۱۳۹۵ بهمن ۲۷, چهارشنبه

« فلسفۀ 11 سپتامبر »

« فلسفۀ 11 سپتامبر »

یازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان
گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.
اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئۀ صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.
نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت
تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن
جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی
و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .
بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و
جوامع بشری را جبراً بسوی انتخابی واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی
زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این
دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و
قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و آمریکائی را که تا قبل از این
واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود
و کشور آمریکا را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل
آزادی فردی را ناممکن نمود . قداست علم و آزادی باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است
یعنی آغاز آخرالزمان این تمدن .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74

۱۳۹۵ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

فلسفه قتل عام مغول در نیشابور


فلسفه قتل عام مغول در نیشابور

در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در
شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد.
قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می
ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران
شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت
علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان
می گذرانید و خواجه نظام الملک رسالتی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه
بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی
روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر
امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟
نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا دانشگاه و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی
شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک
شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز
سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک
قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد.
آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عدالت و حق پرستی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61

۱۳۹۵ بهمن ۲۵, دوشنبه

با گناهکاران


گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی : 


آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : دزدی ، زنا

 ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند . 


گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیوۀ نگرش و قضاوت و 

برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

 جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از

 بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود

 و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و 

باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما

 متذکّر می شوم :


ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، اندیشۀ آزادی ، آرزوی به محبوبیّت در نزد 

دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن

 از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از 

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و شکست و مرگ و ناداری

 را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائی گریختن .


استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۵ بهمن ۲۴, یکشنبه

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه
عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان
واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه
منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است
.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است .
بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس
تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .
و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است
پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا
شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان
پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه
چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و
بکارت است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آخرالزمان ھمان به آخر رسیدن عمر تاریخی عشق و بکارت
و لذا اخلاق و شریعت است .
بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از بکارت( ماقبل تاریخ) ،
تاریخ بکارت ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد بکارت ( آخرالزمان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با
انھدام عشق و عصمت ( بکارت ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آخرالزمان که ناجی عشق و عصمت
است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از
قلمرو کور غرایز خارج شود.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

۱۳۹۵ بهمن ۲۳, شنبه

راز هویت ایرانی

راز هویت ایرانی

ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام
ظھور اسلام از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در
حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به اسلام بر خلاف سائر اقوام،
زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت
معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، اسلام را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار
انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ اسلام، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از
مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد اسلام تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم
بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است.
این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و سیاسی و اقتصادی شده و
ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک
دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی اسلام و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند
. و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و اسلام بوده است . ایران اقتدار سیاسی و اقتصادی و
مادی خود را به اعراب داد و اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از اسلام گرفت. به لحاظ مادی
دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به لحاظ معنوی مبدل به
بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزرگترین نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون
یمن، مصر، آفریقا و ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 60

۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه

فلسفۀ تروریزم

فلسفۀ تروریزم
تروریزم بمعنای ایجاد ھراس و ناامنی به قصد رسیدن به امیالی ناحق است. بدین ترتیب نخستین نطفه
ھای پیدایش تروریزم را در کانون گرم خانواده ھا می یابیم آنگاه که برای آرام کردن کودکی متوسل به
لولو خرخره می شویم و یا برای ارضای امیال خویش ھمسر خود را تھدید به طلاق یا خیانت می کنیم .
اگر تمدن مدرن ما یک تمدن تروریست است و اگر جامعه به مثابه یک خانوادۀ کلان است پس علل پیدایش
تروریزم را بایستی در روابط پنھان زناشوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنیم . این یک مسئله تربیتی
است و نه سیاسی .
ترور و تروریزم را فقط ھم در قلمرو تسلیحات و قتال جستجو نکنیم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و
تبلیغات بازرگانی عین تروریزم است. مثلاً صنعت جھانی بیمه که پر سودترین صنایع است تماماً محصول
ھراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نیز به ھمینگونه است که امپراطوریھای
داروئی و شیمیائی را بر پای می دارند. ھر خبر ھراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر
کالاھاست . و نھایتاً خود تروریزم به زعم غربی ھا نیز مبدل به بزرگترین تبلیغات تجاری در جھان شده و
امپریالیستھا را مستمراً پروارتر می سازد . امروزه ھیچ تجارتی پر سود تر از تروریزم نیست و لذا خود
سازمانھای اطلاعاتی شبانه روز مشغول اختراع و تولید گروھای تروریستی در جھان ھستند که عملیات
یازده سپتامبر را نیز بایستی یکی از این تجارتھای کلان دانست .
تروریزم پنھان در خانواده ھا اینک در حکومتھا خود نمائی می کند . این ھمان است. و کلام آخر اینکه
انسان کافر ، انسانی وحشت زده است و در عرصه آخرالزمان که قلمرو ظھور کامل نفس بشر است این
وحشت نھان به میدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھانی تماماً وحشت زده و ھراس آوریم . تروریزم ،
فلسفه قیامت کفر است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

تاریخ مستی و مدهوشی بشر

تاریخ مستی و مدهوشی بشر

تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با شراب
و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و
آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه
دانست و کشف شراب و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و
انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که
الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین
مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش شراب و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن
در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده
است مثل شراب ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در
برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا
استفاده از شراب در مراسم مسیحیان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستان و استفاده از
تریاک در معابد سوفیست ھای یونانی و روم و نیز در خانقاه ھای جھان اسلام و یا استفاده از معجون
خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتی در دوران کھن . بدین گونه بایستی استفاده از مستی در
گردھمائی روحانی و پیدایش تمدن ھای ماورای طبیعی و عرفانی در تاریخ را از ارکان پیدایش مدنیّت
دانست که تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دریافته است که با مست و مدھوش ساختن
خود به شیوه ھای متفاوت می تواند بر توحش و طغیان و درندگی خود فائق آید و به روح جمعی بپیوندد
و با سائر مردمان به اتحاد روحانی برسد . مستی و صلح رابطه ای مستقیم داشته است . افراد و
جوامعی که به این مواد مستی زا دیرتر دست یافته اند دوران توحش طولانی تری داشته اند و دیرتر به
جرگه تمدن و معنویت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلی .
کھن ترین تمدن ھای روحانی و صالح قرین انواع مستی ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چین ، تمدن آریائی(
مغان ) ،تمدن یونان و تمدن ازتک و مایا ( در آمریکای لاتین ).
امروزه نیز می دانیم که اگر استفاده از انواع مواد مستی زا در جوامع بشری بکلی برافتد ھمه به جان
یکدیگر می افتند و نسل بشریت را بر می اندازند . گوئی بشر ھر چه که پیشتر آمده و متمدن ترشده و
به تکنولوژیھای برتر دست یافته محتاج موادی قوی تر و نشئه کننده تر بوده است تا بتواند طغیان و توحش
نفس خود را مھار نماید و دیگران را تحمل کند .
مستی و نشئگی یکی از اساسی ترین و قدیمی ترین ارکان تمدن بشری بوده است و به لحاظی
بایستی تاریخ تمدن را تاریح مستی ھای بشر دانست . بشر بعنوان وحشی ترین جانور روی زمین جز از
این طریق امکان ادامه بقا نداشته است .امروزه نیز در سراسر جھان شاھدیم که وحشی ترین و
جھانخوارترین نفسھا و گروھھای بشر آنھائی ھستند که از ھر نوع مستی بیگانه اند . ھمه قدرتمندان و
صاحبان قدرتھای دنیوی و جھانخواران و امپریالیست ھا و دیکتاتورھا بدین لحاظ سالمترین و طبیعیترین
افراد و گروھھا ھستند مثل صھیونیست ھا که حتّی دخانیات را ھم بر خود حرام می دانند و اکثر بنی
اسرائیل حتّی سیگار ھم نمی کشند و لب به شراب نمی زنند . اکثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره
اینگونه اند .
آدمی برای مھار نفس وحشی و جھانخوار خود محتاج یک مھار و اتکای درونی یا بیرونی میباشد . انبیاء
و اولیای الھی و مخلصین در درون خود به سرچشمۀ مستی الھی می رسند و از شراب الھی مست
می شوند و آرام می گیرند و تسلیم اراده حق می شوند ولی ما بقی مردمان به مستی ھای بیرونی و
تصنعی متوسل می شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائی که به ھیچیک از این دو مستی نمی رسند از
وحشی ترین و تبھکارترین افراد بشری ھستند و قلمرو ستم ھا و جنایات می باشند .
آدمی یا با شراب عشق و معرفت به مستی و آرام و قرار در خود می رسد و یا به شراب و مستی ھای
تصنعی قادر به مھار نفس خویش است و در غیر اینصورت آدمخوار است . انسان حیوانی صاحب روح و
لذا دارای قدرتی خدایگونه است که این قدرت را یا بواسطه شراب ایمان و معرفت ھضم و جذب میکند
و یا با مستی ھای مصنوعی مھار می کند یا دیوانه می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 49