۱۳۹۵ آبان ۲, یکشنبه

شرایط توکل


شرایط توکل

توکل خالصانه به خدا که تنھا قلمرو رابطه ای مستقیم با خدا و تقرب الی الله در عمل است ھنگامی
ممکن است که آدمی در شرایط انتخاب بین حق و باطل قرار گیرد در شرایطی که برای انتخاب حق ھیچ
ضمانت و امنیت جانی ونانی و نامی و عاطفی در نزد خلایق نداشته باشد و از ھمه سو تھدید شود و ھیچ
یاور و بیمه و ضامن ھم درکار نباشد.
اصولاً کسی که دعوی ایمان و اخلاص و خداپرستی دارد ھرچند وقت از جانب خدا دچار چنین امتحان
و انتخابی می شود تا خودش ببیند که براستی آیا خدا را برای خود کافی می داند یا نه.
دین و دعوی ایمان و خداشناسی در یک کلمه چیزی جز اثبات « خدا کافی است » نمی باشد. و چنین
اثباتی ھنگامی محقق می شود که فرد مدعی و امتحان شونده فی الواقع در آن امتحان و انتخابش بناگاه
کل ارکان حیات معیشتی و اجتماعی و عاطفی و حیثیتی و جانی خود را بر لبه نابودی ببیند و ھیچ راه
نجاتی جز از جانب خود خدا نداشته باشد و به خدا اطمینان کند و حق را انتخاب نماید. و اینگونه است که
آدمی ھم خودش را به تمام و کمال می آزماید و ھم خدایش را . و انسان تا در چنین امتحاناتی موفق
نشود ایمان وباورش به خدا و دین و حقیقت شعاری میان تھی است . خدا را فقط می توان در مواقع
نابودی شناخت. و توکل یعنی اطمینان به خدا در چنین شرایطی. توکل قلمرو یافتن ھستی از نیستی
است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی -جلد دوم ص 108

۱۳۹۵ آبان ۱, شنبه

فلسفه احساس گناه


فلسفه احساس گناه

احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی
و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و
زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . آنکه این
احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به
شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ف فری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای
بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده
است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه
بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و
جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا آنگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان
به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان
جانشین خدا می گردد .
آنکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس آنکه احساس خطا و جھل و
تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات
خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این
است که خداوند در قرآن می فرماید که کافران در ھر آنچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه
به خود - آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را
می بیند و طالب وجود می شود . و این است که علی (ع) می فرماید: « آنکه خود را نشناخت نابود است » زیرا
آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر
است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 119

۱۳۹۵ مهر ۳۰, جمعه

ملاك کفر و ایمان


ملاك کفر و ایمان

روزی به یکی از آشنایانم گفتم: « تو عجب کافری ھستی ». او که رنگ از صورتش پریده و گوئی
میخواست بمن حمله کند و گلویم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما باید بگویم که در تمام عمرم نه از
دیوار کسی بالا رفته ام . نه زنا کرده ام. نه مال کسی را خورده ام و نه توی گوش کسی زده ام و نه به
عھدی خیانت کرده ام . و بلکه به دھھا نفر کمک کرده و آنان را از گرفتاریھا و فقر و بدھی نجات داده ام و
ھمه نمازھای عقب افتاده زندگیم را جبران نموده ام وبیش از پیش از خمس و زکات خودم به مردم انفاق
نموده ام. آیا در مذھب شما ملاک مسلمانی چیست؟ به او گفتم : در مذھب من ملاک مسلمانی اینست
که اگر به کسی بگوئی که کافر و ریاکار و ناپاکی ، از خجالت سرش را پائین می اندازد و تا بناگوش سرخ
و شرمنده می شود و در دلش این کفر را می بیند و تصدیق می کند و خود را قابل دفاع نمی یابد و دست
کسی را ھم که این کفر را به او نمایانده می بوسد و دیگر رھایش نمی کند و او را دوست و بلکه امام
خود قرار می دھد حتی اگر بقول شما ھمه احکام شرع را بظاھر رعایت کرده باشد . در میزان دین ما
آدمھای مؤمن خود را کافر می بینند و آدمھای کافر ھم خود را مؤمن می پندارند. ما این درس را از امامان و
پیامبر خود آموخته ایم . در مذھب ما نشانه ایمان خشوع است و نشانه کفر ھم تکبر و غرور است . در
مذھب ما ملاک دل است و نه گل . در مذھب ما چه بسا یک مرتاض قدیس را کافر نامند. درمذھب ما ،
خدای ما بر سر نماز گزاران متکبر فریاد می کشد و عذابشان می کند. در مذھب ما ھر چه که از
خودپرستی و خود – محوری و سرخود باشد کفر است و اینست که قدیس بی امام را کافر نامند و
ایثارگران خودپرست را فاسق می خوانند.
دین آدم متکبر بدتر از بی دینی است. در مذھب ما گناه کردن ، گناه نیست بلکه شرمنده نبودن گناه است
و غرور خود شیطان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 109

