۱۳۹۶ آبان ۲۳, سه‌شنبه

مرضی بنام همجنس گرائی


مرضی بنام همجنس گرائی
عصر مدرنیزم به لحاظی عصر نھضت جھانی ھمجنسگرایان است و بدین لحاظ به مثابۀ رجعت
جھانی قوم لوط می باشد و عصر لوطیزم یا لاطیزم است زیرا فرھنگ حاکم بر این جماعت ھمانا
لوطی گری و لاطی است . و می دانیم که جماعت لاط و لوطی بیش از ھر امری معروف به لاابالیگری
و عدم تعھد به امور اخلاقی و اجتماعی ھستند . و در عوض دعوی عشق و عاشقی و خدمت بی
شائبه به دیگران را دارند البته خدمات فسق و فجوری و عشرتکده ای و میخانه ای و پا منقلی. و این
نیز دیگر از نشانه ھای آخرالزمان و پایان تاریخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر می باشد . تکّبر و
خود پرستی تا سر حد انکار ھر تعھدی حتّی در قبال نیاز جنسی و ازدواج منشأ اصلی بروز مرض یا
عذابی بنام ھمجنسگرائی است که در مردان تحت عنوان عشق گرائی و تخدیر گرائی وگاه درویش
گرائی و در زنان مدرن تحت عنوان فمینیزم خودنمائی می کند : مکتب اصالت مردانگی و نرینه گی و
اصالت مادینه گی ! و این یک زندگی انگلی و کرم صفتی است چرا که انگل و کرم کدو بطور ژنتیکی در
آن واحد در خودش حامل نرینه گی و مادینه گی است و لذا جانوری خود –گاه می باشد . ولی در
انسان این مرض ژنتیکی نیست بلکه فرھنگی و اخلاقی می باشد و توجیه ژنتیکی و روانی این مرض
یک فریب بزرگ می باشد . این مرض دشمن تعھد و وفا و مسئولیت است و لذا یکمرض کاملاً کافرانه
و فاسقانه می باشد و مبتلایانش در جرگه معذبترین افراد بشری می باشند و جز با توبه از کفر و
فساد اخلاقی علاجی ندارند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 170

۱۳۹۶ آبان ۲۲, دوشنبه

زن و اعتیاد


زن و اعتیاد
ھر امر واحدی در مرد و زن دو نتیجۀ معکوس دارد . مرد ذاتاً برون گرا است و مخدارات وی را بسوی
درون خودش می کشاند و لذا صبور و چه بسا فکور می کند . ولی زن موجودی درون گراست و
مستی و نشئگی موجب برون گرائی زن می شود و او را بسوی ھرزگی و فحشاء می برد و اینست
که اعتیاد زن در ھمه جا بھمراه فاحشگی و فساد اخلاقی بوده است و در مورد مردان لزوماً چنین
نیست مگر اینکه مواجه با نیاز اقتصادی شدید شوند .
مستی و نشئگی در زن موجب تخریب عقل و حیا و فطرت است و او را بسوی شقاوت و
لاابالیگریھائی می کشاند که سرنوشت او را تباه می کند و چه بسا راه نجاتی ندارد زیرا اولّین چیزی
که زن در این وادی از دست می دھد عفّت و سلامت اخلاقی است و چنین زنی ھیچ مأوائی ندارد و
حتّی خانواده اش او را تحمل نمی کنند .
گرایش به مخدرات در زن به نوعی دگر یک معلول است معلول جدال او با اخلاق و عفّت و تقواست . و
زن در حالات مستی و بیخودی راحت تر می تواند مرتکب فحشاء گردد و لذا مواد مخدر ابزاری در
جھت تسھیل ھرزگی زن است زیرا ھوشیاری و وجدان را در وی از بین می برد . پس باید گفت
خانوادھائی که دارای فرھنگ مذھبی نیستند دخترانشان یا به افسردگی مبتلا می شوند و یا به مواد
مخدر می گرایند . افسردگی معلول فقدان امکان برون افکنی فحشاء است و مخدر ھم این امکان را
پدید می آورد . اعتیاد عذاب بی عفّتی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 171

۱۳۹۶ آبان ۲۱, یکشنبه

راز پختگی و حماقت


راز پختگی و حماقت

آموزش ناپذیری و تنبلی فکری و قشری گری محصول دنیاپرستی و عیاشی و عجولی در رسیدن به
نفع سریع است و نیز حاصل بی مسئولیتی در قبال اعمال و سرنوشت خویش. مجموعه این علل در
یک کلمه ھمانا کبر و غرور حاد است که در فرد چنان نھادینه شده که گوئی ذاتی و غیر قابل علاج
می باشد . این خود پرستی دمدمی و بی ریشه جبراً فرد را بسوی ستم بری و برده گی و رعیت
شدن می کشاند تا بتواند ناکامیھا و مخاطرات اعمال خود را به آدمی مقتدر محول نموده و توجیه
نماید. ھمه این ویژه گی ھا به بیان دیگر برخاسته از ترس شدید و فقدان اتکاء به نفس میباشد که
چه بسا ریشه در تربیت خانواده گی دارد و علل سیاسی در جامعه نیز می تواند آنرا تقویت و توجیه
کند.
یکی دیگر از گریزگاه این آدمھا پناه بردن به گرایشات ماورای طبیعی و درویشی و مخدرات است که
ناتوانی فرد در زندگی دنیا را برایش تقدیس می کند و لذا این گرایشات تماماً بر اساس خرافات و خود
فریبی و خود تخدیری شکل می گیرد. این برده گی حاصل از بی مسئولیتی و بولھوسی گاه لباس
مریدی و اخلاص می پوشد و فرد در ھمه روابطش بخصوص در زناشوئی دعوی عشق و ایثار می
کند تا بیانگر مقدسی از بی اراده گی و مسئولیت گریزی باشد.
آنچه که انسان را متفکّر و عمیق می سازد میزان قبول مسئولیتش نسبت به زندگی و اعمال و
سرنوشت خودش می باشد و این ھمان میزان دین داری و تعھد در قبال وجدان و خداوند است.
بنابراین ھرگز نمی توان آدم نماز خوان پخمه و ابله و ستم بر را فردی مؤمن دانست. چنین کسی اگر
با یک مراد عرفانی ھم روبرو شود اموراتش ھرگز از مسائل پائین تنه فراتر نمیرود آنھم در سطحی
ترین مراحل غریزی. پخمگی و ستم بری عذاب بولھوسی و مسئولیت گریزی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 105

۱۳۹۶ آبان ۲۰, شنبه

تنها راه قطعی ترک اعتیاد


تنها راه قطعی ترک اعتیاد

ترک کسانی که بھمراھشان مواد مصرف می کنید.

تبدیل مصرف مواد از عیاشی به دارو ، و سپس کاھش تدریجی مواد بدون جایگزین.

ترک ستم به اھل خانه و رجعت به کانون خانواده.

ترک گناھان بزرگ مثل زنا، ربا ، رشوه و قمار.

ترک روابط ریائی.

طلب حلالی از کسانی که از شما دل آزرده اند.

رویکرد به فعالیتھای جسمانی بھراه نرمش و استفاده از طبیعت.

مصرف فراوان شیر و عسل و میوه جات.

جستجوی شغلی حلال ھر چند با درآمدی اندک.

این حقیقت را بدانید که ھرگز نمی توان مواد مخدر را به صرف مضرّاتش ترک نمود ھمانطور
که نمی توان جھنّم را بخاطر عذابھایش ترک نمود . بدانید که اعتیاد غل و زنجیری است که
انسان را در ستم محدود می کند . پس دست از ستم بکشید تا این زنجیر از شما بازشود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 166

۱۳۹۶ آبان ۱۹, جمعه

راز نسیان بشري


راز نسیان بشري
« چرا بوجود آمده ام ، برای چه زندگی می کنم و به کجا می روم...؟ »
این صورت مسئله کل حیات و ھستی انسان است و بمیزانی که صورت این مسئله بفراموشی می رود و
آدمی به ورطه نسیان و غفلت ھا و تاریکی می افتد و ھمه مسائل دیگر زندگیش بی معنا میگردد و این
ھمان معنای گمشدگی می باشد . ھمه امراض ویژه ای که تحت عنوان اختلال حواس و حافظه تا سر حد
جنون در بشر عارض می گردد معلول این نسیان عظیم است . این ھمان خود – فراموشی می باشد . که
وجود را عرصه تسخیر اجنه و شیاطین می کند و رنجور می سازد .
آدمی ممکن است ھرگز به ھیچ پاسخی ذھنی یا عینی یا متافیزیکی دربارۀ این مسئله وجودی نرسد ولی به
یاد داشتن آن موجب پیشگیری از ھمه امراض روانی و ھویتی و عاطفی و مادی و معنوی می گردد و
زیستن سیمائی زلال و ساده می یابد و آدمی در پیچ و خم مسائل جزئی زندگی گم و گور و دیوانه نمی شود
.
این سئوال تنھا مسئله ای است که روح انسان را ھوشیار و حاضر می دارد و آدمی را مقیم در خویشتن
نگه داشته و از بیگانه شدن در امور جزئی مصون می کند . آدمی بمیزانی که این امّ المسائل وجود خود
را ھمواره به یاد دارد بتدریج نگاھش به عرصه امور ماوراء طبیعی باز می شود و از درونش کسی با
وی سخن می گوید و بودن برای بودن را برایش تبدیل به امری مقدس می سازد . این سئوال اساسی ھمه
معنویت و قداست وجود است . مذھب و عرفان محصول طبیعی این سئوال است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 174

۱۳۹۶ آبان ۱۸, پنجشنبه

مشکل ما چیست؟



مشکل ما چیست؟
(آسیب شناسی فرهنگی)
بزرگترین و محوری ترین مشکل فرھنگی جامعه ما از عالم تا عامی و از پیر تا جوان و زن و مرد اینست
که گوھره « نمی دانم » را در ذھن و دل خود از دست داده ایم و ھر کسی در کشور ما خود را یک
نابغه و علامه دھر و عارف کامل می داند.
که تبلیغات رسانه ھا مھمترین نقش را در این مرض و مصیبت عظیم اجتماعی ایفا کرده اند. این غرور
ملی که شبانه روز بھر بھانه ای بر سر ما می بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را دیوانه کرده است
و سئوال کردن را میرانده و تحقیق و جستجو را منتفی ساخته است.
بعد از تبلیغات رسانه ھای ملی، کامپیوتر و اینترنت از عوامل این فاجعه می باشد که باز ھم تبلیغات
رسانه ملی در القاء و تشدید آن بسیار مؤثر بوده است ھمانطور که امروزه یک نوجوان در پای میز
کامپیوتر احساس خدائی دارد در حالیکه اکثراً یک بیمار روانی است و بزودی سر از بیمارستان،
تیمارستان یا زندان در می آورد البته اگر به عضویت شورای شھر در نیاید و یا مدیر کل اداره و
کاندیدای مجلس و وزارت نشود.
این خودستائی ملی که جدیداً از رسانه ھای ما غوغا میکند عواقب مرگبارش تا ھم اکنون پیدا شده
است . یک دوره ای بر زبان آوردن واژه ملت و ملیت و ایرانیت یک جرم سیاسی محسوب می شود و
حالا جایزه ھم دارد. این ناسیونالیزم نیھیلیستی ما را به کجا میبرد؟ خودستائی ملی از نتایج پوچی
و بی ھویتی در یک جامعه است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 110

۱۳۹۶ آبان ۱۷, چهارشنبه

آیا توقّّع خوب است یا بد؟


آیا توقّّع خوب است یا بد؟
دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی! توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از
خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که ھرگاه توقعات منظور
در رابطه بر آورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی میرود و بلافاصله در ارتباطی دیگر
جبران می گردد. زناشوئی ھسته مرکزی ھمه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری
بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات دراین رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در
رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مھرورزی ھم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی
توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر
قابل اغماض تر می باشد. به ھمین دلیل کسی که محبت نبیند محبت ھم نمیکند. لذا توقع عاطفی
بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این ھم نمی تواند باشد زیرا
اساس خانواده را تشکیل می دھد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو
توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلاً خانوادگی توقعات معنوی
حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درھیچ رابطه دیگری ھم این نوع توقع
ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین
امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر ھدایت است. و چون این توقع
ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت! رابطه ای که دارای
توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 112