۱۳۹۶ دی ۲۸, پنجشنبه

خودشناسی گناه (فلسفه گناه)


خودشناسی گناه (فلسفه گناه)
گناه و پلیدی در عرصه تعریف بکلی متفاوت است از عرصه عمل خویشتن . یعنی ھر آنچه را که ھر کسی
در نفس عمل خود به حساب بزرگواری و قداست و ایثار و عظمت خود می آورد اتفاقاً ھمان گناھان و
پلیدی نفس اوست یعنی درست آنجائی که خود را کاملاً به لحاظ ذھنی حق بجانب می داند. اگر چنین
نبود اصلاً امری بنام خودفریبی و شیطنت و غرور معنا نمی داشت و آدمی برای تربیت و تزکیه نفس خود
به ھیچ استاد و مرادی و امامی نیاز نمی داشت زیرا ھمه آدمھا طبق وراثت فرھنگی و آموزه ھای
اخلاقی فرق نیک و بد را می دانند و ھمین دانائی کفایت می کرد.
آدمی تا گناھان را برای ذھن خود توجیه وتقدیس نکند مرتکب آنھا نمی شود و به آنھا ادامه نمی دھد .
آنچه را که ھر کسی در ذھن خود مترادف مظلومیت خود می داند دقیقاً ھمان ظالمیت اوست. آنچه را که
ایثار خود می خواند ھمان تجاوز اوست.
و آنچه را که ناحقی دیگران نسبت بخود می خواند حق اوست. و آنچه را که عقل و ایمان خود می پندارد
جھل و کفر اوست و........ اگر چنین نبود اینک قرنھا بود که زمین مبدل به بھشت موعود شده بود زیرا
ھمه طبق تعریف و آموزه ھای دینی فرق گناه وصواب و راست و دروغ و باید و نباید را می دانند.
اگر چنین نبود اصلاً امر به خودشناسی مسئله ای مھمل می بود. آنچه که گناه نامیده می شود ھمان
چیزی است که ھر کسی در ذھنش آنرا « من » می نامد. و این « من » کارخانه تبدیل گناه به صواب و دروغ
به راست است. و لذا خودشناسی تماماً فریب شناسی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 79

۱۳۹۶ دی ۲۶, سه‌شنبه

چه باید کرد !


چه باید کرد !

تا زمانیکه بشر علت بدبختی ھایش را مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و امکانات و شرایط بیرونی
می داند ھیچ علاجی ندارد زیرا بشر مدرن به ھزاران مسئله مذکور پاسخ داد و بر آن فائق آمد ولی فقط
بر ابعاد و عمق وشدت بدبختی ھایش افزوده شد و ھر مشکل کوچکی مبدّل به درد بی درمانی گردید و
لذا نھایتاً متوسل به انواع خرافات جنون آمیز قدیمی و مدرن شده است یعنی به غایت جھل و جنون خود
متوسل گردیده و به دامش افتاده است.
« چه باید کرد »ھای رنگارنگ بود که بر اساس آنھا انقلابات بزرگی پدید آمد ولی ھر قرون جدید دوران
انقلابی قلمرو پیدایش دردھای بی درمان جدیدی شد. حال اگر بخواھیم به دیده عقل و عبرت بنگریم
بایستی گفت که ھیچ کاری نباید کرد و ھیچ پروژه جدیدی برپا نکرد و بلکه بایستی باز ایستاد و بخود
بازگشت و سرنخ ھمه بدبختی ھا را در خود جستجو نمود: ایست خبردار!
باید به خویشتن بازگشت نه با حرف و شعار وشعر و حکایت و افسانه و مثال و فلسفه و عرفانھای ادبی و
مدرسه ای . بلکه بایستی به خود واقعی و محسوس خود بازگشت. بایستی از غیر خود مأیوس شد تا
بتوان خود را جدی نگریست. ھمه بدبختی ھا محصول دور شدن و بیگانگی و نسیان بشر نسبت بخویشتن
بوده است که مدرنیزم این بیگانگی را به غایت رسانید و آنچه که قرار بود بھشت باشد دوزخ شد. این
دوزخ معلول جھل انسان نسبت به خودش می باشد. و امروزه بشر در غایت جھل و جنونی بسر می برد
که لباس علم و پیشرفت و مدنیت به تن نموده است. نخست باید به این جھل و جنون خود اعتراف نمود.
این نخستین کار است.
باید کاری با خویشتن نمود و دست از سر دیگران برداشت. و این گام دوّم است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص81

