۱۳۹۶ مهر ۳۰, یکشنبه

چرا نسل جدید از ازدواج می گریزند ؟


چرا نسل جدید از ازدواج می گریزند ؟

عجب است که ھر دختر یا زنی حاضر است مفت و مجانی ھر نوع رابطه ای را با مردان داشته باشد
ولی تا سخن از ازدواج به میان می آید می گریزد . چرا ؟ گریز مردان نسل جدید از ازدواج لااقل توجیه
اقتصادی دارد ولی توجیه زنان در این گریز چیست ؟
گریز زنان مدرن از ازدواج در قبال مردی که آنان را دوست داشته باشد و عاشق باشد دو صد چندان
نیز می باشد . این نسل آنھم پس از سپری نمودن دوران جوانی تازه بفکر ازدواج میافتد آنھم فقط با
مردان احمق و بی عاطفه و خر پول و ھرزه . و بدینگونه است که ھزینه ازدواج و مبلغ مھریه سر به
فلک می زند که دال بر فقدان ھر محبّت و عھد و وفا و انسانیّتی میباشد . این جماعت چون بخوبی
بر ماھیت و نیّت خود در ازدواج واقف ھستند این ارقام نجومی را پیشروی می نھند تا بتوانند بھر
بھانه ای پولی کلان به جیب بزنند و بروند . چه بسا این جماعت اصلاً به قصد طلاق گرفتن ازدواج می
کنند و لذا از ھمان آغاز زندگی به جستجوی بھانه طلاق ھستند . ناگفته پیداست که این مکتب اصالت
ھرزه گی و بیوفائی و بی عھدی و عدم ھر نوع مسئولیت انسانی و اخلاقی میباشد که نام مدرنش
« عشق غیر متعھد »است و نام قدیمی اش ھمان ھرزه گی است و روسپی صفتی . و چون زنان
اینگونه اند، لذا برای مردان ، بھشتی از ھرزه گی و بولھوسی فراھم می آید و آنان ھم انگیزه ازدواج
را از دست می دھند که ھم توجیه اقتصادی دارد و ھم توجیه نفسانی . ولی در این میانه فقط زنان
ھستند که پس از یک دوره کوتاه ھرزه گی بناگاه تمام حیات و ھستی و عزّت انسانی خود را از دست
داده اند و حداکثر موفقیت آنان ورود به جماعت زنان صیغه ای است که روسپی گری شرعی می
باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 51

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

الفباي حقوق زن در اسلام


الفباي حقوق زن در اسلام
(پاسخ به یک نامه)
س:
آقای دکتر لطفاً بدون فلسفه بافی به زبان ساده و عامیانه حقوق اقتصادی و اجتماعی زن در
اسلام را بر شمرید به زبانی که ما ھم فھم کنیم. من یک زن خانه دار باسوادسیکل ھستم . ممنونم.
پاسخ :
طبق نص صریح قرآن و حدیث و سنت و عترت حقوق ابتدائی زن از این قرارند: زن حق انتخاب ھمسر
دارد و ھیچ قدرتی نمی تواند او را وادار به ازدواج با مردی کند. زن بدون اینکه عفت و عصمت خود را
به خطر اندازد حق کار و تجارت و امرار معیشت دارد و درآمدش تماماً از آن خود اوست و شوھر حق
تصرف در آن را ندارد. زن اگر عزت و ایمان و عصمت خود را در خطر جدی بیابد حق طلاق دارد و ھیچ
قانونی قادر به ممانعت از این امر نمی تواند باشد. زن حق دارد از بابت کارھای خانه و بچه داری از
شوھر خودش طبق عرف اقتصادی، حقوق دریافت کند و اگر نکند گذشت کرده است. زن باید در
تصمیم گیریھای کلان و کلی زندگی تحت ولایت شوھر باشد. زن باید در رابطه جنسی، بدون آنکه
عزت و ایمانش مورد تجاوز قرار گیرد تمکین جنسی با شوھر داشته باشد. زن باید امر عصمت خود را
تحت ولایت شوھر قرار دھد در صورتیکه شوھرش مؤمن باشد. زن حق دارد که تسلیم اعمال و اوامر
ناحق و غیر دینی شوھر خود نشود. زن مومنه البته کار در خانه را بر کار بیرون از خانه ترجیح می
دھد. زن مؤمنه بایستی حقوق خود را طلب کند و تن به خفت ندھد.
زن باید حقوق اقتصادی خود در خانه را بداند تا خدا را متھم به ستم نسبت بخودش نکند.
زن خردمند ھرگز خود را اسیر معیشت و سیاست نمی کند و آنرا به شوھر وا می نھد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 64

