۱۳۹۶ مرداد ۱۹, پنجشنبه

راز مرده پرستی و ذات کفر


راز مرده پرستی و ذات کفر
مرده پرستی، بستر اصلی مذاھب کفر و شرک و نفاق بشر در تاریخ بوده است. این پرستش اموات چه
بصورت نژاد پرستی باشد و چه بصورت پرستش قبر اولیاء و قدیسین ، امر واحدی است . این ھمان مرگ
پرستی در قبال پشت کردن به زندگی و انسانھای زنده و مخصوصاً حق پرستان زنده می باشد . مرده
پرستی در ستم به زنده ھا بعنوان یک کفر و حماقت ، خودنمائی می کند و این ھمان پرستش خدای نابوده
در آنسوی آسمان است . ھمانطور که قرآن می گوید که کافران می گویند ما پیرو سنت پدران ھستیم و
خداوند را از جائی بسیار دور می خوانند . بنی اسرائیل قرنھا در انتظار ناجی خود بود و چون ظھور کرد او
را مصلوب کردند. پیامبر اسلام نیز بیانگر اراده و احکام « الله » بود که قرنھا توسط اعراب به نام خوانده
می شد ولی اعراب کمر به قتل او بستند . ما شیعیان نیز از صدر اسلام تاکنون پیرو ھمین سنت مرده
پرستی ھستیم زیرا امامان زنده را در صدر اسلام انکار کرده و تنھا گذاشتیم تا غیبت آغازشد و اینک غیبت
او را می پرستیم و نه حضور و ظھورش را . مسیحیت نیز صلیب مسیح را می پرستد و نه وجودش را .
یعنی او را ھمواره بر صلیب می خواھد .سائر مذاھب ھم کمابیش ھمین گونه اند . به ھمین دلیل مؤمنان
ھر مذھبی در زمان حیات خود تحت آزار و اتھام قرار دارند و فقط از مرده شان به نیکی یاد میشود. اینھم
بمعنای آن است که بشر ھمواره خدا را نابوده و نادیده می خواھد و لذا خداپرستی اش عین عدم پرستی
اوست. و این عدم پرستی مولّد تمدنی تماماً ویرانگر است . این بمعنای خصومت ذاتی انسان با خویشتن
است و این ذات کفر بشر است . و اینست که در قیامت کبری با ظھور جمال خدا، ھمه کافران آرزوی
نابودی می کنند و خود را در دوزخ سرنگون می سازند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 76

۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

چارلی چاپلین ( پیامبر خود - مسخرگی مدرن)


چارلی چاپلین ( پیامبر خود - مسخرگی مدرن)

سینما ذاتاً بر بازیگری پدید آمده است و لذا « کمدی »نخستین سینمایی بود که پدید آمد که سلطانش
چارلی چاپلین بود که خود سینما را ھم به بازی گرفت و مسخره کرد . ولی چارلی چاپلین یک خود –
مسخره آگاه و ھوشمند بود که این خود مسخرگی را مسخره کرد و ذاتش را در قلمرو تکنولوژی و مدرنیزم
آشکار کرد برخلاف کمدیھای بعد از او که به تقدیس خود مسخرگی پرداختند . او صادقترین و ھوشمندترین
سینماگر تاریخ سینماست . نبوغ چاپلین در درک و بازتاب مسخرگی نھفته در ذات مدرنیزم بود که او این
مسخرگی را در خودش آشکار کرد و این از عشق و ایثارش به حقیقت بود .
زندگی پس پردۀ سینمای چاپلین به غایت دردناک و حزن آور بود ھمانطور که زندگی ھمۀ دلقکھا چنین
است و بسیاری از آنان نھایتاً خود کشی می کنند ھمانطور که داستان نویسان مکتب طنز ھم دارای
ھمین خصوصیت ھستند مثل چخوف و ھدایت .
ھنر و ادبیات طنز تلخترین وجه ادراک بشر است که تلخترین حقایق را لباس خنده می پوشاند چرا که
تراژدی زندگی انسان حاصل بازیگری او با حقیقت خویشتن است . مثل نباتی که بھمراه تریاک مصرف می
شود .
چاپلین ، مضحک و نمایشی بودن ھمه ارکان تمدن مدرن را در سینمایش آشکار کرد بخصوص تکنولوژی،
دموکراسی و عشق را . او مثل اکثر نوابغ فرھنگی از فقر و محنت و ناکامی برخاست . او در عین حال به
نسبت شھرت عظیم خود یکی از فقیرترین سینماگر جھان بود . او با درک ذات این تمدن توانست به
ادراکی جھانی و عاطفی نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در ھیچ سینمایی تا این حد ھم ذات پنداری رخ
نداده است .
در ھیچ ھنرمندی در تاریخ ھنر مدرن تا این اندازه خنده و گریه به ھم نیامیخته است: خنده ایی گریه آور و
گریه ای خنده آور ! و این واضحترین بیان ماھیت این تمدن است : جدیتی مضحک و مضحکه ایی تراژیک !
سینما در زبان لاتین از مصدر «cine»به معنای کودکی ، بازیگری و لوده گی است که بیان ھویت ذاتی
سینماست . و این ھویت فقط در سینمای چاپلین عیان است و لذا فقط سینمای چاپلین یک سینمای
واقعی و صادق است و زان پس بسوی تزویر رفته است و از ذاتش بیگانه شده و سینمای ضدسینماست
مثل سائر پدیده ھای مدرن . ھمانطور که امروزه جدی ترین و سرنوشت سازترین عامل در جھان اقتصاد و
سیاست ھمانا سینما ست یعنی مضحکترین پدیده فرھنگی رھبر و امام کل تمدن مدرن شده است و لذا
بشریت را شوخی شوخی به نابودی می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 191

۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

نقش هنرها در زندگی


نقش هنرها در زندگی
انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که
مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه
ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر و عبادات
نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و
احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به
موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم
شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود
بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند
ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد
جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل
و فضاحت بار می انجامد.
این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید
که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر
عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و
مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159

۱۳۹۶ مرداد ۱۶, دوشنبه

فرق تحقیر و انتقاد


فرق تحقیر و انتقاد
در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما
ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و
توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص
فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد
و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول
مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در
اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.
نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا
دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی
نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز
است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض
فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و
عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به
تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و
تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود
بکوبیم.
آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121

۱۳۹۶ مرداد ۱۵, یکشنبه

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)


 
زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون و کلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند وھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ...... این مکتب« ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 118

۱۳۹۶ مرداد ۱۴, شنبه

عشق یعنی چه؟


عشق یعنی چه؟
عشق طبق تعریف که در قلمرو عمل فقط با ایثارمعین می شود چیزی جز عشق خوبی به بدی نیست .
که ازلیت این عشق منجر به خلقت عالم و آدم شد که عشق وجود به عدم بوده است.
عشق خوبی به خوبی ، دیگر عشق نیست بلکه عدالت و انصاف و تجارت است . و بقول حضرت
مسیح(ع) ، دوست داشتن دشمنان، محبت است و دوست داشتن دوستان را ھنری نیست .
عشق آدم خوب به بدھا، عشق عارف به جاھل، عشق قوی به ضعیف و .... عشق واقعی است و گوھره
الھی است و دارای ذات خلاقه می باشد و موتور محرکه تکامل محسوب می شود. عشق یعنی نیک
بینی بدترین آدمھا. یک عاشق اگر بر این حقیقت نھان آگاه نباشد نھایتاً از عشق خود توبه می کند و از
معشوق انتقام می ستاند. عشق غریزی مرد به زن ھم اگر دارای این خود آگاھی نباشد عاقبتی فجیع
دارد.
بزرگترین قدرت خلاقه عشق اینست که تحت الشعاع نور عشق، بدھا، خوب دیده می شوند و زشت ھا
ھم زیبا می گردند و بدینگونه است که انسان و جھان در مقابل نگاه عاشق بسوی کمال میرود. معشوق
نیز تحت چنین نگاھی است که به غیرت می آید و به سمت خوبی و زیبائی حرکت می کند. آرایش و
خودآرائی صوری زن در مقابل نگاه عاشقش کمترین نوع این حرکت است. آدم بدی که فقط یکبار خوب
دیده شد باور می کند که می تواند خوب باشد و این کمترین معجزه عشق است که نیکوکاری را احیاء
می کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 109

۱۳۹۶ مرداد ۱۳, جمعه

« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی



« پاستور » پیامبر حیات زدائی از زندگی

پاستور پدر بھداشت مدرن و بنیانگزار جنون استریل کردن جھان بجای اینکه میکروبھا را نابود کند زندگی را
نابود کرد تا میکروبھا ھم ھمراه زندگی نابود شوند . و امروزه کل جھان طبیعت شبانه روز در حال
سمپاشی و استریل شدن و واکسینه گشتن است تا ھیچ میکروبی باقی نماند تا موجب بیماری انسان
شود . غافل از اینکه با تحلیل دادن قوۀ حیات ، میکروبھا تغییر ماھیت داده و با جھش ژنتیکی قدرتمند تر
گشتند و این فقط قوۀ حیات بود که تحلیل رفت و امپراطوری میکروبھا را ممکن ساخت و بر انسان مسلط
کرد . امروزه کل بھداشت و درمان مدرن کاری جز مسموم ساختن حیات بر روی زمین ندارد و این شیطان
نبرد با زندگی مبدّل به اساس پزشکی مدرن شده است و داروسازی مدرن کاری جز تولد سموم مھلکتر
ندارد و این جنگ با حیات است به قصد ادامه حیاتی مرگبار و مسموم با مرگ تدریجی . انسانھا از کودکی
با جنون واکسینه کردن مھد کشت میکروبھا شده و میوه جات از بدو شکوفائی با انواع سموم مھلک
آبیاری می شوند . نبرد با باکتریھا اصل اول دانش پزشکی گردیده است درحالیکه باکتریھا عناصر اوّلیه
پیدایش حیات بر روی زمین ھستند . این جنگ با زندگی نامش علم پزشکی است . امروزه با انواع مواد
شیمیایی و از طریق سوزاندن و منجمد نمودن غذاھا سعی در نابودی میکروبھا دارند در حالیکه میکروبھا
در حال دگردیسی ھستند و فقط زندگی در حال انقراض می باشد و بشر مدرن سموم را بجای غذا
مصرف می کند . و این غذای اھل دوزخ است که بقول قرآن سموم و چرک و خون و فسادند که بعنوان غذا
و دوا استفاده می شوند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 206