۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

آخرین سئوال (نجات آخرالزمان)


آخرین سئوال
(نجات آخرالزمان)
حرف آخر اینست که کل بشریت با سرعتی فزاینده د رحال سقوط آزاد در دوزخ تکنولوژی و آزادی و جنون
و جنایت است و ھیچ قدرتی قادر نیست این حرکت را در جوامع متوقف نماید تا ظھور ناجی موعود که
سرآغاز رستاخیز است. و تا قبل از آن ھیچ راه نجات اجتماعی وجود ندارد .
ولی آیا تا قبل از آن که معلوم نیست که در مجال عمر فردی ما باشد ، چه می توان کرد؟ آیا ھیچ راه
نجات فردی وجود دارد؟ این سئوال اھل ایمان و معرفت است که درباره ماھیت انسان و جوامع آخر
الزمان به باور و یقین رسیده است و تباھی جوامع بشری را حتمی می داند.
یکی از عللی که نجات جمعی را ناممکن می سازد اینست که درآخر الزمان اصولاً جمعی وجود ندارد الا
تراکم انبوه تنھایان. و گرنه با نجات ھر فردی کل آدمھای روابط اجتماعی او نیز در مراتب نجات قرار می
گرفتند. ھمین مسئله نیز خود نجات فردی راسخت تر می کند زیرا آدمی طبعاً اجتماعی و عاطفی است و
نجات را برای خودش نه به تنھائی می خواھد و نه می تواند زیرا شھامتش را ندارد. اینست که نجاتھای
فردی در ھر عصر و اجتماعی مولد انسانھائی است که قھرمان ملی نامیده می شوند و یا قدیس. ھر که
بخواھد خودش را به تنھائی نجات دھد ھر چند که قادر نیست که دیگران و حتی عزیزانش را ھم با خود
برھاند ولی شرایط و اوضاع جامعه خود را دگرگون می سازد و انقلابی را موجب می گردد که به مثابه
یک نجات مقطعی یا توقفی در سقوط است . زندگی ھمه بزرگان معرفت از این نوع است و ھمه
انقلابات محصول زندگی این تنھایان نجات یافته است. نجات آخرالزمان نجاتی فردی است این مسئله در
قرآن نیز بارھا متذکر شده است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46

۱۳۹۶ تیر ۲۵, یکشنبه

فلسفه احساس گناه


فلسفه احساس گناه
احساس گناه ، احساس زشتی در قبال زیبایی است احساس بدی در حضور خوبی ، احساس مرگ در برابر زندگی
و احساس نابودی در قبال ھستی است . پس احساس گناه برخاسته از اراده به زیبا شدن ، خوب بودن ، پاک و
زنده و جاودانه بودن است . پس احساس گناه عامل رشد و تکامل است و منشأ تعالی انسان می باشد . انکه این
احساس را ندارد نیست و نمی داند که نیست به ھمین دلیل احساس گناه در وجود پاکان و اولیای خدا به
شدیدترین وجھی خود نمایی می کند . احساس گناه ھمان منشأ ففری خود- آگاھی در انسان است و ھمان معنای
بصیرت و بستر معرفت نفس است . و کسی که این احساس را ندارد ھنوز در عرصه حیات انسانی وارد نشده
است . احساس گناه ھمانا حضور در مقابل خداست که مظھر نیکی و قدرت و پاکی و حیات و ھستی است . آنکه
بیشتر خدا را در ذاتش احساس و درک می کند شدیدتر احساس خطا و گناه می کند و شدیدتر در عطش کمال و
جاودانگی است و ھمین عطش عرصه انسان شدن و ھستی یافتن است تا انگاه که خودیّت حقیر و عدمی انسان
به ذات خداوند ملحق می گردد و اینجاست که احساس خطا و گناه بر می خیزد و دوئیت از میان می رود و انسان
جانشین خدا می گردد .
انکه خود را خوب و برحق و منزه از ھر خطا و گناه می بیند اصلاً نمی بیند . پس انکه احساس خطا و جھل و
تباھی را در خود مخفی می دارد در واقع مشغول نابود سازی روح خویشتن و کور کردن چشم حق در ذات
خویشتن است و این است که کفر به معنای نداشتن احساس گناه عین جاھلیت عرصه جانوری بشر است . این
است که خداوند در قران می فرماید که کافران در ھر انچه که میکند کمترین تردیدی ندارند . احساس گناه نشانه
به خود - آیی و دال بر حضور روح و نقطه وجود در انسان است و انسان از این منظر است که عدمیّت خود را
می بیند و طالب وجود می شود و این است که علی (ع) می فرماید:« آنکه خود را نشناخت نابود است.» زیرا
آنکه خود را می بیند و درک می کند جز احساس نقص و خطا ندارد و ھمین احساس منشأ خلقت انسانی بشر
است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 119

۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

زندگی مؤمنانه یا زندگی مریخی ( طرح یک نامه)


زندگی مؤمنانه یا زندگی مریخی
( طرح یک نامه)
جناب دکتر – با عرض سلام و خسته نباشید.
من یک دانشجو ھستم و در آشنائی با سایت شما و مطالعه آثارتان برای نخستین بار باور کردم که می
شود مؤمنانه زیست و آدم بود. تلاش کرده ام تا در حد امکان درخانه و دانشگاه به کسی دروغ نگویم –
چاپلوسی نکنم . متواضع باشم وظایف خود را بی مزد و منت انجام دھم. در منزل به والدینم کمک کنم.
قرآن و نماز را با معنا و تفکر بخوانم. قانع باشم. حرص نزنم. بلافاصله با یک سرما خورده گی به پزشک
رجوع نکنم و خودم با رعایت مراقبت ابتدائی درمان شوم و برخی دگر از مسائل روزمره.
من گمان می بردم که لااقل اعضای خانواده و دوستانم از این بابت خوشحال شوند و مرا تحسین و
تشویق کنند ولی با کمال حیرت مواجه با صحنه ای کاملاً مخالف تصوراتم شده ام . ھمه مرا موجودی
مریخی می یابند و از بابت سلامت روانی من نگران شده اند و برخی مرا متھم به کفر و انحراف و گمراھی
می کنند وحتی مرا متھم به گرایش به مسیحیت و بھائیت نموده و خلاصه اصلاً باورم نمی شود و دارم
براستی دیوانه می شوم. این چه سرّی است لطفاً مرا نجات دھید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 110

۱۳۹۶ تیر ۲۳, جمعه

قرآن فارسی


قرآن فارسی
در قرآن کریم می خوانیم که ھر پیامبری بایستی به زبان قوم خودش سخن بگوید . و نیز می خوانیم که
اگر قرآن به زبان عربی اصیل نازل نمی شد ھیچکس در عربستان ایمان نمی آورد . امّی و بومی بودن
زبان وحی و معارف الھی مھمترین نشانه حقانیّت و بزرگترین دلیل بلاغت و نفوذ حقیقت در قلوب مردمان
است .
دین اسلام ھرگز بواسطه زبان عربی به قلوب ایرانیان و سائر اقوام بشری راه نیافته است . این قاعده
شامل حال سائر مذاھب الھی می باشد . دین خدا یکی است و بواسطه پیامبرانی از اقوام و زبانھای
متفاوت به کل بشریت رسیده است . موسی و مسیح این دین را به زبان عبری و محمّد (ص)ھم به زبان
عربی و سائر پیامبران و حکیمان و قدیسین مذاھب ھم در ھر قومی این دین را به زبان ھمان قوم به
قلوب مردمان رسانیده اند . دین اسلام را سلمان فارسی به زبان فارسی به قلوب ایرانیان رسانید . و در
ھر دوره ای عارفان و حکیمان ھر قومی ھم اسلام را به زبان قوم خودشان به قلوب طبقات مردم
رسانیدند . مثلاً مولوی بواسطه مثنوی و حافظ بواسطه غزلیاتش ایرانیان را در قرون اخیر به قلب دین
محمّد (ص) مربوط ساخته اند . و اینست که شیخ بھائی یکی از سلاطین فقه شیعی کتاب مثنوی مولوی
را « قرآن فارسی » نامیده است و این ادعائی به گزاف نیست . در ھر عصری نیز بایستی مؤمنانی صاحب
قلم و بیان باشند که دین خدا را به زبان زمانه قوم خویش به مردمان برسانند تا دین خدا ھمواره در ھر
قومی زنده و منوّر باشد . امروزه از طریق تورات و انجیل و قرآن و به زبانھای کھن و منقرض شده و اجنبی
نمی توان مردمان را به دین خدا رھنمون ساخت . علمای ھر قومی اوصیای پیامبرانند و کارشان ھمین
است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 122

۱۳۹۶ تیر ۲۲, پنجشنبه

ملاك کفر و ایمان



ملاك کفر و ایمان

روزی به یکی از آشنایانم گفتم: « تو عجب کافری ھستی.» او که رنگ از صورتش پریده و گوئی
میخواست بمن حمله کند و گلویم را بفشارد گفت : محض اطلاع شما باید بگویم که در تمام عمرم نه از
دیوار کسی بالا رفته ام . نه زنا کرده ام. نه مال کسی را خورده ام و نه توی گوش کسی زده ام و نه به
عھدی خیانت کرده ام . و بلکه به دھھا نفر کمک کرده و آنان را از گرفتاریھا و فقر و بدھی نجات داده ام و
ھمه نمازھای عقب افتاده زندگیم را جبران نموده ام و بیش از پیش از خمس و زکات خودم به مردم انفاق
نموده ام. آیا در مذھب شما ملاک مسلمانی چیست؟ به او گفتم : در مذھب من ملاک مسلمانی اینست
که اگر به کسی بگوئی که کافر و ریاکار و ناپاکی ، از خجالت سرش را پائین می اندازد و تا بناگوش سرخ
و شرمنده می شود و در دلش این کفر را می بیند و تصدیق می کند و خود را قابل دفاع نمی یابد و دست
کسی را ھم که این کفر را به او نمایانده می بوسد و دیگر رھایش نمی کند و او را دوست و بلکه امام
خود قرار می دھد حتی اگر بقول شما ھمه احکام شرع را بظاھر رعایت کرده باشد . در میزان دین ما
آدمھای مؤمن خود را کافر می بینند و آدمھای کافر ھم خود را مؤمن می پندارند. ما این درس را از امامان و
پیامبر خود آموخته ایم . در مذھب ما نشانه ایمان خشوع است و نشانه کفر ھم تکبر و غرور است . در
مذھب ما ملاک دل است و نه گل . در مذھب ما چه بسا یک مرتاض قدیس را کافر نامند. درمذھب ما ،
خدای ما بر سر نماز گزاران متکبر فریاد می کشد و عذابشان می کند. در مذھب ما ھر چه که از
خودپرستی و خود – محوری و سرخود باشد کفر است و اینست که قدیس بی امام را کافر نامند و
ایثارگران خودپرست را فاسق می خوانند.
دین آدم متکبر بدتر از بی دینی است. در مذھب ما گناه کردن ، گناه نیست بلکه شرمنده نبودن گناه است
و غرور خود شیطان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 108

۱۳۹۶ تیر ۲۱, چهارشنبه

منفوري که محبوب می شود


منفوري که محبوب می شود
ھمانطور که بارھا نشان داده ایم مقام ولایت ( امامت ) علاوه بر نص وصایت به شیوه امامان صدر اسلام،
از طریق معرفت نفس و عرفان عملی ھم میّسر است و بقول علامّه طباطبائی این کوتاھترین راه حصول
به مقام ولایت است . و ولایت در یک کلمه بمعنای حاکمیت عشق الھی است ھمانطور که علی (ع) می
فرماید « به کسی امر کن که تو را دوست داشته باشد » پس واضح است که رسالت اولیای خدا و
عرفای حقه چیزی جز دوست داشتن و محبّت و عشق به مردم نیست بخصوص آنانکه دچار اشدّ
استضعاف عاطفی بوده و در میان مردم منفورند . در واقع منفورترین مردمان در نزد اولیای خدا محبوب
می شوند ھمانطور که انبیای الھی ھم برای مردمان کافر به رسالت برگزیده شده اند .
پر واضح است که انسان بمیزان تکّبر و غرور و خودپرستی و احساس برتری و سلطه اش بر دیگران است
که منفور مردم می گردد و این ھمان شقاوت بمعنای جوھرۀ کفر است . در واقع پیامبران بواسطه القاء و
ابلاغ ترس و امید ( تنذیر و بشارت ) مردمان کافر را بیدار می کنند و اولیاء ھم بواسطه محبّت خود این
کافران را ھدایت می کنند . ھر چند که مقام رسالت و امامت در آخرالزمان امر واحدی است که عرفا ھمان
انبیاء و اولیای آخرالزمان می باشند و رسالت ونبوت آخرالزمانی ھم رسالت عرفانی است . آن افراد و
گروھھائی که در آخر الزمان که عصر جھانی شدن مذاھب و عقل است ھنوز ھم در جاھلیت و شقاوت
باقی مانده اند بدون شک از کافرترین و شقی ترین نسل ھای بشری می باشند و رسالت عرفا ھمانا
عشق ورزی نسبت به این جماعت است : عشق ورزی به اشدّ شقاوت ! و این رسالتی بمراتب برتر و
شاقه تر از رسالت انبیای سابق است . و اینست که رسول اکرم (ص) می فرماید : مؤمنان امت من در
آخرالزمان از پیامبران سابق در نزد خدا برترند .