۱۳۹۶ دی ۲۵, دوشنبه

فلسفه امراض و بدبختیها


فلسفه امراض و بدبختیها
آدمی حامل روح خداست یعنی محل اراده و قدرت مطلقه حق است بی آنکه در این باره علم و معرفت
لازم را داشته باشد که با این قدرت کبیر چه کند. به ھمین دلیل خداوند آدمی را به لحاظ صفات و قوای
حیاتی به ضعیفترین موجود جھان تنزل نمود. «انسان را در عالیترین مقام آفریدیم و سپس در پست
ترین موقعیت قرار دادیم». قرآن - و این راز اعتدال انسان در جھان است. آدمی به لحاظ ذاتی اشرف
مخلوقات است ولی به لحاظ صفات و توانائیھا و ھوش حیاتی علیل ترین و جاھلترین و بدبخت ترین
حیوانات است.
بنابراین اگر در فردی علاوه بر ضعفھا و جھالتھای عمومی بشر، یک ضعف و عیب جسمانی و یا روانی
خاصی ھم دیدیم که یا بطور مادرزادی و یا بواسطه حادثه ای پدید آمده است بایستی درک کنیم که اگر
این عیب را نمی یافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافیانش را می درید. آنانکه قدرت نفسانی و
روحانی شدیدتری دارند اگر به ایمان و معرفت برتری ھم مجھز نباشند تبدیل به یک فاجعه بشری می
شوند الا اینکه بواسطه ضعفھا و یا بیماریھا و نداریھا و حتی نقص عضو مادرزادی مھار شوند تا بتوانند
مجال رشد و تعالی یابند که در اینصورت می توانند به آسانی ضعف حاصل از آن عیب را ھم جبران کنند.
بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادی بسیاری از بیماران خود این راز حیرت آور را کشف نمودم. به
ھمین دلیل یک انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھیچ عیب جسمانی و یا مرض فیزیکی
خود بر نمی آید و بلکه سعی می کند بواسطه معرفت و ایمان از این ضعف خود یک قدرت روحانی پدید
آورد. یا حتی فی المثل اگر بناگاه و بدون ھیچ زمینه فرھنگی و تعالی معنوی ھمه معتادان و بیماران
لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات یابند کل جامعه بشری در اندک مدتی فرو می پاشد و تمدن بر میافتد .
از اینجا بھتر می توان ھدف و معنای « عرفان درمانی » را دریافت زیرا ھر درمان و علاج بدبختی بدون
پشتوانه ایمان و معرفت بزرگترین ظلم به بشریت است. و درست به ھمین دلیل کل علوم و فنون و طب
مدرن عملاً ھیچ گشایشی در نفس بشر پدید نمی آورند و بلکه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و
زنجیرھا می بندند تا بشریت ادامه یابد. و این یک راز و حکمت الھی است. در حقیقت آنچه را که بشر
مدرن، بدبختی و گرفتاری و عذاب می داند راز استمرار بقای او و مھلت او برای بیداری و توبه است. یعنی
در واقع بدبختی ھا بزرگترین نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختی حقیقی می باشند. در اینجا بھتر
می توان این کلام علی (ع) را درک کرد که «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زیر و رو میشوند ».یعنی آنچه
را که بدبختی می نامند در واقع خوشبختی است و بالعکس. این امرشامل حال ھمه مفاھیم و واژه ھای
دیگر نیز می باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معنای حقیقی دارند و در نزد مابقی مردمان واژگونه و
فریبنده اند و به مثابه نعل وارونه می باشند.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص98

۱۳۹۶ دی ۲۱, پنجشنبه

آتش جهنّم


آتش جهنّم
فرق آتش ھیزم و آتش دوزخ در اینست که آن بدن را می سوزاند و این نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ
را بمیزانی بسیار ناچیز و از راه دور می توان در ھمین دنیا ھم درک و تجربه کرد. آنچه که گُر گرفتگی،
التھاب عصبی یا خونی نامیده می شود که بصورت اعمال جنونی و خشم ھای آنی بروز می کند نشانه
ای از آتش جھنم در نفس بشر است. و نیز آنچه که بصورت بیقراری در بسیاری از آدمھا خودنمائی می
کند.
آتش دوزخ که به آتش بی دود نیز تعریف شده است بسیار شبیه است به تشعشعات اتمی که تا مغز
سلولھا را به طرزی مخصوص می سوزاند زیرا آتشی است که از قلب ماده بر آمده است.
عذاب النّار ، اساس و محور عذابھای دوزخ است. و نیز اینکه شیاطین و اجنّه ھم از جنس ھمین آتشند و
لذا نزدیکی آنان به انسانھای گناھکار موجب درجه ای از عذاب النّار است و عمده بیقراریھا و التھابات
آدمی در حیات دنیا حاصل این تماس می باشد که در روابط با آدمھای پلید و کافر انتقال می یابد.
امروزه شاھد آدمھای بسیاری ھستیم که براستی آتش گرفته اند و گوئی که زیر پاھایشان و در قلوبشان
آتش است و کمترین آرامشی ندارند و این جماعت رغبت شدید به مواد مخدر دارند که بطور موقتی آنان را
آرام می سازد. در حیات دنیا ھیچ چیزی خنک کننده تر از خاک نیست پس وای به زمانیکه آدمی این بدن
خاکی را بیندازد و بی حفاظ شود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص80

۱۳۹۶ دی ۲۰, چهارشنبه

فمینیزم : آخرالزمان زن


فمینیزم : آخرالزمان زن
ھر چیزی کلاً زمان و اجلی دارد از جمله انسان. و نیز ھر اراده و اندیشه ای در بشر ھم زمان و مھلتی دارد
تا تحقق یابد که اگر یافت رستگار است و اگر نیافت در محاق زمان عقیم می گردد و آن اراده تبدیل به ضد
اراده می شود و این آخرالزمان آن امر است.
و اما زن در یک کلام چیزی جز اراده به محبوبیت در نزد مرد نیست که اگر توانست با ادای حقوق محبت به
این اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاری ھمین است و در غیر
اینصورت به دام آخرالزمان اراده خود می افتد و اراده به محبوبیت در او تبدیل به اراده به عداوت و نفرت و
انتقام از خویشتن می شود که بصورت خصومت با ھر چه مرد آشکار میشود البته تحت عنوان بی نیازی
از مرد و اراده به استقلال وجودی که نامش فمینیزم است: مکتب اصالت مادینه گی و استقلال زن از مرد!
این اراده ضد اراده که بصورت یک عذاب از اعماق ذات زن می جوشد او را در قلمرو معیشت به اشد برده
گی تا سرحد تن فروشی می کشاند که عملاً غایت ابتلایش به مرد است و در قلمرو جنسیت به خود
ارضائی و ھمجنسگرائی می برد. و جالب اینکه برای دستیابی به این به اصطلاح استقلال توھمی و
مالیخولیائی خود نیز باز محتاج مردان دیگر است تا در قبال یک مرد خاص بتواند نمایش استقلال ایفا نماید.
فمینیزم درک اسفل السافلین زن در دنیاست زیرا در تن محض خویشتن سقوط میکند و مبدل به تن می
شود و این یک تنھائی دوزخی است که برای تحملش محتاج مخدر و داروھای روان گردان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص95

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

حکت جاوید 2


تنها دشمن قسم خوردة انسان
و
تنها دوست قسم خوردة انسان

آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی به دیگری بگوئی که دوستش داری ؟
آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی راست بگوئی ؟
آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی از بابت خطایت عذر بخواھی ؟
آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی نیازت را بر زبان آوری و عقده کنی و دشمن عالم و آدم بشوی؟
آیا چه امری باعث می شود تا از خطای خود نگذری تا خودت را تغییر دھی ؟
آیا چه امری باعث می شود تا عمداً خودت را بفریبی و دیوانه کنی ؟
آیا چه امری باعث می شود که نتوانی حقایق را بپذیری؟
آیا چه امری باعث می شود که علیرغم عقلت عمل کنی ؟
؟...............................................................
؟................................................................
جز « من » خودت دشمن قسم خورده ای نداری!
و نمی توانی با من خودت از مَنَت بگذری !
ارزش وجودی و سرنوشت ساز یک پیرعرفانی (امام) از اینجاست.
او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خویشتنی . و او دشمنت را از تو می
ستاند و بجان خودش می اندازد .
--------------------
چند حکمت پسامدرن
رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھورشدن کسی است
که باید رئیس جمھور شود.
عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.
نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.
تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.
آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .
ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و
لذا ناکامتر است.
وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!
عشق بازاری یعنی ناز کردن و کشیدن برای نیاز.
دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می
آفریند.
-------------------------
حکمت جاوید
آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.
ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.
آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.
آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند.
آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.
آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود.
آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.
آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.
آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.
آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.
------------------
انسان کامل کیست؟
(حکمت جاوید)
* کسی است که از پیروزشدن دل کنده و گذشته باشد و بلکه پیروزی را در ھرشکستی درک نماید.
* کسی است که ھیچ حسرتی از گذشته و آرزوئی درآینده نداشته باشد.
* کسی است که خداوند را در ھر واقعه ای از زندگیش درک کرده باشد.
*کسی است که ھر آن بی نفرت از زندگی،آماده و راضی به مرگ باشد.
* کسی است که به ھیچ کسی عقده و کینه ای نداشته باشد.
* کسی است که جز دوست داشتن از راه دور، وظیفه ای نداشته باشد.
* کسی است که بودن محض را بی ھیچ فعالیتی و بی ھیچ ھمراھی، عاشق باشد.
* کسی است که شقی ترین دشمنان مشھورش نیز از او نومید نباشند.
* کسی است که در فقر کامل بی نیاز باشد و در تنھائی کامل ، عاشق باشد و در بدنامی کامل عزیز
خویشتن باشد و جانبازی تنھا تفریح سالم او باشد .
* کسی است که از مرگ و زندگی و نیز از بود و نبود خود، برتر باشد.
* کسی است که خداوند را بخاطر ناکامیھای خود، دوست داشته باشد.
* کسی است که ھیچ اراده ای از خود سراغ نداشته باشد جز خدا.
* کسی است که در دل و جانش حضور ھمه انبیاء و اولیاء و عرفا و صدیقین کل تاریخ بشر را درک کند و
نیز حضور ھمه انبیای بشر را از آغاز تاریخ تا پایانش.
*کسی است که سپر بلای خداوند در مقابل کفار است.
* کسی است که ھمه عالم و آدمیان را مسلمان کامل بیابد.
* کسی که محالات را ادعا و اثبات میکند.
--------------------
حکمت جاوید
* کفری جز ترس نیست.
* ترسی جز ھراس از نابودی نیست.
* نابودی ھمان قلمرو حضور خداست.
* ایمانی جز درک ھستی در نیستی نمی باشد.
* شجاعت بارزترین نشان ایمان است.
* شجاعت یعنی به استقبال شکست و مرگ رفتن.
* شکست قلمرو بی نیازی ذات است.
* ذات، سلطنت فناست.
* فنا ھمان جاودانگی است.
* جاودانگی محصول ھمزیستی و ھم سرنوشتی با مردان خداست.
* مرد خدا موجودی ورای بود و نبود است.
* بود، نبود است و نبود ھم بود است.
* ترس محصول اندیشه بود و نبود است.
---------------------------
حکمت جاوید (ایمان)
داروی حسد، ایمان است.
داروی احساس حقارت، ایمان است.
داروی احساس پوچی، ایمان است.
داروی بولھوسی، ایمان است.
داروی ایدز، ایمان است.
داروی بیکاری، ایمان است.
داروی ھرزه گی، ایمان است.
داروی بی نظافتی، ایمان است.
داروی بی عاطفگی، ایمان است.
داروی حماقت، ایمان است.
داروی فقر، ایمان است.
داروی خلافکاری، ایمان است.
داروی بی ھویتی، ایمان است.
داروی بدبختی، ایمان است.
داروی بد شانسی، ایمان است.
داروی مکاره گی، ایمان است.
داروی ورشکستگی، ایمان است.
داروی اعتیاد، ایمان است.
داروی زن ذلیلی، ایمان است.
داروی بی حجابی، ایمان است.
داروی تصادفات، ایمان است.
داروی تورم و گرانی، ایمان است.
داروی بزدلی، ایمان است.
داروی پزشک زده گی، ایمان است.
داروی وسواس، ایمان است.
داروی رسوائی ، ایمان است.
داروی بی اعتقادی، ایمان است.
داروی بی عشقی، ایمان است.
و اما داروی بی ایمانی، دوستی و ھمنشینی و ھمدلی با یک عارف است.
-------------------
حکمت جاوید (دیالکتیک)
جاھل نمی بیند خود را مگر انسان عاقل.
کافر نمی بیند خود را مگر انسان مومن.
عاشق نمی بیند خود را مگر انسان فاسق.
شیطان پرست نمی بیند خود را مگر انسان خداپرست.
ریا کار نمی بیند خود را مگر انسان صادق.
ایثارگر نمی بیند خود را مگر انسان خودپرست.
شجاع نمی بیند خود را مگر انسان بزدل.
عادل نمی بیند خود را مگر انسان ظالم.
خوب نمی بیند خود را مگر انسان بد.
زنده نمی بیند خود را مگر انسان مرده.
موجود نمی بیند خود را مگر انسان نابوده.
یک استثناء: فقط خداست که ھمانگونه ھست که ھست.
----------------------
حکمت جاوید (بدترین و بهترین)
زن بد، بدترین جاندار روی زمین است و زن خوب ھم بھترین آن.
بدترین چیزھا، روزی بھترین بوده است و بالعکس.
عالیترین مکاتب در ضمن ظرف ظھور شرترین انسانھاست.
عرفان قلمرو ظھور ابلیس ھم ھست.
بدترین عذابھا کینه نسبت به بھترین دوست است.
سلامت و رفاه بزرگترین دشمن دل و دین انسان است.
خوبترین انسان آنست که از خوبی گذشته است.
بدترین انسان آنست که ھرگز نمیخواھد آدم بدی خوانده شود.
صادقترین انسان آنست که فقط از خودش حرف می زند.
کافرترین انسان آنست که می خواھد عارف شود.
خودنشناس ترین آدمھا، انقلابیون حرفه ای ھستند.
مریضترین آدمھا، پزشکان ھستند.
بی عاطفه ترین آدمھا، مبلغان عشق ھستند.
بزدلترین آدمھا، مسلح ھستند.
بی ظرفیت ترین آدمھا، ساکنان کاخھا ھستند.
متکبرترین آدمھا، درویش و ھیپی می شوند.
مردم دوست ترین آدمھا، تنھا ھستند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 58-53

