۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

فلسفه ناز


فلسفه ناز
ناز به معنای کتمان نیاز است منتھی با دو نیّت متضاد :
یکی نیّت اینکه صبر و قناعت پیشه سازد به دلایلی مثل تزکیه نفس و تقوی ، منّت نکشیدن از نااھل و زیر
بار ستم نرفتن ، ویا طرف مقابل را تحت فشار قرار ندادن . که این ھرسه دلیل برحقّ است ومی تواند با
ھم جمع باشد . این ناز در قبال یک فرد دیگر است که ناز حق اّست ومھمترین عنصر دین ومعرفت
وشرافت وتعالی می باشد.
امّا ناز دیگر داریم که ناز ناحق است وتماماً بر مکر وستم است که ویژگی عامّه زنان است یعنی انکار نیاز
خود بدلیل منّت نکشیدن ویا متعھد نبودن وانجام وظیفه نکردن از فرط تکبّر وکفر . وخود را بی نیاز جلوه
دادن وشوھر را بطریقی بس رندانه مجبور به انجام نیازش نمودن وتازه منّت ھم نھادن بر شوھر ویا ھر
فرد دیگری.
معضله ناز از مھمترین عناصر روابط بشری است در ھمه حوزه ھای خانوادگی واجتماعی که از جمله
تعیین کننده ترین عوامل سرنوشت بشر است . و امّا این عنصر در قلمرو خانواده ومخصوصاً زناشوئی به
مثابه کل سرنوشت است.
ناز نوع اوّل با حفظ وظیفه شرعی ووجدانی خود باعث سعادت وتعالی فرد است ولی ناز دوم که ناز ناحق
وّابلیسی است وھمان ناز ابلیس برای خداست که موجب لعنت ابدی شد وموجب تباھی رابطه
ومخصوصاً زناشوئی می باشد وجز سوء تفاھم وکینه وجنون وانتقام حاصلی ندارد.
وامّا ناز انسان در مقابل پروردگار ماجرای دیگری است وپر واضح است که انسان تا سر حد توانائی
تقوائی خود وقناعت که گمراه نشود نبایستی از خداوند چیزی مادی برای ارضای نیاز بخواھد مگر اینکه
نیازی واجب باشد که در این صورت ناز کردن ھمان کفر وکبر در مقابل خداست وجز عذاب حاصلی ندارد.
وکلام آخر اینکه ناز از آن بی نیازاست وبی نیاز ھم خداست واو را سزاست . وآدمی بھتر است درباره
نیازش صادق و نیز متواضع و وظیفه شناس باشد که صراط المستقیم سعادت وسلامت است . وبخش
عمده ای از بدبختی ھای بشر از ناز اوست که تلطیف کبر وکفر است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص194

۱۳۹۵ بهمن ۱, جمعه

چه میخواهی؟


چه میخواهی؟

جوان سالکی به نزد عارفی آمد وگفت : ای پیر مرا به سوی حق رھنمون نما! پیر گفت : حق چیست ؟
جوان گفت : نمیدانم اگر می دانستم که از شما نمی جستم ! پیرگفت : پس اگر نمیدانی که حق چیست
پس از چه روی آنرا می خواھی ؟ جوان گفت : ای پیر من بدنبال گمشده ای ھستم که نمی دانم چیست
فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام و سرگردانم آیا می توانی مرا بسوی آن راھنما باشی؟ پیر گفت من
ھم مثل تو ھستم و تمام عمرم را در جستجوی این گمشده بوده و ھنوز نیافته ام آیا حاضری که با یکدیگر
به این جستجو ادامه دھیم ؟ جوان گفت : اگرتو پس از یک عمر کامل که موھایت را سپید کرده ای ھنوز
نیافته ای زین پس ھم نخواھی یافت . پیر گفت : ای جوان من دیگر پیر و کاھل و خسته ام و تو جوانی بیا
و بمن یاری رسان تا شاید با ھم بیابیم ، از تو خواھش می کنم برای رضای خدا مرا یاری ده تا تو را یاری
دھم . جوان به ناگاه منقلب شد و در محضر پیر به سجده افتاد . اندکی بعد به خود آمد ونشست وگفت :
ای پیر من حق را ھم اینک یافتم . حق ھمان دوستی ومحبّت و عمر عاشقانه برای جستجوی حقیقت
است . حقیقت ھمان عشق به حقیقت است وعشق به جویندگان حقیقت . حقیقت ھمان عشق است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص187