از کتاب " دائره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 27

۱۳۹۶ تیر ۲۰, سه‌شنبه

معناي بی ظرفیتی انسان مدرن


معناي بی ظرفیتی انسان مدرن

به لحاظی ھمه مشکلات و بحرانھا و بدبختی ھا و جنون و جنایات و بی ھویتی بشر مدرن را بایستی
«بی ظرفیتی» نامید، بی ظرفیتی ھم به لحاظ کمّی و ھم کیفی ، ھم به لحاظ مادی و ھم معنوی، ھم
اقتصادی و ھم اجتماعی . و علت اینھمه بی ظرفیتی که منجر به انفجار نفس بشری شده چیزی جز
انفجار تکنولوژی نیست : تکنولوژِی صنعتی و اطلاعاتی و رسانه ای که منجر به بلعیدن و مصرف کردن
بیش از حد ظرفیت گشته است : آزادی مصرف فزاینده و روابط بی قید و شرط و آموزه ھای افسار
گسیخته و ھضم و جذب ناشده . به لحاظی ھمه این مفاسد که حاصل انفجار نفس بشر است بدین
معناست که بشر مدرن دچار اسھال و استفراغ نفس شده است . بشر مدرن شبانه روز مشغول بلعیدن
صدھا نوع خوراکی و اخبار و اطلاعات و روابط بطور مستقیم و غیر مستقیم می باشد. این انفجارات در
جوامع و افراد و طبقات تازه به دوران رسیده تر شدیدتر است . ھر چند که کل تمدن معاصر ما به یک لحاظ
تماماً تمدنی تازه به دوران رسیده است و عمری بیش از یکصد سال ندارد . این انفجارات و استفراغھا در
افراد و گروھھای محدود و بسته و فقیرتر، شدیدتر است مثل جوامع جھان سوم، روستائیان ، زنان و
نوجوانان . روسپی گری ، بی ھویتی ، جنون ، تروریزم ، جنگھا ، طلاق و اعتیاد از جمله برجسته ترین
نمونه ھای این بی ظرفیتی است . این بی ظرفیتی معنای دیگری از آخرالزمان است که عمر تاریخی و
فردی بشر را به پایان رسانیده است . آنچه که در مسیر طبیعی رشد بشری می بایستی تا حدود ھزار
سال دیگر بطول می انجامد در یک نسل رخ نمود . گنجایش نفس بشری به لحاظ شعور و ھضم روانی
اینھمه وقایع و ارتباطات و مصرف پرستی ، تاب تحمل نداشت و پاره شد . کودکان مبدّل به غول بچه
شدند، زنان به ناگاه ھمه روسپی شدند، مردان جملگی جھانخوار گشتند و نفس پاره شدۀ انسان مثل
پاره شدگی لایه اوزون مشغول تشعشعات مرگباری بر علیه حیات و ھستی جھان می باشد و زمین و
آسمان را به فساد کشانیده است .
اینمه اخبار و اطلاعات ، ذھن بشر را دیوانه ساخت. اینھمه آزادی زن و مرد را ذاتاً دریده نمود و شرم را
نابود ساخت . اینھمه کالاھای مصرف بچه ھا را مبدّل به اژدھائی نمود که جز آتش تولید نمی کنند . و ھر
چه می بلعند و می درند بلعنده تر و درنده تر می شوند .
ظرف وجودی بشری در ھم شکسته شده و لذا برای بشریت ھیچ معنا و انگیزه و ھدفی معنوی باقی
نمانده است . زیرا وجود محصول حدود است و حدود ھا نابود گردیده است : حدود عاطفی، حدود عقلی،
حدود غریزی و حتّی حدود حیوانی و نباتی و جمادی در ھم شکسته است . این بی حدودی ھمان معنای
بی ھویتی و احساس پوچی و نابودی است که بصورت جنون و جنایات و خیانت ھا و تبھکاریھا و مفاسد
خودنمائی می کند . و بدینگونه ھیچ راه نجاتی باقی نمی ماند الّا یک جنگ جھانی و یا بلائی آسمانی یا
یک بیماری مسری جھانگیری که بتواند بشر را یکبار دگر به حدود وجودش بازگرداند و او را به خود آورد .
ناجی موعود بدون چنین پیش زمینه ای قادر به نجات ھیچکس نیست .

از کتاب " دائره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 25