکترین انسانھا می شوند .
ریاکارترین آدمھا دم از دوستی با صادقترین انسانھا می زنند .
بدترین آدمھا در رابطه با خوبترین انسانھا پدید می آیند .
نتیجه : و لذا خوبان ھمواره تنھا و بد نام ھستند . خوبان برای نجات بدان آمده اند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آذر ۳, چهارشنبه

حکمت جاوید (زن)


حکمت جاوید (زن)

زن با محبّت می آید و با تازیانه می ماند .
زنی که عاشق باشد عصمت را درک می کند و لاغیر .
زنی که عاشق نباشد دینش یا ریائی است و یا خرافی .
مقام عشق برای زن محصول اطاعتش از عاشق خویش است .
زنی که ھمسرنوشت ھمسر خود نباشد مادر فرزندان خود ھم نیست .
زنی که عاشق نباشد عقلش ھمان مکر اوست .
زنی که برای شوھرش ناز کند برای سائر مردان عشوه می کند .
آنچه که زن شوھردار را به زنا می کشاند انتقامجوئی از شوھر است .
زنی که عصمت داشته باشد ھمواره نگران آن است .
زنی که شوھرش را تھدید به خیانت کند حتماً خیانت می کند .
اشتغال بیرونی زن ھرگز انگیزۀ اقتصادی ندارد .
زن فقط بواسطه تمکین جنسی قدرت پذیرش ولایت زناشوئی می یابد .
دین زن سه رکن دارد : حجاب ، اطاعت و قناعت .
برابری زن و مرد از منظر زنان چیزی جز آزادی جنسی نیست .
زن ھرگز علاقه ای به علم ندارد الا بعنوان حربه ای بر علیه مرد .
زنی که از تنھائی نمی ھراسد از زنا ابائی ندارد .
طلاق گرفتن زن یا برای حفظ عصمت است یا امکان فسق.
زنی که حیا ندارد وفا ھم ندارد .
ازدواج زن کافر پشتوانه فسق اوست .
زنای زن ، معلول استفادۀ ابزاری از پائین تنه است .
زن کافر زنی است که از زن بودن خود بیزار است .
زنی که از زنانیت خود بیزار است زنائی می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آذر ۲, سه‌شنبه

چند حکمت پسامدرن


چند حکمت پسامدرن

رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھورشدن کسی است
که باید رئیس جمھور شود.
عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.
نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.
تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.
آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .
ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و
لذا ناکامتر است.
وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!
عشق بازاری یعنی ناز کردن و کشیدن برای نیاز.
دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می
آفریند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آذر ۱, دوشنبه

حکمت جاوید (دوستی)

حکمت جاوید (دوستی)
سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .
دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .
ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .
امام تو نزدیکترین دوست توست .
از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .
فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .
دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .
کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .
وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .
دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .
دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .
کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .
کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .
دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .
در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .
دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .
کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .
آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آبان ۳۰, یکشنبه

حکمت جاوید ( حیرت )


حکمت جاوید ( حیرت )

حیرتا از آدمی که خود را باور ندارد و متحیِّر است از اینکه چرا کسی باورش ندارد .
حیرتا از آدمی که بخود رحم نمی کند و متحیّر است از اینکه چرا کسی به او رحم نمی کند .
حیرتا از آدمی که خود را دوست نمی دارد و متحیر است از اینکه چرا کسی دوستش نمی
دارد .
حیرتا از آدمی که خود را نمی فھمد و متحیر است از اینکه چرا کسی او را فھم نمی کند .
حیرتا از آدمی که با خود صادق نیست و متحیر است از اینکه چرا کسی با او صادق نیست .
حیرتا از آدمی که بخود حرمت نمی نھد و متحیر است از اینکه چرا کسی حرمتش نمی نھد.
حیرتا از آدمی که بھمه دروغ می گوید و ھمه را دعوت به صدق می کند .
حیرتا از آدمی که به دوست خود دشمنی می کند و با دشمنانش دوستی می کند .
حیرتا از آدمی که به فردا شکی ندارد ولی به زندگی بعد از مرگ شک دارد .
حیرتا از آدمی که خدای نادیده را می شناسد ولی خودشرا نمی شناسد .
حیرتا از آدمی که از ریا کردن خسته نمی شود و لحظه ای نمی خواھد خودش باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

۱۳۹۵ آبان ۲۹, شنبه

هفت طبقه انسانیت


هفت طبقه انسانیت

آدمی جز دل خویشتن نیست و ھمه حالات و اعمال و مقامات بشری برخاسته از دل اوست و درجات دل.
و دل آدمی ھفت وادی یا طبقه و بطن دارد که بواسطه معرفت نفس قابل کشف و فتح است. و کل عالم
ھستی نمایش ھفت طبقه دل انسان است : جھان مادون جمادی، جھان جمادی، جھان نباتی، جھان
حیوانی ، جھان شیطانی، جھان ملکوت و جھان الھی. و لذا ھفت درجه از دل و انسان وجود دارد : انسان
مادون جمادی، انسان جمادی، انسان نباتی، انسان حیوانی، انسان شیطانی ، انسان ملکوتی و انسان
الھی . ھمه این مقامات در آن واحد در ھر بشری حضور دارد ولی ھر بشری در آن واحد و درھر مرحله از
زندگی و تکامل خود مقیم در یکی از این مقامات وجود است . انسانھائی که دلشان از سنگ ھم سخت
تر است . انسانھائی که چون سنگ ھستند . انسانھائی که چون گیاھانند. انسانھائی که حیوان صفت
ھستند. انسانھائی که در جھان شیاطین زندگی می کنند و در تسخیر شیاطین ھستند . انسانھای
ملکوتی و انسان الھی که ھمنشین با خداست . و انسانی که ھمنشین با خداست و خلیفه خداست
سائر جھانھا را زیر پای خود و تحت سلطه و نظر خود دارد و این عرش دل است. ھمه این نوع و درجات
انسانی در قرآن مذکور است. البته ھر یک از این مقامات در بطن خود دارای درجات فرعی است و
ھمچنین مراحل انتقالی از مقامی به مقامی دگر وجود دارد. در بطن ھر یک از این طبقات می توان به
یاری معرفت و جھاد دینی رشد و نمو نمود ولی برای جھش از طبقه ای به طبقه ای دگر جز به یاری یک
پیر طریقت ممکن نیست. بدینگونه مراتب معرفت نفس و معراج نفسانی مترادف با مراتب جھان بینی و
جھان شناسی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 238