۱۳۹۴ بهمن ۱۱, یکشنبه

انسان و جهانی دگر

145-  پس این انسان است که از ازل تا به امروز مشغول
آفرینش خویشتن بوده است و این آفرینش تا ابد ادامه دارد حتی
پس از قیامت کبرا! و باید دانست قیامتهای کبرای بسیاری پیش
از ما در کار بوده است و باز خلقی دگر آغاز شده است. اینست معنای
کلام علی)ع( که: تا بوده انسان بوده است و خواهد بود و نیز
جهان هائی دگر و برتر! پس این انسان و جهانی که حدود
هفت هزار سال اخیر در جریان بوده فقط یکی از انسانها و
جهان های ممکن است. قبل و بعد از این جهان و انسان
هم باز انسان و جهانی دگر بوده و خواهد بود.

146- پس ای انسان کلاهت را بالاتر بنه و بدان که تو و جهانت
فقط یکی از صور ممکنه بی نهایت انسان و جهانی هستی که از ازل
بی آغاز تا ابد بی پایان پدید آمده و خواهد آمد. پس هرگز نبوده که
عدمی به معنای نابودن، بوده باشد و نیز نخواهد بود. عدم جز بمعنای
عدم شناخت و تصوّر نیست.

از کتاب " فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۴ بهمن ۸, پنجشنبه

نشانی سایت بنیاد نشر و پیام استاد:




(دانلود مجموعه کتابها ( 175 جلد

توجه!
  
شدیداً توصیه می شود که این مجموعه آثار را بطور مکتوب مطالعه فرمائید. مطالعه پای میز رایانه، مطالعه در معیت شیطان است و چه بسا به فهم واژگونه معارف منجر می شود. بدانید بمیزانی که این معارف عقلاً فهم شده و قلباً تصدیق و باور می شوند مشکلات درونی و برونی بتدریج بطرزی معجزه وار حل و فصل می گردند و فرد بر زندگیش احاطه می یابد و از جبرهای زمانه رها می گردد. هنوز هم سرلوحه حکمت ما اینست: تصدیق کنید تا نجات یابید!
                                                                                   ع -خ

یاس فلسفی

290- یأس مرگبار فلسفی و میل به خودکشی در جماعت اهل فلسفه
از معنائی بس قابل تأمل برخوردارست که چگونه و چرا کسانی که در باب
معنای وجود و وجودیابی تفکر می کنند با تمامیت وجود دچار بن بست شده
و به عدمیت دچار میگردند که برای نجات از این حس نابودی است که میل به
خودکشی در ناخودآگاه فلاسفه رخ می نماید و بتدریج خود را تبدیل به یک
مفهوم فلسفی می کند. و ما بعنوان یک مسلمان بخوبی درک و باور داریم
که میل به خودکشی که ناشی از انقطاع از رحمت خداست یک القای خاص
ابلیس در نفس ناطقه بشر است. از این منظر نیز می توان هویت ابلیسی
فلسفه را دریافت. و همچنین این حقیقت که وجود و رحمت امر واحدیست
زیرا وجودی جز خدا نیست که رحمت را بر خود نوشته است و آنکه خدا را
می خواند رحمت را می خواند و می یابد یعنی وجود را! پس فلسفه، ضد
وجود است بخصوص فلسفه وجود!

از کتاب "فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۴ بهمن ۶, سه‌شنبه

بازگشت به خویشتن

305- از جمله نشانه های فطرت، رحمت طلبی و جستجوی لطف و
محبت و وحدت است. و این از آموزه های قرآن و اسلام است. پس
محتاج توبه ای بزرگ هستیم و نصوح! و از آنجا که خداوند با همه هست
و از رگ گردن به آدمی نزدیکتر و مقیم دل است و عین فطرت است پس
توبه ای درست نمی آید الا در بازگشت بخویشتن خویش و به فطرت الهی
خویش! ما گم کردگان فطرتیم! و این رجعت به فطرت سرآغاز عقل و تعقل
است و عقل اول!
306 - و کسی که بخود بازگردد به طبیعت بازگشته است و به واقعیت جهان
و به آخرالزمان! و آخرالزمان عرصه جبری و جهانی ظهور فطرت است یعنی
فطرت الله! پس کسی که رو بخود و با خود نباشد در این رجعت فطری جبری
بر سر خود می شکند و فرو می پاشد.

از کتاب " فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۴ بهمن ۳, شنبه

دین پاک و خالص

353- ولی بانیان و آشکار کنندگان فطرت الله از نفس بشر کسانی
بودند که خود را از مقام همسریت و پدریت خلع میکردند در عین
اشد عشق به همسر و فرزندان! که ابراهیم خلیل(ع) نخستین بانی
کامل این فطرت است و لذا در قرآن کریم دین ابراهیم دین حنیف
(پاک و خالص) خوانده شده است و همه مسلمانان امر شده اند که
پیرو این آئین باشند: "روی خود را بسوی خدا کن که اینست دین
پاک و حنیف و بدان که فطرت خدا همانست که فطرت بشر بر آن
استواراست و در این آفرینش هیچ تغییر و تبدیلی ممکن نیست..." سوره روم!

