۱۳۹۶ مهر ۱۶, یکشنبه

زن و پول


زن و پول
زنانیّت زن یعنی رحمت و لطافت وجودی اش یعنی ھمسریت و مادریتش، دشمنی شقی تر از پول زدگی
ندارد . ابتلای به دنیا و دنیا پرستی که معمولاً در حد پرستش لوازم خانه و دکوراسیون است برای ھلاکت
روح زنانگی کافی است تا چه رسد به اینکه به اموال و املاک بیشتری ھم مبتلا شودو برای خود درامد و
تجارت و پس انداز مستقلی ھم داشته باشد . در اینجا سخن بر سر حقوق اقتصادی زن نیست بلکه بحث
بر سر حقوق روحانی اوست .
تجربه بشری در ھمه جای زمین نشان می دھد که ابتلائات مادی برای زن ھمچون جذام روح است و
قلبش را می میراند تا ان حد که چشمانش را نسبت به فرزندانش ھم کور می سازد . بیھوده نیست که
خداوند مسئولیت معشیت زندگی زن را به مرد سپرده است تا وی حتی مبتلا به نیازھای مادی خودش
ھم نباشد و بتواند خانه را بعنوان ھسته اولیه جامعه مھد محبت و معنویت و لطافت سازد و زنگار دنیا زده
گی را از مردش ھم بزداید .
زن به تجربه و آزمون وجودی خودش به یقین می داند برای معشیت خود مطلقاً نیازی به کار کردن و
اشتغال مستقیم به امور مادی ندارد و از این بابت جای ھیچ نگرانی ھم نیست زیرا مرد محبوبش بسیار
بیشتر از خود او نگران آسایش و سلامت و آتیه اوست . ولی مالیخولیایی بنام پول من ، شغل من ، اداره
من ، و حساب بانکی من ، او را کور و کر و دیوانه می سازد و گاه برای دستیابی به این جنون به آسانی
پای بر روی سعادت و آسایش نقد خود می گذارد و برای بچه ھایش ھم پشیزی ھم قائل نمیشود . این
بزرگترین طاعون زن مدرن است و دامی است که نظام سرمایه داری پیش پایش پھن کرده است و تحت
عنوان آزادی و استقلال او را به لحاظ جسمی و روانی و جنسی مفت و مجانی استثمار و غارت میکند .
زن عاقل کسی است که حتی پول جیبی ھم با خودش حمل نمی کند و برای خودش جداگانه ھیچ پس
اندازی نمی سازد . انچه که مرد را بیمار می کند زن را نابود می سازد . مرد ی که می پندارد بواسطه
رشوه و حق حسابھایی مالی به زنش دلش را به دست می آورد او در خطاست بلکه دلش را اسیر پول
می کند و بدینگونه روحش را تبدیل به اشیاء می سازد . مردی که زنش را دوست داشته باشد او را نمی
خرد و برده پول خود نمی کند . تجربه مردانیکه بدین واسطه موجب نابودی زندگی خود شده و حتی زن را
به وسوسه طلاق انداخته اند یک عبرت جھانی است . این از بی ظرفیتی زن نیست بلکه از لطافت روح
اوست و دال بر رسالت ویژه ایی است که خداوند برای ھستی او قائل شده است . قدرت زن ھرگز در
جیب او نیست بلکه متکی به قدرت عشق و عطوفت او به ھمسر و فرزندان است و این بزرگترین سلاح
اوست . قدرت اقتصادی از زن یک دیو می سازد دیوی شوھر خوار و بچه خوار و نھایتاً خود- برانداز و
مجنون . زن پولدار ھرگز زن مھربانی از آب در نیامده است .

از کتاب "دایره المعارف عرفانی" استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 218

۱۳۹۶ مهر ۱۵, شنبه

« اسلام ناب » چیست؟


« اسلام ناب » چیست؟
دین اسلام ، دین آخرین و دین آخرالزمان و دین عرصه انسان جھانی است و لذا اسلام ناب بدون ھرشرک
و نژاد پرستی و اقتدار گرائی فرقه ای و ملی، دینی است که بیانگر نیاز انسان آخرالزمان در سراسر
جھان است بدانگونه که ناجی ھمه مذاھب و ملت ھا باشد.اسلامی که بیانگر انسان واحد و جھان واحد و
روح واحد و نیاز واحد و حق واحد وخدای واحد و معرفت واحد و شریعت واحد بر مبنای معرفت نفس
نباشد اسلام ناب نیست و ھنوز شرکھا و آفت ھای تاریخی و قومی و نفسانی دارد و آن اسلامی نیست
که ناجی آخر الزمان را به جھانیان معرفی کند و نظم و حکومت واحد جھانی را پدید اورد.
در واقع اسلام ناب اسلامی است که از اعماق عرفان توحیدی تبیین و تدوین شود. ھمانطور که فی
المثل معارف مولوی و حافظ بر دل ھفتاد و دو ملت و مذھب می نشیند ولی این معارف امروزین نیست و
باید احیاء و به روز گردد. پس اسلام ناب ھمان عرفان علوی است که ھمه آحاد بشری را درک نموده و
پاسخگو باشد . اسلامی که نتواند ھمه مذاھب و ملل را تماماً درک کند اسلام ناب نیست. اسلام ناب آن
عرفانی است که ھمه پدیده ھای جھان مدرن را در قلمرو فرھنگ و مذھب و سیاست و اقتصاد و علوم و
فنون و ھنرھا بخواند و حقش را بیان کند و رازش را در انسانیت انسان بنمایاند و یگانگی را آشکار سازد .
اسلام ناب آن اسلامی است که حتی یک نفر را بر روی زمین مستثنی نکند و در خود جای دھد .اسلام
ناب اسلام مرده باد و زنده باد نیست . اسلام ناب اسلام ذِرات و کرّات است و مال ھمه است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 41