۱۳۹۶ مهر ۲۸, جمعه

راز عشق مرد به زن


راز عشق مرد به زن

در زن چه چیزی است که مرد را اینسان مجذوب و مفتون و دیوانه می سازد . نیاز جنسی فقط اوّلین
صفحه از کتاب عشق زناشوئی است که بزودی باطل می شود ولی این ابتلاء و نیاز روانی مستمراً
شدید تر و عمیق تر می گردد . این چه راز و نیازی است . در خلقت ازلی حوا از بطن چپ مرد یعنی از
سینه مرد خلق شده است . در واقع زن جمال دل مرد بعنوان کانون اراده و حیات اوست. لذا عشق
مرد به زن عشق او به قلب خویشتن است و عرصه غایت خود پرستی مرد است . و مرد حق ندارد
مرید ارادۀ خود شود بلکه بایستی اراده اش را تحت فرمان عقل و ایمان و معرفت قرار دھد و تسلیم
ارادۀ خداوند نماید . مرد بایستی زن را دوست بدارد و این واقعه ای اجتناب ناپذیر و بر حق است و
ھمان حب نفس است ولی نبایستی از نفس خود اطاعت کند زیرا عین کفر است و اینست که اطاعت
مرد از زن بدون شک موجب کفر و فساد و تبھکاری می شود .
و اینست راز ولایت زناشوئی و سرّ اطاعت زن از مرد . این ھمان اطاعت ارادۀ مرد از ارادۀ خداست .
مؤمن ترین مردان ھم در اطاعت از زن خود کافر و تباه شده اند . و مرد حتّی اگر خودش کافر باشد در
جریان به طاعت کشیدن زن تحت امر خودش مجبور است که به راه عقل و دین و وجدان برود زیرا زن
حاضر نیست که از مفاسد و کفر مردش تبعیت کند . زن نیز در اطاعت مؤمنانه از مرد است که دارای
اراده می شود زیرا مرد ظرف ارادۀ اوست .اینست که تکلیف نھائی دین زن و مرد در امر ولایت
زناشوئی تعیین می شود . مردی که از ارادۀ زنش پیروی نکند و زنی که از ارادۀ عقلانی مردش پیروی
کند این دو به راه ھدایت می روند و سعادتمند می شوند . زن اگر مؤمنه ھم باشد خواه ناخواه دشمن
آشکار ایمان و عقل مرد است و این قانون الھی در خلقت است که در قرآن ھم مذکور است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 43

۱۳۹۶ مهر ۲۷, پنجشنبه

فلسفه عشق شهوانی


فلسفه عشق شهوانی
شھوت جنسی در رابطه مرد و زن ھمان جنبش روح د و شقه شده آدم است که در دو قالب تن برای
وحدت و یگانگی ازلی به حرکت می آید . این جنبش که عشق نامیده می شود عطش توحید ذات آدم
است و عرصه و کارخانه ھمه فعل و انفعالاتی است که انسانیّت نامیده می شود و کارگاه تاریخ و تمدن و
فرھنگ و دانش و فن و قانون و مذھب و عرفان است .
عشق و شھوت جنسی واقعه رجعت به وحدانیت جان و روح و ھستی یگانه است . وجھی از وجود آدم از
سینه اش خروج کرد و بنام حوا تجسم یافت و لذا آدم را دچار قحطی وجود و از خود بیگانگی روح نمود
.پس آنچه که عشق شھوانی نامیده می شود مقدسترین واقعه در عالم وجود است که روح خدا در بشر
را به وجد وجود می اندازد و واقعه بازگشت به خویشتن خویش است و ارادۀ به یکی شدن این دو جان و
روح است که در ازل یکی بود و اینک دو پاره شده و در دو تن متفاوت محبوس گردیده است . پس عشق
شھوانی اراده به رھائی از قفس تن و پیوستن به نیمه دیگر خویشتن است .
آنچه که موجب طرد و لعن و اکراه بشر نسبت به عشق شھوانی گردیده یکی جھل بشر نسبت به این
واقعه است و دیگر سوء استفاده بشر از این واقعه که خود معلول این جھل و خود نشناسی می باشد.
پس واضح است آنانکه یگانه پرست تر و حق جوتر وزنده ترند و در عطش ھستی یگانه اند دارای قدرت و
عطش و عشق شھوانی شدیدتری می باشند ھمانطور که حضرت رسول اکرم ( ص) پیامبران خدا را به
لحاظ قدرت شھوانی به خروس سفید تشبیه نموده است . و ھمانطور که امر اول دین خدا ھمانا ازدواج
است و الفبای اخلاق و شریعت ھا ھم بر امور زناشوئی و خانواده استوار است و کل سرنوشت تاریخی
بشر ھم تماماً منوط به رابطه آدم – حوائی می باشد. مرد به مثابۀ خانه وجود است و زن ھم صاحب این
خانه است که بایستی به خانه دل مرد باز گردد تا در آنجا قرار یابد و مرد ھم احساس وجود کند . عشق
شھوانی آن قوه محرکه این رجعت زن و مرد به یکدیگر است . لذا زن بایستی در وجود مرد وارد شده
و تحت الشعاع وجود او احساس وجود نماید و آرام گیرد . این ھمان ولایت زناشوئی است . ولایت مرد به
زن و پذیرش این ولایت از جانب زن . اگر این ولایت رخ ندھد رابطه جنسی دچار اختلال و ناکامی و بلکه
عذاب می شود و رابطه زناشوئی به بن بست و سوء تفاھم و جدال وعداوت و طلاق می رود.
اگر مرد قدرت القای این ولایت را بر زن نداشته باشد و زن ھم این ولایت را با دل و اعمالش پذیرا نشود
شھوت جنسی به انحراف و بطالت و زنا کشیده می شود . زیرا آن واقعه ای که بایستی در رابطه جنسی
رخ دھد نداده است . شھوت جنسی موتور محرکه حرکت بسوی یگانگی و اتحاد زن و مرد است و اگر بر
اساس ولایت زناشوئی نباشد تماماً زنائی است و بالاخره به خیانت کشیده می شود .
اگر این ولایت رخ ندھد زن و مرد یا به طلاق و یا به زنا می روند و جز عداوتی بی پایان حاصلی ندارد و
حیات بشری مبدّل به دوزخ و فساد و جنگ و خیانت می شود ھمانطور که شده است .
آنچه که زنا و خیانت و عداوت زناشوئی نامیده می شود محصول رابطه جنسی بدون ولایت زناشوئی
است . و پر واضح است که فلسفه و شعاری که امروزه بانی انھدام خانواده و دوزخ بر روی زمین است
ھمانا برابری زن و مرد می باشد که دشمن ولایت زناشوئی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 167

۱۳۹۶ مهر ۲۶, چهارشنبه

راز فرقه هاي ضالّه


راز فرقه هاي ضالّه
ضلالت ھر فرقه و مکتب مربوط به واژگون سالاری ارزشھای فطری دین است . دراین فرقه ھا ھر ارزشی
ضد ارزش است و ضد ارزشھا حاکم ھستند و بدانھا فخر می شود مثل بی عصمتی ،ریاکاری ، رباخواری ،
ھرزه گی و عیاشی و غیره . ولی رکن اساسی ضلالت این فرقه ھا جای زن و مرد بطور کامل عوض شده
است . در این فرقه شاھد زنان متکبّر و جاه طلب ھستیم که جملگی مرد وارند و مردانی زن – ذلیل و بی
ھویّت و چاپلوس که کباده عشق بردوش می کشند و تا سر حد جاکشی برای زنان خود به پیش میروند .
دختران این خانواده ھا نیز جملگی پسروار و لاابالی و آزادند و پسران آنھا جملگی دختروار و ملوس و ترسان
از جامعه و توسری خور خواھران خود ھستند و شدیداً عصبی و متشنج به بار می آیند.
در این فرقه ھا والدین بطور مستقیم یا غیر مستقیم فرزندان بالغ خود را بسوی زنا و عیاشی ھا سوق
می دھند . یکی از ویژگیھای ضالّه بودن این فرقه ھا، سیمای بسیار رئوف و ملوس و حقوق بشری
و آزادیخواھانه آنھاست که در واقع درب زیبای ورود به این ضلالت است . این فرقه بغایت نژاد پرست
ھستند و به دختران خود اجازه ازدواج با خارج از فرقه را نمی دھند و در این مورد بسیار شقیّانه عمل می
کنند چرا که نمی خواھند بیگانه ای یر اسرار این فرقه آگاه شود . شیوه روابط اجتماعی این فرقه ھا
فراماسونی و مافیائی است . این فرقه ھا قلمرو تباھی زنان و برده گی مردان است و این انحطاط تفسیر
به عشق می شود و با تعابیر عرفانی موجّه می گردد . این فرقه ھا دشمنان قسم خوردۀ شریعت انبیای
الھی ھستند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 19

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

زن چیست؟


زن چیست؟

زن ، محبوب مرد است یعنی مقصود ذاتی اوست و عین جمال ذات اوست ھمانطور که در خلقت ازلی ھم
از باطن آدم پدید آمده است . عشق مرد به زن ، عشق او به خویشتن خویش است . و لذا مقصود ذاتی
عشق مرد به زن ھمانا تصاحب مطلق اوست تا آن حد که او را خویشتن خویش و عین ذات خویش نماید .
مرد بکام رسیده ،چنین مردی است . زن ھمان خدای زمین مرد است . ناز زن نسبت به مرد مظھر بی
نیازی خدا نسبت به مخلوق ( آدم ) است . و ناکامی مرد در تصاحب زن عین ناکامی مخلوق در تصاحب
خالق خویش است .
زن پرستی از جنس خدا پرستی است ولی خدا پرستی کافرانه . ولی تا این پرستش به غایت خود
نرسیده و به کمال ناکامی نرسد پرستش مؤمنانه آغاز نمی شود و آن پرستش خدای خود در خویشتن
است . و فقط در چنین ناکامی محض و نومیدی از معبود دنیوی است که آدم بخویشتن خویش در دل
خویش رجوع می کند یعنی به کانون عشق و به عشق آنکه در دل عاشق است . این عاشق ھمان
خداست که مرد را به پرستش زن کشانیده است تا در دنیا ناکام سازد و به جستجوی معبود ازلی و ابدی
در خویشتن برآید . زن جمال کفر مرد است و لذا مرد عاشق بر ضد دل خویش می شود . و لذا ھمواره زن
محبوب دشمن تمام و کمال دل مرد است یعنی دشمن ایمان اوست . و اراده ذاتی مرد در تسلط بر زن
ھمانا ارادۀ مسلط شدن بر کفر خویش است . و مرد یا بایستی بر زن محبوب خود کاملاً مسلط شود و او
را مرید خود سازد در غیر اینصورت ایمانش را از دست میدھد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 172

۱۳۹۶ مهر ۲۴, دوشنبه

فلسفۀ زير لحاف


« فلسفۀ زير لحاف »

اينھمه فيلسوف و دانشمند و روانشناس آمده و رفته اند ولي ھيچكس معماي رابطه جنسي و راز زير
لحاف را در زمينه زندگي زناشوئي جداً مورد تحقيق و تفحص قرار نداد و اين امر حياتي را كه راز بقاي
بشر بر روي زمين و ھسته مدنيّت است در شأن انديشه و علم نديد و جز به تمسخر و كنايه سخن بر
زبان نراند. بي ترديد ازدواج جز به امر غريزه جنسي ممكن نمي شود و جز بواسطه ھمين غريزه
استمرار نمي يابد و ھر گاه كه اين نياز حياتي كه شديدترين نياز وجود انسان است دچار اختلال و
عذاب شود خانواده اي بر آستانه فروپاشي قرار مي گيرد . به لحاظ شرع اسلام نيز اختلال و نابودي
اين رابطه بخودي خود دليل لازم و كافي براي طلاق مي باشد زيرا استمرار چنين رابطه اي به كينه
متقابل تا سر حد جنون و فساد و خيانت و زنا مي انجامد و عاقبتي نابود كننده است و غير قابل
جبران .
اين واقعيت نيز بديھي است كه ھمه اختلافات روز مرۀ زناشويي و بھانه جوئيھاي كه ھيچ دليلي
منطقي ھم ندارد و خانواده را مبدل به جھنم مي سازد و بسوي طلاق ميكشاند علتي جز اختلال و
نارضايتي در رابطه جنسي ندارد. ھر گاه كه اين رابطه بطور متقابل رضايت بخش باشد ھمه مشكلات
زندگي به سھولت و تفاھم قابل حل مي شود و بقول معروف سر نخ ھمه مسائل زير لحاف است.
معماي مشھور به « عدم تفاھم »در رابطه زناشوئي ھم منشأ و علتي جز اين ندارد و مابقي معلول
است. در واقع درب جھنم و بھشت زندگي زناشوئي از زير لحاف گشوده مي شود و عذاب زير لحاف
علت العلل سائر عذابھاست و درست به ھمين دليل استكه تمكين جنسي زن واجب ترين وظيفه زن
در امر زناشوئي مي باشد كه بدون آن خواه ناخواه زناشوئي بسوي فروپاشي ميرود. تمكين جنسي
از جانب زن فقط به معناي تسليم جنسي در قبال شوھر نيست بلكه به معناي فراھم آوردن جوي
است كه شوھر بتواند بر خورداري جنسي و عاطفي لازم را داشته باشد و چه بسا زنان مجسمه وار
و ھمچون جسدي عملاً تسليم ھستند ولي چنين وضعي ھرگز پاسخگوي اين رابطه نبوده است و اين
تنھا وظيفه واجب زن در قبال مرد باعث شده كه مرد ھم در قبال تأمين معيشت و رفاه و امنيت زن
قانوناً و شرعاً موظف باشد و اين قاعده و قانون فطري و جھاني در امر زناشوئي است كه اجتناب
ناپذير مي باشد .
زن و شوھرھايي كه اين رابطه و نياز ذاتي را بھايي نميدھند و بلكه آنرا در شأن خود نميدانند.و به
اصطلاح عملي حيواني و حتي شيطاني مي پندارند دچار خود-فريبي عظيمي شده به صدھا عقده و
كينه و جنون و مرض مبتلا مي شوند و اين حاصل كبر و انكاري است كه بشر كافر ومدرن امروز با آن
مواجه مي باشد و حاصل اين كفر انواع امراض عصبي و رواني و انحرافات و جنون جنسي استكه
گاه به جنايت مي انجامد. زناي محصنه و خيانت از جمله نتايج اين كفر و كبر است و كار به آنجا ميرسد
كه ھر يك به شيوه ھايي بسيار مكا رانه، ديگري را بسوي فسق و زنا ميراند تا به اصطلاح كانون گرم
خانواده حفظ بماند و آبروي اجتماعي آنان ھم در خطر نيفتد. اينان گناه زنا را كمتر از طلاق ميدانند
در حاليكه طلاق نيز ھمچون ازدواج يك حق الھي و فطري است. و چه بسا زن وشوھرھايي كه
بخاطر ترس از طلاق به دھھا جنون و جنايت مبتلا شده اند و جز انتقام از ھمديگر كاري ندارند
وفرزندانشان ھم رنجورترين بچه ھا ھستند و در آتش رابطه والدين مي سوزند در حاليكه تمام منت
ادامه اين جھنم زناشويي بر گردن بچه ھاست كه :ما بخاطر بچه ھا ايثار ميكنيم و به ھمديگر خيانت
ميكنيم و از ھم انتقام مي ستانيم ولي جدا نمي شويم !؟
مردي كه با منت و يا به روشھاي حرام امرار معيشت مي كند و نان به خانه مي آورد و زني كه با
منت با شوھرش مي خوابد و ھر بار نرخي بالاتر عرضه مي كند عاقبتي جز اين جھنم ندارد كه براي
ھمديگر جاكشي كنند و اين عذاب آن وظيفه نشناسي و كفران است. و بدينگونه استكه زناشوئي به
اصطلاح موفق امروزي منوط به داشتن فاسق است. به اين زناشوئي مي گويند:زندگي دوستانه !؟
زنان افسرده و ديوانه و مردان معتاد و ھمجنسگرا از محصولات اين به اصطلاح زندگي «دوستانه »
مي باشند .
بخش عمده اي از مفاسد اخلاقي و اجتماعي محصول اين نوع زناشوئي كافرانه است .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 13