354- و بیهوده نیست که عمده مردمان قبل از ازدواج و تشکیل
خانواده از فطرت زنده تری برخوردارند و اکثر پلیدیها و معاصی
پس از تشکیل خانواده رخ میدهد. هر چند که در دین محمد، انسانی
که ازدواج نکرده (به عمد) انسانی ناقص است و محمدی محسوب
نمیشود و اساس ارزش در بی گناهی نیست بلکه در توبه است.
پس باید درک کرد که معصومیت انبیاء و اولیای الهی نیز مطلقاً
از آن جنسی که عوام و اکثر علمای قشری می پندارند نیست.
بقول شاعر: بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است!
همانطور که آیه فطرت میفرماید فطرت الهی بشر مقام غیر قابل
تبدیل بودن نفس اوست و غیر قابل تأویل بودنش در غایت علم
تأویل در وادی وحدت وجود که در نفس واحده رخ می دهد با عالم
و آدمیان! زیرا وقتی انسانی با جهان هستی یکی شد دیگر نیازی
به تبدیل ندارد زیرا غیری نیست. پس عصمت مقام الحاق به احدیت
ذات است در غایت تأویل وجود مخلوقی به حضرت خالق! و این
فنای "خود" است پس غیر از میان رفته است. پس خطاناپذیری
حاصل چنین مقامی است زیرا اصلاً اراده فردی در اراده حق منحل
گشته است و همه افعال چنین فردی عین فعل الهی است هر چند که
در چشم مردمان ناحق آید.

از کتاب " فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۴ دی ۳۰, چهارشنبه

مرده پرستی

374- دهرپرستی به اشکال و صور بسیار کثیری دارای جاذبه
و افسونی بس مقتدر در بشر است بصورت پرستش عتیقه پرستی،
یادگارپرستی، قبرپرستی، مرده پرستی، سنت پرستی، رسوم پرستی،
نژادپرستی و پرستش افکار و عواطف و راه و رسم آباء و اجدادی! و این
مهلکترین خصم فطرت الهی در انسان است در حالیکه بسیاری این جاذبه

حجری و تاریخیگری را هم وجهی از فطرت الهی و بلکه ذات فطرت می دانند

در حالیکه قرآن کریم دهر را جز نسیان برای انسان نمی داند و تجربه بشری
نیز دال بر این حقیقت است که چگونه کسانی که به دام انواع این
قدمت پرستی می افتند از عقل و وجدان و شناخت حیات و هستی الساعه
و جاری خود غافل شده و بسوی تباهی و ورشکستگی مادی و معنوی میروند.


975 به یاد می آورم که در نوجوانی دچار افسون جمع آوری تمبرهای

قدیمی شده بودم و حدود یکسالی به این جنون مبتلا بودم که کل احساس و
اندیشه ام را تسخیر کرده بود و حتی در خواب هم از آن رهائی نداشتم و مغز
و اراده ام شبانه روز در این باره فعالیت می کرد که به خود آمدم و یکباره همه
کلکسیون تمبر خود را به کسی هدیه کردم و از شرش نجات یافتم. و سپس
دیدم که براستی آتشی بود که بجانم افتاده بود و براستی که بقول قرآن کریم
"حجر" عنصر احتراق دوزخ برای مردمان است. "حجر" به معنای قدمت پرستی
و نژادپرستی و تاریخیگری و نه بمعنای "سنگ" که در اکثر ترجمه ها آمده است.

از کتاب " فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

کفر و ایمان

386 -  انسان فطرتاً نمی تواند کافری خالص و بی ریا و حقیقی باشد
چون فطرتش الهی است پس مدرنیزم موجب رویاروئی انسان با فطرت
خودش می شود و چاره ای جز ایمان باقی نمی ماند ایمان فطری!
بشرط اینکه شرکها و نفاقها و ریاکاریها و خودفریبی به کنار رود. و مدرنیزم
قهراً همه اینها را رسوا و برون افکنی و نابود می سازد و اگر آدمی خود هم
نظارت و مراقبه ای بر این امر نداشته باشد در این واقعه هلاک می شود.
387- پس محور همه مشکلات و تشنجات جوامع اسلامی و سنتی در عصر
مدرنیزم رویاروئی با شرکها و نفاقهای خویش است و مقاومت در آن جهت
حفظ آنها! که این مقاومت در نهایت بصورت نهضت ها و افکار تکفیری تروریستی
بروز می کند که خودکشی آشکار است.

388- در قیامت مدرنیزم، جز دین خالص و عرفانی که همان دین فطرت اللهی
انسان است دین دیگری امکان بقا ندارد و بکار نمی آید.




از کتاب " فطرت خدا و فطرت بشر " استاد علی اکبر خانجانی