۱۳۹۶ مهر ۱۴, جمعه

فلسفه فرقه ها

 
فلسفه فرقه ها

پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرقه ھای اسلامی را حدود ٧٢ یا ٧٣ فرقه پیشگویی کرده است و نشانه
رحمت دین خود دانسته است.چرا؟
ھر مکتب و مذھبی دارای وجوه و ابعاد و طبقات و درجات حقیقت است. و ھرچه که این مکتب کامل تر و
عالی تر و عمیقتر باشد در ذاتش دارای تکثر معانی و معارف می باشد.ھمانطور که ھر شی ای دارای
لایه ھا ای وجودی است و ھر میوه ای دارای پوست و گوشت و ھسته و مغز است و ھر انسانی دارای
اعضا و جوارح و حواس و قلب و مغز و روح است ھر دین و مکتبی ھم ھمین گونه است و ھمه این عناصر
تشکیل دھنده توامان موجب موجودیت یک پدیده اند. آیا مثلا میتوان گفت که دھان انسان عضوی برتر و
عالی تر از مقعد اوست ؟ آیا می توان گفت که سلولھای تشکیل دھنده مغز مقدس ترند یا سلولھای
تشکیل دھنده معده ؟ آیا می توان گفت که چشم انسان مھم است یا گوش او ؟ آیا میتوان گفت که مغز
انسان برتر است یا قلب او ؟ اگر چند صباحی مقعد انسان مختل شود قلب و مغز او ھم مختل میشود .
ھر فرقه ای از فرقه ھای اسلامی به مثابه عضوی از یک موجود جاندار و کامل به نام اسلام است و به
مثابه درجه و لایه ای از مکتب است.
برخی از این فرقه ھا در مواقع خاصی فعالتر و خلاق ترند و گاه منفعل و حتی منقرض به نظر
میرسند.رحمت فرقه ھای اسلامی بدان معناست که ھمه مردمان را در آغوش خود درسلسله مراتب نیاز
و توان جای می دھد. مذاھب دیگر ھم نسبت به یکدیگر ھمین رابطه را دارند و لذا اسلام و مسیحیت و
بودائیزم و یھود و ھندوئیزم و .... نیز به مثابه ارکان دین خدا بر روی زمین ھستند که ھیچ انسانی را حذف
نمی کند و در رحمت خود جای می دھد: از بت پرستی آشکار تا توحید محض! حتی کفر و شرک و نفاق
ھم جنبه ھایی از دین خداست و در دین خداست . براستی که دین ھرآینه واقع است.ھمه در دین خدا
ھستند و در خارج از دین ھیچ چیزی وجود ندارد. عالم ھستی دین خداست.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 7

۱۳۹۶ مهر ۱۳, پنجشنبه

بنیاد رابطه خانواده با جامعه (خانواده درمانی)


بنیاد رابطه خانواده با جامعه
(خانواده درمانی)
می دانیم که اساس پیدایش خانواده غریزه جنسی است و بر ھمین غریزه نیز استمرار می یابد و ھر کجا
این مسئله دچار خدشه گردد بنیان آن خانواده نیز به لرزه می آید. ولی اساس روابط اجتماعی در خارج از
خانواده ھمان غریزه معیشت و اقتصاد است . بدین گونه کل اساس گردھمائی و جوامع و مدنیت بر دو
غریزه جنسی و شکمی استوار است . یعنی آنچه که تمدن نامیده می شود در ھسته مرکز وپنھانش بر
زیر شکم استوار است و در سیمای آشکار اجتماعی اش بر غریزه شکم . و می دانیم جامعه بیرونی
حاصل روابط افراد تشکیل دھنده خانواده ھاست بنابراین این روابط ھمان رابطه بین دو غریزه جنسی و
شکمی می باشد و این بنیاد ھر اجتماعی بر روی زمین بوده است . ھمانطور که بنیاد قانون و شرع ھم
بر اساس حقوق زناشوئی و اقتصادی استوار است و پدیده ھائی مثل فرھنگ و علوم و فنون و سیاست
و حکومت حاصل ارتباط بین این دو غریزه مذکور و قوانین و اصول و مسائل و نیازھای ناشی از این ارتباط
متقابل است . بنابراین کل سلامت و رشد و ماھیت ھمه پدیده ھای ا جتماعی و مدنی بشر منوط به
ماھیت و سلامت روابط جنسی و معیشتی د رجامعه می باشد که ھسته اصلی و عملی آن در خانواده
پنھان است و بر دوش زن و مرد می باشد که زن مسئول اصلی سلامت جنسی است و مرد ھم مسئول
ارضای معیشت می باشد . و لذا ھمه معنویات و مقدسات و فرھنگ و عواطف یک جامعه برخاسته از
عملکرد این دو فرد در قلمرو این دو وظیفه می باشد. یعنی ھر مشکل و معما و ناھنجاری و فساد و
تبھکاری در جامعه و حکومت ھم حاصل ناھنجاری در انجام این دو وظیفه غریزی است : آداب و حقوق
خوردن و جماع کردن . بنابراین باز ھم خانواده و خانواده درمانی را اساس ھمه راه حل ھای جوامع بشری
می یابیم . و این در حالی است که متأسفانه اھمیت خانواده امروزه درحال فراموشی می باشد و از
قلمرو سیاستھای کلی در حال حذف شدن است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 269

۱۳۹۶ مهر ۱۲, چهارشنبه

آیا عدالت همان برابری است؟


آیا عدالت همان برابری است؟

عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی
افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و
روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع
برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در
نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه
جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت
اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،
اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر
کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای
برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن
است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی
و حاصل ماشین زده گی بشر است .
قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک
برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای
ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند
و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار
گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .
اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این
گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و
خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل
انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری
در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری
است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه
مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست
حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف
ونیازھای فطری انواع بشری .
اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری
فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.
یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری
دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر
باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236

۱۳۹۶ مهر ۱۱, سه‌شنبه

تنها راه نجات جامعه ما


تنها راه نجات جامعه ما
به گواه تاریخ، دین خدا و مقدسات از ھیچ جناحی به اندازه نفاق یعنی کفر پنھان در لباس دین، لطمه
نخورده است . بزرگترین فجایع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ریا و جبر در دین
خداست . ھمه امامان وعارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسیده اند.
آن بخشی از نفاق که تبدیل به نھادھای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب
حکومت تحت عنوان دین به مردم تحمیل می شود و بدینگونه شاھد بروز مؤسسات قرض الحسنه
ھستیم که کانون رباخواری در جامعه ھستند و ظھور محافل فسق و فجوری که بنام مداحی وعزاداری
حسینی و سماع عارفانه نھادینه می شوند که شومن ھا و کاباره ھائی در لباس مقدسات ھستند.
امروزه تنھا راه نجات جامعه ما اجرای ھمه جانبه آیه الکرسی یعنی « لااکراه فی الدین » است. تلاش
برای پنھان ساختن کفر جامعه منجر به ایجاد نفاق می شود و لذا در لباس دین و مقدسات و عبادات
شاھد بروز اشد جنایات می شویم و ھمه اینھا البته به نام اسلام تمام می شود و نھایتاً نظامی را که بر
اسلام بنا شده از بنیاد می پوساند. در معرفت اسلامی ھیچ مصلحتی بنام نفاق نداریم .« نفاق »
بزرگترین مصلحت کفر و ابلیس است.
چنین تلاشھائی جز به پنھان داشتن مرز بین کفر و دین نمی انجامد که ھمه تبھکاران را در این لباس
پوشش میدھد و حمایت می کند. در آیه الکرسی که شاه آیه قرآن نامیده شده ملاک تشخیص رشد و
گمراھی بوضوح معین شده و آن « لا اکراه فی الدین »است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعایت
نمی شود و بزرگترین قلمرو مفاسد و براندازی دین و مقدسات و نھایتاً خود نظام اسلامی است. بیائید
میکده ھا و اماکن رسمی فساد را افتتاح کنید تا مرز بین کفر و دین آشکار شود تا جوانان ما امکان
تشخیص و انتخاب بیابند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 119

۱۳۹۶ مهر ۱۰, دوشنبه

لغتنامه عرفانی


لغتنامه عرفانی
عشق : خودپرستی بواسطه دیگری دردیگری و به ھزینه دیگری .
شرک : خداپرستی ذھنی
کفر : خداپرستی آسمانی
ریا : تلاش برای خوب نمائی درچشم دیگران
زیبائی : سیمای بدون برنامه قبلی وفکر بعدی
آزادی : کفایت خودبخودی
خدا : بود نبود
عرفان : خود – خدائی
فلسفه : توجیه جھانی خویشتن
تکبر : وجود خود را در شاًن خود ندانستن
نام : چیزی را تبدیل به علامتی صدادار کردن
شھوت : اراده به فناشدن درغیر
مریض: کسی که راضی شده است
بکارت : پرده ای که راه دل را به نامحرمان بسته است
واژه : عجیب ترین موجود جھان ھستی که ھرچیزی را برای انسان واژگونه جلوه می دھد
ھو : صدای نفس عمیق – نام ذات خداوند
الله: ال + لا – آنکه به نیستی (لا) معروف است
ایمان : عشق به یک انسان عارف و مخلص
غرور : خود – فریبی

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 273