۱۳۹۶ دی ۱۸, دوشنبه

روحانی کیست؟


روحانی کیست؟

ھمه انسانھا فطرتاً صاحب روح و لذا ذاتاً روحانی می باشند و اصولاً انسان تنھا حیوان روحانی روی زمین
است. ولی انگشت شمارند کسانی که روحشان در زباله دان تاریخ و گور تن مدفون نشده باشد.
انسان واقعاً روحانی کسی است که روحش حی و حاضر و خلاق و جاری در حیات دنیای اوست. انسان
صاحب فطرت زنده و وجدان کار آمد است، انسانی عاشق و صاحب گفتار و کرداری نافذ و منقلب کننده و
برانگیزنده و حیات بخش و سرنوشت ساز است.
با این وصف در میان جماعت موسوم به روحانیون در ھمه مذاھب جھان نیز بس اندکند که حقاً صاحب
روحی زنده و خلاق باشند. فی المثل در میان روحانیون تاریخ معاصر ما فقط کسانی چون امام خمینی و
آیت الله طالقانی و امام موسی صدر و امثالھم را می توان براستی روحانی خواند. و چه بسا روحانیون
بدون لباس مثل دکتر شریعتی. و نیز حتی کسانی که بظاھر دم از خدا ھم نمی زنند و جانمازی ھم ندارند
مثل فیدل کاسترو که امروزه منجی مردم آمریکای لاتین شده است و حتی کسی چون مائو که یک
میلیارد مردم تباه شده چینی را زنده کرد و مبدل به قدرتمندترین و مستقل ترین کشور جھان ساخت.
روحانی واقعی ، روح انگیز مردمان است. و روح مردم چون برانگیخته شود طالب عزّت و شرف می شود.
روح ھمان امر خداست بقول قرآن کریم و لذا در ھر که بیدار باشد عزّت بخش و خدایگونه است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص74