۱۳۹۶ آبان ۱۱, پنجشنبه

عذابی بنام تربیت کودك


«عذابی بنام تربیت کودك »
ھرگز در طول تاریخ بشرھمچون امروز بچه داری و تربیت فرزندان پدیده ای چنین معما وار و عذابی
خانمانسوز نبوده است. به لحاظی این پدیده مولود معما و عذابی بنیادی تر است که ھمان رابطه
زناشوئی می باشد. این عذاب آشکار حاصل آن عذاب پنھان است. این مسئله موجب شده که بار
داری برای والدین تبدیل به یک بدبختی بزرگ شود و حتی اصل زناشوئی و ازدواج را منتفی نماید.
نگرانی مھلک حاصل از باردار شدن نیز مھمترین بخش زناشوئی یعنی رابطه جنسی را نیز تبدیل به
یک عذاب نموده است و این عذاب کل رابطه را بسوی ھلاکت می کشاند و لذا نسل بشر را بر روی
زمین با خطری جدی مواجه ساخته است .
کودکان به راستی آئینه رابطه پنھان زن و شوھر ھستند. به ھمین دلیل حضور کودکان در روابط
اجتماعی مایه بی آبروئی شده و لذا روابط اجتماعی نیز در خطر افتاده است. این چه معما و عذابی
است و چه علتی دارد؟
کودکان بی قرار و مخرب و رنجور که ھمچون خاری در چشم و استخوانی در گلوی والدین حداقل عزت
و آسایش را در خانه ھا نابود کرده اند که مھد کودکھا و کلاسھای مالیخولیائی را آباد نموده و خانوده
ھا را به تخریب می کشانند. این کودکان آخرالزمان چه می گویند؟ قتل کودکان بدست مادران و نیز
قتل والدین بدست کودکان تبدیل به یک پدیدۀ جھانی شده است. این یعنی چه؟ بچه ھائیکه در رحم
مادران خود قطعه قطعه می شوند حامل چه پیامی ھستند ؟ فرزندان فراری از خانه و مادران فراری
از بچه ھای خود بیانگر چه واقعه ای ھستند ؟ بخش مھمی از علت ازدواج نکردن نسل جدید نیز
مربوط به ھمین نفرت است .
آیا براستی بشر به پایان تاریخ خود رسیده و دیگر میلی به ادامه بقای خود بر روی زمین ندارد؟ ھرگز
بشریّت تا این حد مواجه با آق والدین نبوده است. در گذشته فرزندان موجب احیاء و استمرار
زناشوئی بودند و اما امروزه نقشی کاملاً معکوس ایفا می کند. چرا؟
بچه ھای امروز پر ھزینه تر و متوقع تر و متکبرتر از بچه ھای دیروز ھستند ھمانطور که والدین امروز
نیز عیاش تر و کافرترند . بچه ھای امروز رنجور تر و دیوانه تر و جفا کارترند ھمانطور که والدینشان . و
ھمواره بچه ھا یک نسل جلوترند در ھمه امور .
می توان ھمه این بد بختی ھا و عذابھا و جنون و جنایتھا را به گردن زمانه و حکومتھا و سرنوشت و
نھایتاً خدا انداخت و گریخت و خود را تبرئه نمود و ھمچنان به این تباھی ادامه داد. و نیز میتوان بخود
آمد و یکبار دگر عقل و فطرت را زنده ساخت و برای مدتی درب تلویزیون را بست و راه نجاتی در
فراسوی زمانه یافت . در درون زمانه ھیچ نور امیدی نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 75

۱۳۹۶ آبان ۱۰, چهارشنبه

نشان صدق سخن


نشان صدق سخن
آنچه که بلاغت و نفوذ کلام نامیده می شود واضح ترین نشان صدق سخنگو است . واعظی که صادق
نباشد حتّی با زیباترین و عرفانی ترین و لطیف ترین بیانھا ھم جز کفر و مکر و تباھی نمی افشاند و
فقط نفاق می پرورد و مخاطب را ھم دفع می کند و مخاطب ھم علیرغم سخن نیکویش قادر به
دریافت و تأئید سخنگو نیست .
صدق کلام در قدرت دگرگون سازی و منقلب کردن قلوب و آفرینندگی است ھمانطور که کمال صدق
و صادقانه ترین کلام که از آن پروردگار است توانست با کلمه « کن » (باش) جھان ھستی را از عدم
به وجود آورد . انسان نیز در درجات گوناگون دارای این قدرت صدق می تواند باشد . سخن صادقانه
قادر است که قلوب مخاطب را زنده و بیدار سازد و سرنوشت دیگران را تغییر دھد و قدرت خلّاقیت
پدید آورد ھمانطور که سخن انبیاء و اولیاء و عرفا و انقلابیون صدیق به مثابۀ کارگاه تاریخ جوامع بوده
است . قدرت بلاغت و نفوذ کلام از صداقت سخنگویش دربارۀ کلام خودش می باشد و این بمعنای
سخن یک عالم » ( عمل به علم خویش است که صدق کلام را پدید می آورد . بقول رسول اکرم ( ص
کسی که خودشبه حرف خود عمل نمی کند . « بی عمل مثل آب بر روی سنگ خارا نفوذی ندارد
یعنی خودش را باور ندارد و لذا کسی ھم نمیتواند او را باور کند . خود باوری منشأ باور دیگران است .
کسی که بخودش ایمان و اعتماد ندارد ھیچکس قادر به باور کردن او نیست و این معنای صدق است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 95

۱۳۹۶ آبان ۹, سه‌شنبه

بچه های طلاق


بچه های طلاق

ھر روزه بر آمار بچه ھای طلاق افزوده می شود شاید به جرأت بتوان گفت که ما امروزه در عصر
طلاق بسر می بریم. از زمانی که زنھا از زن بودن خود و مردھا از مرد بودن خود شاکی شدند و سر به
شورش برداشتند طلاق آغاز شد .
بدون شک اگر ما بخواھیم طلاق را تنھا منوط به امضائی که در محضر صورت می گیرد بدانیم ھیچ
فھمی از طلاق نداشته ایم. کافی است کمی به اطراف خود بنگریم آیا زن وشوھر جوانی را مییابید
که در طلاق نباشد ؟ تمام آنچه که امروزه در خانه ھا حکم فرماست طلاق است مردان فراری از خانه
و زنان فراری از خانه و کودکان فراری از خانه ھمه گویای این است که سالھاست که ارتباطی بین
اعضای خانواده وجود ندارد و کانون گرم خانواده، سالھاست که به سردی گرائیده و تنھا تفاوت اینکه
طلاق در پشت دربھای بسته پنھان باشد و یا در بیرون آشکار شود تفاوت در شرایط است .
پس باید در اینجا از دو نوع بچه ھای طلاق سخن گوئیم:
دسته اول بچه ھای که در طلاق پنھان والدین خود زیست می کنند .
دسته دوم بچه ھای که در طلاق آشکار والدین خود زیست می کنند .
گروه اول زن و شوھرھایی ھستند که از ترس بی آبرویی ، شھامت طلاق آشکار را ندارند که البته
این بی شھامتی را تبدیل به ایثاری نسبت به فرزندان خود می کنند و اینکه ما برای فرزندانمان این
زندگی پر از شکنجه و تنفر را تحمل می کنیم. و گروه دوم کسانی ھستند که یاشرایط طلاق را دارند
و یا شھامت آن را .
بھرحال در جوامعی مانند ایران که ھنوز سنّت ھا کاملاً بی ارزش نشده و ھنوز آبرو برای مردم دارای
ارزش است طلاق کاری سخت می باشد و زن و مردھا ترجیح می دھند عمری را درکنار ھم با
شکنجه زیست کنند اما طلاق ندھند . اینکه چرا زناشوئیھا در این دوران از ھمان ابتدا مبّدل به طلاق
می شود بحثی است که درباره آن بسیار سخن گفته ایم اما بطورخلاصه باید بگوئیم که اساس و پایه
دوران مدرنیزم طلاق بین زن و مرد است به ھمین دلیل ھر چه جامعه ایی مدرن تر می شود آمار
طلاق افزایش می یابد. این امر از اراده فردی ھر زن و مردی خارج است .
اما ما در اینجا قصد پرداختن به کودکان رشد یافته در این دوران را داریم. و بحث خود را با این سوال
آغاز می کنیم که آیا بھتر است کودکان در کنار مادر و پدری زندگی کنند که از زناشوئی تنھا تئاتر آن را
ایفا میکنند و در خلوت خود جز انزجار نسبت بھم چیزی ندارند و یا بھتر است کودکان در کنار مادر یا پدر
خود به تنھایی زندگی کنند ؟
کودکانی که در خانه ایی رشد می یابند که والدین آنان تنھا بواسطه ترس از بی آبرویی تن به یک
زناشوئی تئاتری برای دیگران می دھند ، در فضایی از دروغ و کینه رشد کرده اند .
عموماً چنین والدینی کودکان خود را مبّدل به حربه ایی بر علیه یکدیگر می سازند و ھر کدام در
تلاشند تا نفرت خود را به دیگری به فرزندان خود نیز وارد کنند تا بدینگونه عشق و ایثار و محبت خود
را اثبات کنند که البته چنین وضعیتی در طلاقھای آشکار نیز وجود دارد اما تفاوت این وضع در این است
که ھنگا می که کودک در کنار والدینی زیست می کند که تنھا بواسطه ترس از آبرو این زناشوئی را
تحمل می کنند در زیر بار منتّی است که ھر لحظه از طریق والدینش بر او وارد میشود. زیرا ھر کدام از
والدین او (پدر و مادر ) بارھا و بارھا در رفتار و گفتار به او می گویند که فقط به خاطر اوست که این
زناشوئی را تحمل کرده اند که این یک دروغ بزرگ است . زیرا کودک سالھا طو ل میکشد که دریابد
تنھا چیزی که برای والدینش اھمیت نداشته سرنوشت او بوده و اگر آنان این زناشوئی را ادامه دادند
برای او نبوده بلکه برای آبروی خودشان بوده است و دیگر اینکه او متوجه دو رفتار و کردار کاملاً
متفاوت در والدین خود می شود رفتار و کردار والدینش در خلوت خانه و رفتار و کردار والدینش در
مقابل چشم دیگران. پدر و مادری که در خلوت خانه با گفتاریھای تحقیر آمیز و متلکھای فراوان و
رفتارھای سرشار از کینه با یکدیگر رفتار می کنند و کودک را بعنوان تخلیه گاه نفسانیت خود بکار می
گیرند به ناگاه در مقابل چشمان دیگران مبدل به پدر و مادری مھربان و زن و وشوھری عاشق می
شوند و این دروغ بزرگ دیگری است که کودک ھر لحظه شاھد آن است. و کودک ھیچ مجال این را
نمی یابد تا حقیقت را دریابد زیرا فضائی که او در آن رشد می کند آکنده از دروغ است .
اما زن ومردی که شھامت این را می یابند که به این دروغ زناشوئی پایان دھند اولین درس راستی و
شھامت را به فرزند خود داده اند و دیگر اینکه کودک در کنار ھر کدام از والدینش ھم که زیست کند
(پدر و مادر ) مجبور نیست شاھد کینه و جدالھای بی پایان والدین خود باشد کینه و جدالی که عموماً
در نھایت خود کودک را مخاطب قرار میدھد زیرا زن و مردی که به دروغ این ادعا را میکنند که تنھا
بخاطر فرزندانشان این زناشوئی را تحمل کرده اند بتدریج خود نیز این دروغشان را باور می کنند و به
ھمین دلیل ھر گاه که بینشان جدالی خونین سر می گیرد ھر دو فرزند را مقصر این زندگی سراسر
شکنجه می یابند و پر واضح است که نھایتاً این کودک است که ھدف تمامی کینه زن ومرد نسبت به
ھم قرار می گیرد .
و اگر ما اکنون مواجه با کودکانی ھستیم که از ھمان بدو تولد کاملاً عصبی و بی قرار و افسرده
ھستند و فاقد نشاط کودکانه به این سبب است که این کودکان در چنین محیطی رشد می کنند .
بدون شک طلاق در ھر زناشوئی گویای شکست زن و مرد در پیمانی است که با یکدیگر در ازدواج
بسته اند مبنی بر اینکه تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند و آنچه که باعث می شود زن ومرد،
زناشوئی دروغین را بر طلاق آشکار ارجح دھند تکبر آنان می باشد و اینکه ھیچکدام شھامت پذیرش
این شکست را ندارند. اگر حضرت علی صدق را سفینه نجات می یابد ،این صداقت در زندگی ھر
بشری پذیرش شکست ھای خود می باشد و بدون شک از میان تمامی شکست ھای زندگی ،
شکست در زناشوئی تلخ ترین شکست می باشد و به ھمین دلیل پذیرش این شکست برای ھر زن
و مردی بسیار تلخ است .
در واقع باید گفت آنچه که باعث شده طلاق در یک جامعه تبدیل به یک واقعه ایی زشت شود نشأت
گرفته از تکبر بشر است . زیرا ھر زن ومردی که تن به طلاق آشکار می دھد با صدای بلند شکست
بزرگ خود را در زندگی اعلان می کند . ھمین اعلان است که به نظر می رسد آبروی فرد را در جامعه
از میان می برد زیرا دیگر پس از طلاق ھمه او را به چشم یک انسان شکست خورده مینگرند و دیگر
پس از طلاق او نمیتواند به دیگران ثابت کند که انسانی شکست ناپذیر بوده است و به ھمین دلیل
چنین فردی ترجیح می دھد تا پایان عمر تن به چنین ھمزیستی شکنجه باری بدھد اما شکست خود
را در زندگی خود نپذیرد وحال او برای اینکه زشتی چنین خود پرستی و تکبری را از چشم خود و دیگرن
پنھان کند ناچار است تا کودکان خود را وسیله زیبا سازی این زشتی کند و آن اینکه من تنھا برای
کودکانم و عشق به آنان است که این زندگی را تحمل می کنم و این دروغی است که کودک فطرتاً
آن را دریافت می کند و به ھمین دلیل کودکانی که در چنین خانوده ھایی رشد میکنند با تمام وجود از
والدین خود بیزارند و ھمیشه مترصد فرصتی ھستند تا از این خانه آکنده از دروغ و نفرت بگریزند. اگر
امروزه آمار بچه ھای فراری از خانه رو به افزایش است خود گویای افزایش پیشرونده چنین زناشوئی
ھا ی دروغینی است و از سوی دیگر گویای افزایش پیشرونده تکبر بشر است . بشری که ھیچگاه
حاضر نیست ضعف ھا و شکستھای خود را باور کند و ھمیشه می خواھد به خود و دیگران اثبات کند
که انسانی است مقتدر و شکست ناپذیر. و این عدم پذیرش شکست ھمان کفر بشر است که او را
وادار به دروغ و ریا می سازد و نھایتاً آبروی جعلی او را بر باد می دھد .
اگر دروغ ام الفساد و منشأ کفر و تباھی بشر است چنین کودکانی سرنوشتی سالم و صادق و
مؤمنانه و عاقلانه نخواھند داشت تا زمانی که با چنین پدر ومادری ریاکار زندگی می کنند. بنابراین
فرزندان طلاق آشکار از سرنوشت سالم تری نیز برخوردارند و این واقعیت را تجربه بوضوح نشان می
دھد که بخش عظیمی از بزھکاری کودکان و نوجوانان حاصل زناشوئی ھای نمایشی است. و
ھمچنین بخش عظیمی از فحشاء و مفاسد اخلاقی نیز حاصل این نوع زناشوئی ھای دروغین می
باشد که زنا را بر طلاق آشکار ترجیح داده اند. و اما ملعون بودن طلاق در چشم عامه مردم در حقیقت
ھمان ملعون بودن صداقت و شھامت است .
و نیز اینکه طرد و لعن مردمان نسبت به طلاقھای آشکار حاصل کفر و بخل آنھاست که چرا خود
شھامت و صداقت پایان بخشیدن به یک زندگی جھنمی را ندارند. و بدین طریق زن و مرد ھای طلاق
گرفته را متھم به بی عاطفگی می سازند. در حالیکه در دل خود میدانند که دروغ می گویند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 79

۱۳۹۶ آبان ۸, دوشنبه

آیا راه نجاتی هست؟


آیا راه نجاتی هست؟
«صدق ، سفینه نجات است. » علی(ع)
وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ھا و بن بست ھای نو به نو و پیچیده تر ھستیم
چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم : یا علی غرقش کن ما ھم روش!
این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جھان است . و تازه این وضع عاقلان است
جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونھا و اعتیادھا و روانگردانھا غرق و نابود می شوند .
می دانیم که یأس ھمان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر « بلس »
به معنای یأس می باشد و در دوزخ ھمه مأیوسانند .
وقتی که دردھا و بدبختی ھای فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که : چکار می شود کرد
ھیچ !
اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمیتوان از دوزخ رھید
و براستی که به دوزخ و ھر آنچه که در آن است و ھمه کسانیکه در آن زندگی میکنند ھیچ امیدی
نیست .
ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات ھست آنھم معجزه آسا . و امّا این معجزه نه از آسمان و
در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز « صدق »نیست . صدق به معنای
تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای ھیچ تردیدی نیست . نجات
الھی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ مینماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید . از فرط یأس
، انکار مکنید !
ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم ھدایت و رشته
رحمت و کرامت حق است .
پس بیائید و ھر آنچه را که بعنوان واقعیتھای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان
تصدیق کنید ھمین و بس. و ما به شما قول می دھیم که با این تصدیق نجات الھی فرا می رسد .
صدق یعنی تصدیق واقعیت !
این را بدانید که از جمله مھمترین عاملی که مانع تصدیق شماست وسوسه ھای مأیوس کننده
ابلیس است که بشما می گوید : درست است ولی چکارش می شود کرد ، ھمه ھستند شما ھم
بمانید بالاخره یک طوری می شود و.... .
این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابھاست . به رحمت و
شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید . ما ھم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمیکردیم تا
بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم . آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون
سرنخ ھا را از بین می برد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 91

۱۳۹۶ آبان ۷, یکشنبه

پول و صداقت


پول و صداقت
آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنھان داشتن امیال و افکار و اعمال
زشت است . و ھمه زشتی ھای بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولھوسی ھای اوست و کل دنیای
بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و
مادیگری و تباھی بشر است و علت ھمه ریاکایھای اوست . و اینست که انسان پول پرست نمیتواند
در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع
بروز پول پرستی صادقانه است . و اگر کسی بخواھد پول پرستی اش را در روابط آشکارسازد تک و
مطرود عالمیان می شود .
پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تھمت خلاف واقع است . زیرا فقط
خداپرستان و اھل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب
افتخار است و این پول پرستی و بولھوسی و خود خواھی است که موجب ننگ و نفرت میشود و لذا
باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید: « من پیشوای مؤمنانم و پول ھم پیشوای کافران است ».
در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام ھدایت است و امام ھدایت کسی است
که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولاً رستگاری
چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید
حتّی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتّی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد .
پس ریاکاری علّتی جز پول پرستی ندارد. پول پرستی علّت خود فریبی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 97

۱۳۹۶ آبان ۶, شنبه

راز بیقراري کودکان


راز بیقراري کودکان
قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ
جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه
که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت
کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی
لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.
امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که
البته آنھم از عظمت والدین است.
اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به
دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود
ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.
جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی
ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق
روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول
بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در
برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و
داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین
است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85

۱۳۹۶ آبان ۵, جمعه

تربیت یا ناز

تربیت یا ناز

زندگی کردن یا راه و روش تربیت کردن و تربیت شدن است و یا ناز کردن و ناز کشیدن . ھمانطور که
تربیت شدن و تربیت کردن دو روی یک سکه است ناز کردن و ناز کشیدن ھم چنین است .
تربیت عرصه نبرد بر علیه منیّت است و ناز ھم عرصه منّت .از ھر دو سو . آنکه منّت می کشد منت
نیز می نھد و آنکه منیّت را در خود می شکند در دیگری ھم می شکند .
« من »ھستی مفروض است آنقدر باید بکشند تا ذات فرض آن آشکارشود که خداست. لذا ناز کردن
و ناز کشیدن یعنی منّت کشیدن و منّت نھادن جنگ با ھستی و خداست و تماماً قلمرو سوء تفاھم و
ظلمت است تا سر حد جنون. زیرا من پرستی و پروارساختن من ھمانا پرستش امری مفروض و
قرضی و نذری است و لذا امری ربائی و جھانخوار و ادمخوار است .
« من »عدم است که بواسطه شکستن لا متناھی لایق وجود و وجود پذیری می شود و من حقیقی
می گردد و موجود .
ناز یعنی پرستش چیزی که قرار است باشد ولی ھنوز نیست . و لذا ناز دارای ذاتی اضدادی است و
ھم مفاھیم و احساسات حاصل از آن متناقض و جنون میباشد که در یکسویش عشق است و سوی
دیگرش نفرت .
و این ماجرا به مالیخولیا می انجامد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 99