---------

۱۳۹۵ مهر ۲۹, پنجشنبه

فلسفه تاریخ نبوت


فلسفه تاریخ نبوت

نبوت در یک کلام چیزی جز امر به معروف و نھی از منکر نبوده است . این امر ونھی از زبان وحی در اعماق
فطرت بشری مولد عقلانیت شد که ھمین امر موجب ختم نبوت گردید که سرآغاز دین عقلی است .
بنابراین در دوران ختم نبوت یا آخرالزمان تنھا رسالت دینی فقط توسعه و تعمیق عقل دینی و دین
عقلانی است که در قلمرو معرفت مترادف با ھستی شناسی دینی و ھستی شناسی دین و عقل
شناسی یا شناخت شناسی می باشد که جملگی زمینه ھای متفاوت معرفت نفس ھستند . و این ھمان
قیامت دین است.
به بیان دیگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نھی از منکر قرار داریم که این ھمان ظھور جھانی
« لا اکراه فی الدین» است که عرصه عقل واختیار می باشد. در واقع امروزه دینی جز عرفان نیست و مابقی یا
عقب مانده گی تاریخ است و یا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدی. و این بمعنای امر
به عرفان و نھی از دین جاھلانه و تقلیدی - تاریخی است که ھمان تحقق کمال نعمت خدا در عرصه ختم
نبوت می باشد و قیامت دین. این ھمان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفانی! و غیر از این دین
عرصه جاھلیت و قبل از ختم نبوت است . امروزه دین چیزی جز معرفت دینی نیست که انسان مدرن را بر
سر دوراھی کفر آشکار یا ایمان خالص، مخیر می سازد. و غیر از این دین شرک و نفاق است که جز
ضلالت و انحطاط نیست زیرا ھنوز در عرصه اکراه در دین قرار دارد. و این تفسیر آیة الکرسی است که به
مثابه قلب قرآن می باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 108

۱۳۹۵ مهر ۲۸, چهارشنبه

فلسفه اخلاص در دین


فلسفه اخلاص در دین

آدمی تا زمانیکه ھنوز در این دنیا به کسی یا چیزی و نھایتاً بخودش امیدوار است خالصانه روی بخدا نمی
کند و ھنوز مشرک است. بنابراین اخلاص در دین و دین خالصانه حاصل خروج از خویشتن خویش در غایت
نومیدی از خویش است بشرط آنکه آدمی بتواند این نومیدی از خویشتن را تا به غایتش پاس دارد و در آن
بماند و نگریزد و روی به تخدیر و دریوزه گی نکند و دیوانه ھم نشود. پس این قدرت و مقام عظیمی است
که جز از عاشقان حقیقت بر نمی آید. ھمه مردان خدا و پیامبران و عارفان کامل برآمده از چنین مقامی
ھستند. تنھائی مطلق! یعنی آنگاه که از ھستی آدمی جز تن محض باقی نمی ماند. ماندن در ھمین تن
محض بی ھیچ ایده و امیدی این تن را خانه خدا می کند و اینست مقام مخلصین که بقول قرآن اراده و
اعمال آنھا جملگی از خداست از نزد خدا روزی می خورند و در ھمین دنیا در جنات نعیم پروردگارند و با
خدای خود بی حسابند و این مقام دوستی با خدا می باشد مقام ولایت وجودی! ھای تن به ھوی دوست
می رسد! خدا در غایت نومیدی در انتظار انسان است و از اعماق این ظلمت بناگاه نوری می درخشد و
آفتاب حق طلوع می کند و تنی ھیچ و پوچ محل ظھور نور پروردگار می شود و خانه امید نومیدان !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 107

۱۳۹۵ مهر ۲۷, سه‌شنبه

ام المسائل جامعه امروز ما (شرك)


ام المسائل جامعه امروز ما (شرك)
مسئله اینست : چرا تلاشھا و ایثارگریھای مردم و مسئولین نظام از آغاز انقلاب تا به امروز آنگونه که باید
ببار نیامده و در بسیاری امور حاصل معکوس داشته است مخصوصاً در وادی فرھنگ و معنویت؟
قرآن کریم بما می آموزد که ابطال و ناکامی و شکست و بیحاصلی از تلاشھای بشر دلیلی جز شرک
ندارد . شرک به زبان ساده یعنی اندیشه و عمل خدا – خرمائی. یعنی امیال و اعمال کافرانه و ناحقی که
با آرمانھای مؤمنانه و بر حق می آمیزد و یا تبدیل به یکدیگر می شود و التقاط پدید می آورد . یعنی
دنیاپرستی ملبس به دین، اقتدار گری ملبس به عدالت جوئی، خودکامگی ملبس به شرع ، غرب زده گی
ملبس به ھویت ملی و علم گرائی . سخن از کلاھھای شرعی جھت حلال سازی محرمات است.
شرک در بلند مدت در نفس فرد و ھویت جامعه منجر به نفاق می شود و نفاق به معنای انشقاق ماده
و معناست و خلأئی که بین این دو رخ می نماید. و ما امروزه در آستانه چنین وضعی ھستیم، در حال
سقوط در خلاء بین دین و دنیا و ماده و معنا. دروغ می گوئیم و نماز می خوانیم ، روزه میگیریم و ربا می
خوریم،صدقه می دھیم و خیانت می کنیم، نگرش و روند کل زندگی و اندیشه ما ماتریالیستی و لیبرالی و
آمریکائی است منتھی تحت الشعاع آداب شرعی.
تا مدتھا ھمه نقایص به گردن جنگ تحمیلی و ضد انقلاب و آمریکا واسرائیل بود ولی حالا دیگر ھیچ بھانه
ای نداریم الا اینکه به گردن خود بگیریم و به خود آئیم و علت مسائل را در ھویت نگرش و اندیشه خود
بیابیم. ما امروزه نیازمند یک انقلاب ایدئولوژیکی و عرفانی ھستیم ، نیازمند یک شرک زدائی عظیم و توبه
ای ملی و انقلابی و شیعی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 105

۱۳۹۵ مهر ۲۶, دوشنبه

توبه گرگ


توبۀ گرگ

از قدیم گفته اند که« توبه گرک ، مرگ است » این بدان معناست که بسیاری از آدمھا آنگاه که به دام
افتادند از فرط ناچاری توبه می کنند تا از دام رھا شوند و بلافاصله مشغول تبھکاری می شوند . بسیاری
از آنچه که توبه نامیده می شود و در واقع توبه از اصل گناه نیست بلکه توبه از عذاب کشیدن است که این
نوع توبه ھا فقط منجر به پیچیده تر شدن گناھان و مکّارتر شدن بشر می شود . خداوند نیز می فرماید
آنگاه که عذاب خدا فرود آمد ھیچ توبه و شفاعتی پذیرفته نیست و فرد بایستی عذابش را بکشد و این
عذاب تنھا راه پاکسازی وجود فرد از سیاھی و ثقل گناه است . انواع عذابھای دوزخ مخصوص پاکسازی
نفس بشر از انواع تبھکاری ھائی است که نفس را تباه و بیمار و دیوانه ساخته است . دوزخ بیمارستان
نفس بشر است . بسیاری از تبھکاران چه بسا اعتراف به گناه می کنند تا آن گناه را توجیه و تقدیس و
تبرئه سازند و فرد مقابل را ھم به ارتکاب آن گناه وسوسه نمایند . بسیاری دیگر از اعترافات به قصد گمراه
نمودن طرف مقابل است تا اعتماد او را بدست آورده و بدینگونه مقاصد پلیدتری در سر می پرورانند . اگر
اعترافی به گناه در نزدیک مؤمن دیگر براستی به قصد توبه و یاری جستن برای اصلاح زندگی باشد ھمان
اعتراف موجب پاکسازی و احیای ایمان و قدرت اراده برای نجات می شود . ولی بسیاری از به اصطلاح راز
دل گفتن ھا و اعترافات در محافل فسق و فجوری از جنس توبه گرگ است و قصدی جز اشاعه فساد و
فتنه و فریب دیگران ندارد و موجب توسعه و تعمیق گناه است . اعتراف به گناه در نزد آدمھای تبھکار یک
گناه برتر و پلیدتر است و مقصودی جز اشاعه گناه ندارد . تجربه کلیساھای مسیحی این واقعیت را به
اثبات رسانیده است . اعتراف فقط در نزد مردان خدا موجب تزکیه نفس و رستگاری می شود . به قصد
توبه از گناه و نه توجیه و تجارت گناه .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 94