۱۳۹۵ دی ۳۰, پنجشنبه

ظلم چیست؟


ظلم چیست؟

برخی گمان می کنند ظلم کردن فقط مال مردم خوردن یا زور گفتن است . ظلم به معنای به ظلمت
(تاریکی) انداختن و موجب گمراھی و فریب و تحمیق شدن است . پس دروغگوئی و ریاکاری ، اساس ھر
ظلمی است و سائر ظلم ھا جملگی معلول و فروع این ظلم عظیم ھستند . و بیھوده نیست که دروغ را ام
الفساد نامیده اند .
فی المثل دزدی کردن بدان دلیل ظلم است که زمینه گمراھی را پدید می آورد که یکی بدگمانی وتھمت
به دیگران است ودیگری به مضیقه افتادن مالی است که خود امکان گمراھی دارد و بدگمانی وھراس نیز
دلیل دیگر ظالمیت این عمل را به نوعی و دیگران را به روش دگر بر ظلمت می اندازد.
بنابر این ھر گناھی یک ظلم است و گناه بودن ھرعملی بدلیل ظلمانی بودن وگمراه سازی آن است .
ھرعمل بدی بدان دلیل بد است که باعث به تاریکی وجھالت افتادن انسان می شود و فریب می آفریند.
بنابراین زورگوئی و دروغگوئی به یک اندازه ظلم ھستند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص186

۱۳۹۵ دی ۲۹, چهارشنبه

آنگاه که بخت در می زند


آنگاه که بخت در می زند

می گویند که بخت ھر کسی فقط یکبار در می زند که اگر باز نکردی دیگر باز نمی گردد ھر چند اگرصد بار
دگر ھم بیاید باز نخواھی کرد زیرا امکان خوشبخت بودن را باخته ای . آدمی فقط در یک دوره خاصی از
زندگی قدرت و روح و شھامت بخت پذیری دارد .بخت پذیری ھمچون قمار است . آنچه که موجب می شود
که اکثرآدمھا ھمواره پشت درب بسته بخت خود بمانند حسابگری ھای نامعقول و بزدلانه است.
گاه ندای بخت چنان داد می زند که ھر کسی می شنود الّا خود فرد . گوئی که گوش دل کر شده است
ویا نجواھای دنیا پرستانه وحسابھای روتین و بی بنیاد زمانه امکان پاسخگوئی به انسان را نمیدھد بخت
ھمواره در سیمای یک نعمت الھی رخ میدھد که صورتی مردم پسند وکلیشه ای و بیمه شده ندارد
ومستلزم توکلی خالصانه است ودل به دریا زدن ویک بار ھم که شده ندای فوق حسابی دل را گوش
دادن و بر شھوات وحرص خود فائق آمدن .
بسیارند که حتی بر دروازه بخت خوش خود وارد شده و در آن واقعاً با دلی خوش زیست می کنند ولی
وسوسه ھای شیطان و تبلیغات زمان و القاعات بخیلان نمی گذارند که به دل خود اعتماد کنی و احساس
واقعی خود را بپذیری. لذا به قیاسھای احمقانه می پردازی. و دل خوش و آرام و زندگی با عزّت و ھر چند
ساده را به یک زرق و برق ابلھانه و بی خاصیت می فروشی . و بعد تا قیامت آه و حسرت می کشی.
گاه وجدان آدمی تا پایان عمر ، حماقت و کفر بشر را نمی بخشد و او را سرزنش میکند. از حماقت آدمی
یکی این است که ھرگز بخت خوش و سعادت بی مزد و منّت و بی دنگ و فنگ را باور نمی کند و سعادت
و عزّت را ھم قیمت گذاری می کند و لذا بخت خود را می بازد زیرا بخت ھر کسی مفت به سراغ او میآید
و منّت نمی نھد و حتی منّت ھم می کشد. و این است که آدمی را فریب می دھد و احمق می کند.
آنچه که بشر مدرن را تا ابد پشت درب بسته بخت مات و مبھوت نموده است. جادوی پول است . بخت
بشر مدرن را پول بسته است . آیا براستی با چه چیزی می توان این جادو را خنثی نمود و بخت بسته را
باز کرد؟ خدا پول را لعنت کند که انسان را تا این حد بدبخت و احمق نموده است و دربھای بخت را یکی
پس از دیگری بر روی بشر می بندد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص182

۱۳۹۵ دی ۲۸, سه‌شنبه

سخنی با جوانان (ساعتی در خود نگر تا کیستی)



سخنی با جوانان
(ساعتی در خود نگر تا کیستی)

