۱۳۹۶ آبان ۷, یکشنبه

پول و صداقت


پول و صداقت
آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنھان داشتن امیال و افکار و اعمال
زشت است . و ھمه زشتی ھای بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولھوسی ھای اوست و کل دنیای
بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و
مادیگری و تباھی بشر است و علت ھمه ریاکایھای اوست . و اینست که انسان پول پرست نمیتواند
در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع
بروز پول پرستی صادقانه است . و اگر کسی بخواھد پول پرستی اش را در روابط آشکارسازد تک و
مطرود عالمیان می شود .
پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تھمت خلاف واقع است . زیرا فقط
خداپرستان و اھل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب
افتخار است و این پول پرستی و بولھوسی و خود خواھی است که موجب ننگ و نفرت میشود و لذا
باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید: « من پیشوای مؤمنانم و پول ھم پیشوای کافران است ».
در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام ھدایت است و امام ھدایت کسی است
که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولاً رستگاری
چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید
حتّی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتّی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد .
پس ریاکاری علّتی جز پول پرستی ندارد. پول پرستی علّت خود فریبی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 97

۱۳۹۶ آبان ۶, شنبه

راز بیقراري کودکان


راز بیقراري کودکان
قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ
جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه
که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت
کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی
لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.
امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که
البته آنھم از عظمت والدین است.
اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به
دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود
ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.
جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی
ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق
روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول
بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در
برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و
داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین
است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85

۱۳۹۶ آبان ۵, جمعه

تربیت یا ناز

تربیت یا ناز

زندگی کردن یا راه و روش تربیت کردن و تربیت شدن است و یا ناز کردن و ناز کشیدن . ھمانطور که
تربیت شدن و تربیت کردن دو روی یک سکه است ناز کردن و ناز کشیدن ھم چنین است .
تربیت عرصه نبرد بر علیه منیّت است و ناز ھم عرصه منّت .از ھر دو سو . آنکه منّت می کشد منت
نیز می نھد و آنکه منیّت را در خود می شکند در دیگری ھم می شکند .
« من »ھستی مفروض است آنقدر باید بکشند تا ذات فرض آن آشکارشود که خداست. لذا ناز کردن
و ناز کشیدن یعنی منّت کشیدن و منّت نھادن جنگ با ھستی و خداست و تماماً قلمرو سوء تفاھم و
ظلمت است تا سر حد جنون. زیرا من پرستی و پروارساختن من ھمانا پرستش امری مفروض و
قرضی و نذری است و لذا امری ربائی و جھانخوار و ادمخوار است .
« من »عدم است که بواسطه شکستن لا متناھی لایق وجود و وجود پذیری می شود و من حقیقی
می گردد و موجود .
ناز یعنی پرستش چیزی که قرار است باشد ولی ھنوز نیست . و لذا ناز دارای ذاتی اضدادی است و
ھم مفاھیم و احساسات حاصل از آن متناقض و جنون میباشد که در یکسویش عشق است و سوی
دیگرش نفرت .
و این ماجرا به مالیخولیا می انجامد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 99

۱۳۹۶ آبان ۴, پنجشنبه

طلاق : بهترین یا بدترین اقدام ؟


طلاق : بهترین یا بدترین اقدام ؟

طلاق اگر به نیّت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بھترین و نجات بخش ترین اقدام
زندگی فرد است . ولی اگر برای بولھوسی و اشاعه ھرزه گی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی
محسوب می شود . و ھر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دھد .و نیز در ھر طلاقی آن طرفی
که طلاق می خواھد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش میگیرد . لذا ھر
فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده ودر غایت
شقاوت ساقط می شود .
طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواھان و باعث طلاق می
باشند زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواھان طلاق است مگر
اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد . و چون زن اصولاً در مقام محبوب قرار دارد طرح
طلاق ھمواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تھدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازھا و
تھدیدھا براستی طلاق رخ می دھد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می
بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است .
در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ھا ، اصولاً زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوھرۀ محبوبیت را
ذاتاً از دست می دھد و از چشم ھا و دل ھا می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس
وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نھفته است و زن مطلقه اصولاً این احساس را از دست می
دھد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است .
ھر طلاقی برای ھر یک از طرفین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رھائی از
آن و توسعه ھرزه گی . و از این دو حالت خارج نیست . لذا طلاق یا بھترین واقعه و اقدام درزندگی
است و یا بدترین آن . یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 56

۱۳۹۶ آبان ۳, چهارشنبه

اخطار ! جنون کامپیوتری


اخطار ! جنون کامپیوتری

امروزه با اندک دقّتی بوضوح شاھد پیدایش نسلی ھستیم که اسوه کبر و غرور و ادعاھائی تو خالی
ھستند و در عین حال دچار نوعی از خود - بیگانگی و خود –شیفتگی بیمار گونه توأم با بیقراری و کلافگی
و افسار گسیختگی بیمار و جنون آمیز ھستند و خود را علّامه دھر و نابغه ای منحصر بفرد می پندارند و
جز خود ھیچکسی را قبول ندارند . اینان را بایستی مبتلا به جنون کامپیوتری دانست که اعتیادشان به
کامپیوتر بسیار شدیدتر از مواد مخدر است و می دانیم که بتازگی در برخی از کشورھای جھان مراکز ترک
اعتیاد و باز پروری روانی این نوع معتادان و بیماران روانی گشایش یافته که مراجعین به این مراکز به صف
ایستاده اند . وبسیاری ھم تاکنون در جریان ترک ، خودکشی کرده اند . دیگر از ویژگیھای این نسل جدید
بدبینی و وسواس فزاینده نسبت به سائر انسانھاست و ھمه را مولّد ویروس کامپیوتری می پندارند .
بنظر می رسد که کامپیوتر مولّد ویروسی بسیار مھلکتر از ویروسھای مشھور است که برنامه ھا را بھم
می ریزد و حافظه کامپیوتر راپاک می کند . وعجیب اینکه دیگر از ویژگی ھای این معتادان نسیان فزاینده
است که در مراحل اولیه بصورت بد قولیھا خود نمائی می کند و لذا آنھا را بسرعت به انزوا می کشاند که
ھمین انزوا موجب ابتلای بیش از پیش به کامپیوتر می شود .
علاوه بر این رشد فزاینده انواع بزھکاری و دروغگوئی ھای رسوا می باشد . گوئی کامپیوتر مولد
شیطانی است که در کاربرھا رسوخ کرده است و براستی شعور و وجدان و اراده را از آنان پاک می نماید
و حافظه شان را نیز مختل می کند . و حتی بتدریج در آنان پس از یک مرحله انحراف جنسی ، مولّد عقیم
شده گی جنسی است ھم به لحاظ ھورمونی و ھم روانی .
ھمه کسانی که شاھد چنین مبتلایانی ھستند این ویژگیھای شیطانی و جنونی را بوضوح می بینند و
غافل ازاینکه این بیماری نابود کننده روح انسان از پیشرفته ترین تکنولوژی بشر مدرن می باشد و لذا
کسی شھامت چنین ادعا و اعتراضی را ندارد زیرا متھم به ارتجاع و عقب مانده گی میشود . ولی از آنجا
که ما پی ھمه این اتھامات و بدتر از اینھا را به جان و تن خود مالیده ایم به ھمه بخصوص جوانان اخطار
می دھیم که شعور و وجدان و اراده و حافظه و نھایتاً جان شما در خطر است . از این دجّال عصر جدید
بترسید و این امر را جدّی بگیرید و به وجود خود رحم کنید . ما نیز براستی از فرط ناچاری و بی چادری به
قصد پیام رسانی و انجام وظیفه دینی و انسانی خود با کمال اکراه و انزجار از این رسانه استفاده می
کنیم که آنھم در سطح بسیار ابتدائی است .
مراقب سرقت روح خود باشید تا بواسطه این گوساله سامری بلعیده نشود .
والدین عزیز این دیو روح خوار را در خانه خود به زنجیر کشید و آنرا اسباب بازی بچه ھای خود مسازید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 226

۱۳۹۶ آبان ۲, سه‌شنبه

واي به ایثار زنانه


واي به ایثار زنانه

ھمانطور که مکرراً نشان داده ایم دعوی ایثار از جانب آدمی یکی از ابلیسی ترین و ناحق ترین ادعاھا
و احساسات است . مخلوق ناتوان و میرائی چون آدم را چکار به ادعای ایثار . ایثارگر فقط خداست
و آدمی فقط می تواند از نداشتن ھا و عذابھا و ماست ریخته شده اش ایثار نماید ! ھمه عداوتھا و کینه
ھای تراژیک بشر محصول چنین ادعا و احساس مالیخولیائی است .
و امّا ایثار زنان مالیخولیائی برتر و دگر است . زن که در قبال عشق مرد احساس خدائی و بی نیازی
دارد و لذا کارخانه بی انتھای ناز است و پرستش خود بواسطه مرد را وظیفه مرد میداند اگر بخواھد
ایثارگر ھم بشود آنگاه یک دیوانه افسار گسیخته می شود . اکثریت زنان حتّی تمکین جنسی در قبال
شوھر را از ایثار خود می دانند و این علت العلل طبع روسپی گری زن است که به تن فروشی می
رسد .
و امّا یک ایثار نوینی که زن مدرن بدامش افتاده و زندگیش را تباه ساخته ، درآمد زائی و اشتغال اوست
که به معنای ایثار اقتصادی است . لذا اکثر زنان شاغل علناً زن سالارانی ظالم ھستند که یا مرد را به
برده گی می کشند و یا فراری اش می دھند و یا به طلاق غیر رسمی می انجامد.
اصولاً زن در ھر عمل و وظیفه ای احساس ایثار دارد و این ھمان نکته گمراه کننده ای است که چنین
پندار وارونه ای را پدید آورده که زن اھل عشق است و مرد ھم اھل عقل . در واقع این مقام را زنان به
خودشان داده اند . ورنه ھر مردی می داند که تنھا چیزی که در اکثریت زنان مطلقاً وجود ندارندعشق
است . زن فقط عاشق بر عشق مرد نسبت به خویشتن است که ھمان عطش مرد خواری و سلطه
است . درست به ھمین دلیل زنانی که دچار چنین ادعا و احساسی ھستند به ناگاه سیمائی بس
ستمگر و متجاوز و دیوانه ای از خود بروز می دھند.
زنی که اصولاً برای خود وظیفه ای در قبال مرد قائل باشد زنی مؤمنه است و کیمیای دورانھاست.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 20

۱۳۹۶ آبان ۱, دوشنبه

عوامل نابودسازي هویت جنسی


عوامل نابودسازي هویت جنسی
ھمانطور که بارھا نشان داده ایم علّت نابودی ھویت جنسی در عصر جدید ھمان فلسفه برابری زن و
مرد است. این برابری ھرگز در قلمرو حقوق انسانی رخ نداده و بلکه باعث ستم مضاعف و پیچیده
تری برای ھر دو جنس شده و نفع این دو ستم از آن نظام سرمایه داری جھانی است.
این برابری فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواری زن و زن واری مرد. ریاست
طلبی دنیوی زن و ملوسگری و لطافت گرائی مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھای خشن برای
زن و پوشش لطیف و رنگارنگ برای مرد. آرایشھای زنانه مرد و آرایشھای مردانه زن، رقاصی مرد و
جنگجوئی زن و ..... و نھایتاً جراحی پلاستیک برای تغییر صورت عورت.
این تغییر و تقلید صوری متقابل مطلقاً در صفات نفسانی ھیچیک تحولی ایجاد نکرده است وگرنه نیاز
به اینھمه داروھای ھورمونی و ژنتیک و جراحی نمی بود. آنچه که در نفس ھر یک رخ میدھد یک تضاد
تا سرحد جنون و جنایت است.
و لذا امروزه اکثر شقی ترین جنایات توسط این نوع زنان و مردان رخ می دھد.
فلسفه برابری ضد انسانی ترین فلسفه کل تاریخ بشر بوده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60