۱۳۹۶ دی ۲, شنبه

فلسفه دعا نویسی


فلسفه دعا نویسی

در قرآن کریم آیه ایی داریم که می فرماید: « این کتاب شفا و رحمتی برای مؤمنان است ». این آیه
بسیاری از احمقان و منافقان را به این فھم کشانیده که آیات قرآن به لحاظ کاغذ و مرکب خاصیت دارویی
دارند و این فھم مالیخولیایی منشاء یکی از بدترین خرافه و معصیت بر خدا در تاریخ اسلام بوده است .
بدینگونه که آیات و الفاظ قرآنی را اگر بر روی کاغذی بنویسند و ان را بر بدن ببندند و یا آب پز نموده و
بنوشند و یا بر سر بیماران بپاشند و یا برخی از الفاظ را بصورت ورد فوت کنند رفع بلا و بیماری میکند .
دکانھای رمالی و دعانویسی و ورد خوانی تماماً برخاسته از چنین درک کافرانه ایی از آیه مذکور است .
ھر چند که ھمین آیه علناً متذکر می شود که قرآن شفا و رحمتی برای مؤمنان است و در آیه دیگری می
خوانیم که این کتاب برای کافران موجب ضلالت و رسوایی است . در واقع چنین استنباط مالیخولیایی از
قرآن بصورت دوا و درمان یکی از نشانه ای ضلالت و رسوایی کافران می باشد که انان را به فضاحت و
جنون می کشاند و این است که ھمه این دعا نویسان و رمالان را به لحاظ روانی انسانھایی مجنون و
فاسد می یابیم و بسیاری از مردمان پس از رجوع به این شیادان به انواع توھمات و امراض روانی و جن
زده گیھا مبتلا می شوند و این ھمان ضلالت به معنای گمشده گی و حماقت است .
شفا و رحمت و ھدایتی که از قران نصیب مؤمنان می شود محصول تأمل و تفکر در مفاھیم آیات الھی
است . ولی گرایش منکران دین خدا به قرآن در جھت رفع عذاب یک ریشه تاریخی در ھمۀ مذاھب دارد از
جمله مذاھب ھندو ، یھود و ھمچنین زرد تشت که به دین اسلام نیز سرایت یافته است ھر چند که دین
اسلام تنھا دینی است که برای معجزات ھیچ حق دینی قائل نشده و بزرگترین معجزه پیامبرش کتاب
اوست که تماماً دربھای علم و حکمت و معرفت است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص247

۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

اولویت: معاش یا معاد؟


اولویت: معاش یا معاد؟

در قرآن کریم آشکارا می خوانیم که کافران کسانی ھستند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دھند و نه اینکه
آخرت را منکرند. و مؤمنان ھم به عکس یعنی آخرت را بر دنیا ترجیح می دھند .این ھمان مسئله اولویت
دین بر دنیا است.
و اما امروزه متأسفانه شاھدیم که چه بسا علمای دینی و رھبران اجرائی کشور ما علناً اولیت ھا را به
معاش و اقتصاد می دھند و لذا حتی در امور فرھنگی ھم سخن بر سر اقتصادی ساختن است و توجیه
اقتصادی. و تنھا مرجع عقیدتی این جماعت حدیث معروف و منسوب به پیامبر اسلام است که:
« آنرا که معاش نیست معاد نیست». این حدیث در سالھای قبل و اوایل انقلاب مستمسک افراد و
گروھھای مارکسیستی و منافق بود و شدیداً از جانب مراجع دینی طرد می شد ولی آیا امروزه چه شده
که ھمان نگرش بر کل کشور حاکم شده و تبدیل به اصول دین شده است . از میان دریائی آیات و احادیث
چرا فقط ھمین یک حدیث مذکور به یادھا مانده است؟ قبلاً درباره ماھیت این حدیث گفتیم که اگر معنایش
ھمین باشد که می گویند بی تردید خلاف اصول دین و معرفت قرآنی و سنت و عترت است و لذا حدیثی
جعلی است. ولی این حدیث توضیح دیگری ھم دارد و آن اینکه : کسی که معاش ندارد در قیامت
مؤاخذه و محاسبه ھم نمی شود زیرا معاد روز حساب را گویند نه دین را . درحالیکه برداشت ھای حاکم
بر بسیاری از علما و مسئولین کاملاً نادرست است و اینگونه تفسیر می کنند که: آنکه معاش ندارد دین
ھم ندارد. درحالیکه آنکه معاش ندارد از محاسبه پاک است. اگر ارجحیت با دین و فرھنگ و اعتقادات و
نوامیس معنوی است پس نباید پیشرفتھا و رقابتھای علمی – فنی را بر مصالح فرھنگی و اعتقادی
ترجیح داد و فرھنگ را قربانی توسعه کرد. اگر چنین است نباید تحصیل علم را بر ازدواج ترجیح داد و
دانشگاھھا را تبدیل به اماکن فساد نمود. اگر چنین است نباید منافع سیاسی و دیپلماتیک را اساس
تصمیمات قرار داد.
اگر قرار باشد نداشتن معاش را مترادف با کفر بدانیم پس بایستی شخص پیامبر و علی(ع) و اھل بیت
عصمت و اصحاب صفحه را که با یک عدد خرما سر به بالین می نھادند و سنگ به شکم می بستند را سر
دسته کفار بدانیم و « الفقر فخری » را حدیثی جعلی می خوانیم. این یک برداشت بغایت جاھلانه و مسخ
شده از حدیث است که منافقان رایج نمودند و ما ھم نادانسته به آن مبتلاشده ایم و مثل مارکسیستھا،
زیر بنا را اقتصاد قرار داده ایم. آیا برنامه « چشم انداز بیست ساله »بر چنین اساسی بنا نشده است :
اصالت تکنولوژی و توسعه اقتصادی ! این یک نگرشی شدیداً مادی و الحادی و کافرانه است که نتیجه
عملی آن در ھمه ارکان جامعه ما خودنمائی می کند و فرھنگی منافقانه را بر کل جامعه ما حاکم ساخته
است که مفاسد از ھمه جایش بصورت انفجاری ، فوران می کند و با ھیچ عمل ضربتی ھم نمی توان این
دھانه ھای آتشفشانی را مسدود نمود. این حاصل تحریف و وارونه سازی یک حدیث است و نادیده گرفتن
صدھا آیه و حدیث دیگر که علناً ابطال این برداشت می باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص244

۱۳۹۶ آذر ۳۰, پنجشنبه

حس هستی


حس هستی
برای آدمی تنھا چیزی که احساس حیات و حسِّ ھستی پدید می آورد محبوبیّت است . ھمه کسانی که
روی به خودکشی ھا و مخدرات می کنند این حس را از دست داده و دیگر در دل کسی محبوب نیستند .
آنچه که ھویّت فردی نامیده می شود برخاسته از محبوبیّت است . کسی که لایق محبوب یک نفر نیست
چیزی نیست و بودن را در خود در نمی یابد و احساس نابودی و ھیچی می کند . این وضعیت در زنان
بصورت ھرزه گیھا و در مردان بصورت بزھکاریھا خودنمائی می کند . بنابراین ھر آنچه که تحت عنوان بی
ھویتی و تبھکاری و مفاسد اخلاقی وھرج و مرج در جامعه ای خودنمائی می کند حاصل فقدان محبت
است .
« من ھستم چون محبوب ھستم »: این تنھا تعریف از ھستی انسان و لایق انسان است که حقیقت
ھستی انسانی را بیان می کند . آنکه محبوب دلی نیست اصلاً نیست و برای جلب محبوبیت لااقل در نزد
یک نفر دست بھر کاری می زند حتّی روسپی گری و یا جنایت .
آنکه محبوب است ھست و آنکه ھست نیازی به اثبات خویشتن ندارد . زیرا ھمه تلاشھای مذبوحانه
بشری در جھت اثبات ھستی خویش است .
ھمه دروغھا ، فریب ھا ، جنونھا ، جنایت ھا ، اعتیاد ھا و مفاسد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی معلول
فقدان محبت است .
ھمه ما نیازمند کسی ھستیم که ما را برای خودمان دوست بدارد در ھر وضعیتی .
کسی ھم ھست که از ارادۀ به محبوبیت بی نیاز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزیدن به
دیگران باشد ؟ حتی خداوند ھم مخلوقاتش را آفریده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غیر اینصورت
عذابشان می کند . آنکه ما را برای خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 189

۱۳۹۶ آذر ۲۹, چهارشنبه

دجال و امام


دجال و امام

دجّال ھر مذھب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھای درجه اول و عالی آن مذھب رشد می کند.
دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یھودا بود که از حوارین بود و او ھم
تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجھل ، ابوھریره ، کعب الاحبار
وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و ازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال
علی (ع) ، ھم عمرعاص بود که او ھم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد
پس باید فردی بسیار با ھوش باشد. دجّال ھمان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت ھر اندیشه
و راھی ھمان فرمالیزم محض ان است که به انواع حیله ھا آراسته شده و مردم را می فریبد .
دجاّلیت ھمان مادیت و دنیویت محض یک مکتب است .
مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و ھگل ھم مارکس بود . صورت مجلل می
شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال ھر
اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .
در قلمرو معانی و ارزشھا ھم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال
عدالت ھم دموکراسی است و ھمسان سازی . دجّال عشق ، ھرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت ھم
ھنرھای مدرن می باشد ھمانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم
الکترونیکی است .
دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواھد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوھیّت می کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 191

۱۳۹۶ آذر ۲۸, سه‌شنبه

پیروزي بزرگ


پیروزي بزرگ
علی (ع) می فرماید: « یأس پیروزی بزرگ است ». گوئی بکام رسیدگیھا جملگی پیروزیھای حقیرند و
فقط ناکامی و یأس حاصل از آن پیروزی بزرگ است . چرا؟ زیرا انسان آنگاه که از ھمه کس و ھمه چیز و
جھان بیرونش مأیوس شد تازه بخودش میرسد و این آستانه پیروزی عظیم است ھمانطور که
خودشناسی ھم علم اعظم است . آدمی ھر چه که زودتر از غیر خود مأیوس شود زودتر به غایت دنیا و
آستانه آخرت رسیده است و مابقی عمرش را با خود زندگی می کند و خود را می آزماید . یعنی خود
آزمونگر را می آزماید و این ھمان عرصه شناخت شناسی است و در این عرصه آدمی بتازگی علت
ناکامیھا و شکست ھای گذشته را درک می کند زیرا در می یابد که او ھرگز نمی دانسته که چه می
خواھد زیرا خواسته ھایش از خود او نبوده بلکه خواسته ھا از دیگران به او القا شده است . او ھرگز
خودش نبوده است او ھمواره غیر بوده و دیگران در او و به جای او زیسته اند به ھمین دلیل ھیچ امری او
را راضی نکرده است زیرا خود او گم بوده است و حالا خود را یافته است و میخواھد بداند که چه میخواھد
. ولی ھر چه که بیشتر در خود تأمل می کند می بیند که براستی ھیچ چیزی نمی خواھد که ارزش آنرا
داشته باشد تا خود را به زجر و عذاب افکند فقط یک حداقل معیشت است که بھر طریقی به آسانی می
آید و نیاز به جان کندن نیست . لذا او خود را بکام رسیده و پیروز می یابد و مجال این را پیدا می کند تا
چیزی برتر از این دنیا بخواھد که جاودانه باشد . او تازه این مجال را یافته که به بعد از این جھان فکر کند
به معنای حیات و ھستی و علت آمدن و رفتن . این پیروزی معنای انسان است و انسانیت .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 188

۱۳۹۶ آذر ۲۷, دوشنبه

راز غیبت امام زمان


راز غیبت امام زمان
یکی از مھمترین زمینه پیدایش خرافه در ھر مذھبی بعنوان بزرگترین دشمن حقیقت آن مذھب ھمانا
آسمانی ساختن ھویت بشری انبیاء و اولیای آن مذھب در طول تاریخ بوده است یعنی فرافکنی زمین به
آسمان و عالم متافیزیک . در حالیکه تلاش مردان حق درست به عکس این واقعه بوده است یعنی زمینی
ساختن آسمان و عینی نمودن عوالم ماورای طبیعت که ھمان واقعه نزول وحی و کرامات الھی به زمین
و بسوی عالم عین است. این تلاش پیروان در واقع تلاشی کافرانه و ضد دین است منتھی در لباس دین
و قداست نمائی . کفر ھرگز دشمن دین نبوده است بلکه نفاق و خرافات دشمن خدا و دین اوست. کفر،
جھل است ولی نفاق، عداوت است.
تشیع و مذھب امامیه که عرصه تعین الوھیت در انسانی بنام امام است و درست به ھمین دلیل دین
کامل و آخرالزمان است دشمنی بزرگتر از فرافکنی امامان به عالم غیب ندارد. گوئی که این سخن
رسولان به پیروان خود که « ماھم بشری مثل شما ھستیم » مطلقاً شنیده و باور نشده است. و بدینگونه
مسیح، پسر خدا شد و امامان ھم خود خدا شدند و لذا از دسترس بشر خارج گشته و به عالم غیب پیوستند
. و اینست راز غیبت امام زمان. پس این غیبت برخاسته از بخل و نفاق پیروان این مذاھب است و تا این
نفاق و عداوت علاج نشود ظھور و نجاتی ھم در کار نخواھد بود الا اینکه باز ھم کشته خواھد شد بدست
پیروانی که چشم دیدن نور خدا در بشر و بر روی زمین را ندارند و لذا خدا را فقط نادیده و نابوده می
خواھند و ناجی را ھم در آسمان و یا درچاه غیبت دوست می دارند و این مذھب مرگ و نیستی پرستی
است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 207

۱۳۹۶ آذر ۲۶, یکشنبه

انسان و شیطان


انسان و شیطان
در قرآن می خوانیم که شیطان کالائی جز غرور برای آدمی ندارد و انکار و اعمال زشت و نادرست را برای
آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می
شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی
جز ذھن و قوه اندیشه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این
کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل تجاوزگرانه لباس خدمت وایثار به تن
می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان آزادی و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت
طلبی با واژه صبر و توکل تقدیس می گردد و الی آخر. پس شیطان در مغز و اندیشه ماست. ولی آیا
چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و
شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر
معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچکس از وسوسه شیطان مبرا
نیست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی
داشت و فلسفه ودانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.
احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر
مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از
احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند واینست که آخرین پیامبر خدا ،یک انسان متشرع بدون
امام ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان امام است و نه احکام.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 211