یک جوان حدود بیست ساله ، زنده ترین ، پاکترین ، و ھوشیارترین موجود عالم ھستی است . عشق و
ایمان و قدرت ادراک و جھان بینی و حق پرستی بطور فطری در وجودش در حال غلیان و جوش و خروش
است . جوانی به این معنا یک ارزش الھی و روحانی است و لذا ھمۀ اھل جنت جوان می شوند و در
جوانی جاودانه می گردند . حضرت رسول اکرم (ص) در گزارشی از معراجش، جمال پروردگار را به یک
مرد جوان تشبیه نموده است . جوانی در گوھره اش دارای کمال است و مطلق را می جوید و آنکه این
گوھره را به راه عشق و معرفت بکشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنکه آن را به
غفلت و بازی بگذراند جاودانگی را به ھدر داده است که احیای دوباره اش به ھزار جان کندن است که
بندرت ممکن می آید .
پس شما ای جوانان ، جاودانگی خود را به بازی نگیرید که برای بازی آفریده نشده است . این گوھره را در
بازار آزادیھای احمقانه ھدر ندھید و قدرش را بدانید که جوانی شما الوھیّت شماست .
بدانید که ھیچ راه وروشی ھمچون خود شناسی قادر نیست که این گوھرۀ الھی را شکوفا سازد و
ھزاران ثمر ببار آورد . جوانی را دریابید تا ھرگز به کھولت نرسید . ھیچ چیزی چون بازی این گوھره را حیف
و ھدر نمیکند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 180

۱۳۹۵ دی ۲۵, شنبه

روانشناسی کفر

« روانشناسی کفر »
* کافر بخیل است مخصوصاً نسبت به سلامت و عزت خودش .
* کافر منکر است مخصوصاً واقعیتھای وجود خویش را.
* کافر ،دشمن دوست خویش است و دوست دشمنان خویش.
* کافر از آرامش بیزار است .
* کافر از بدبختی دیگران احساس خوشبختی می کند و از خوشبختی دیگران ھم احساس بدبختی .
* کافر نمی تواند قلباً عزیزانش را دوست بدارد .
* کافر وقاحت را صداقت می داند و ادب را ریاکاری .
* کافر از تنھایی ھمچون مرگ می ھراسد .
* کافر ارزش ھر امری را در قیمت آن می یابد .
* کافر یا منکر عالم غیب است و یا خرافاتی .
* کافر یا چاپلوسی می کند و یا فحش می دھد .
* کافر در انجام وظیفه احساس ایثار می کند .
* کافر از خود گذشتگی را جنون می داند .
* کافر فراری از واقعیت و عاشق شعر و افسانه و خواب و خیال است .
* کافر دو آرمان دارد : ثروت و آزادی بی قید و شرط .
* کافر ھر کاری که می کند برای جلب نظر دیگران است .
* کافر در قبال محبت احساس حقارت می کند .
* کافر از نظم و نظافت دچار کلافگی می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص168

۱۳۹۵ دی ۲۴, جمعه

« چند راز دربارة دروغ و ریا »


« چند راز دربارة دروغ و ریا »

*دروغ می گوئی و ریا می کنی که کسب اعتماد کنی در حالیکه بالاخره آنرا نابود می سازی زیرا دروغ
محکوم به رسوائی است. پس دروغگوئی ، حماقت است .
****
*دروغ می گوئی تا در نزد دیگران زیبا ولی در نزد خودت زشت شوی.
****
*دروغگوئی و ریا موجب دو گانگی و تناقض در سیستم اعصاب و روان شده و نھایتاً این جدال به بدن و
ھمه اعضاء و جوارح سرایت میکند و تن را نیز بیمار می سازد. دروغگوئی تن و روان را به فساد می
کشاند .
****
*دروغگو بتدریج دروغ خود را باور می کند و این اساس نسیان و ھذیان و جنون است .
****
*آنچه که موجب دروغ و ریا می شود تلاش برای گرفتن تأیید از دیگران است یعنی مردم پرستی علت
العلل دروغگوئی بعنوان امّ الفساد و اساس کفر است .
****
*تلاش برای محبوب شدن علت دروغ و ریا می باشد که نھا یتاً موجب نفرت می شود. پس
براستی «دروغ » دروغ است .
****
*تلاش برای اثبات ھستی خویش منشاء ھمه دروغھاو ریاکاریھا ست زیرا فقط خداست که صاحب
ھستی است .
****
*ریاکاری دینی، بد ترین ریا کاریھاست (نفاق )زیرا فردی می خواھد ثابت کند که خداوند فقط با او و فرقۀ
اوست و لاغیر . یعنی خدا مال اوست.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص168