۱۳۹۶ فروردین ۱۸, جمعه

احساس خوشبختی چیست؟


احساس خوشبختی چیست؟

بسیارند کسانی که برای خوشبخت بودن ھمۀ امکانات لازم را دارند و به ھمۀ ملزومات اقتصادی و
اجتماعی که عمری به آن اندیشیده اند و برایش تلاش کرده اند تا خوشبخت شوند دست یافته اند ولی
ھنوز ھم احساس خوشبختی و دلخوشی ندارند و بلکه مستمراً این احساس را از دست داده اند و به
ھمین دلیل خوشبختی و دلخوشی چیزی مربوط به گذشته است و لذا ھمواره انسانھا برای درک آن روی
به گذشته و خاطرات خود می کنند و این یک قاعدۀ جھانی است .
براستی که خوشبختی و سعادت دقیقاً ھمان دلخوشی است یعنی یک احساس محض است و ھیچ
محلی از اعراب در جھان منطق و اندیشه ندارد . براستی مسئله چیست ؟ آیا ھنوز ھم کمبود امکانات و
نقص شرایط موجب عدم خوشبختی ماست ؟ ولی عقل ما این احتمال را طرد می کند زیرا معمولاً آدمی
در طول عمرش به بسیاری از آرزوھای خود می رسد و لذا بایستی احساس خوشبختی بیشتری داشته
باشد ولی واقعیت خلاف این امر را ثابت می کند . پس بایستی باور کنیم که خوشبختی یعنی ھمان
چیزی که کل بشریت در تمام عمر در جستجویش ھستند امری کاملاً قلبی و روحانی است و ھیچ ربطی
به امکانات و شرایط بیرونی ندارد و اتفاقاً ھمین اھمیت امور بیرونی باعث نابودی احساس خوشبختی
است . زیرا در مسیر کسب امکانات و اصلاح شرایط بیرونی بتدریج آن جوھرۀ حیات و احساس وجود را از
دست می دھیم زیرا آن را به مصرف بیرون می رسانیم و لذا آنگاه که به مقصد می رسیم جا تر است
ولی بچه نیست . احساس خوشبختی ھمچون کودک است که ھیچ منطقی نمی داند و برای نشاط و
امید زندگی به ھیچ امکانات بیرونی نیازمند نیست الا به اندازۀ قوت لایموت .
آنچه که جوھرۀ سعادت و احساس زندگی را در ما به تاراج می برد اندیشۀ خطای ما دربارۀ آن است . ما
از بس که برای پیدا کردن خوشبختی در برون از خود گشته و از خود دور گشته ایم منشأ سعادت و زندگی
یعنی خودمان را از یاد برده ایم و گم شده ایم . به بیرون رفته بودیم تا چیزی برای خوشبخت تر شدن به
خانه آوریم ولی حالا ھم خانه را فراموش کرده و ھم راه خانه را گم کرده ایم یعنی راه دل را . زیرا خانۀ
خوشبختی ما دل ماست که در نیمۀ دوم عمر آنگاه که به این خانه باز می گردیم اگر ھم پیدایش کنیم
دربش را نمی یابیم و اگر ھم بیابیم و بر این خانه وارد شویم در آن کسی را نمی یابیم . در یک کلام این
وضعیت دلیلی جز خود فروشی ھای ما ندارد و ما در بیرون از خانه دل را فروخته ایم و لذا اینکه دیگر کسی
وجود ندارد و این ھمان احساس بدبختی است .
حال که ادرس خانۀ خوشبختی را یافته ایم چاره ایی جز این نداریم که دلمان را که فروخته ایم باز پس
بگیریم و به خانه اش بازگردانیم و این کار البته ھزینه ایی عظیم دارد که بایستی کفاره اش را بدھیم تا
دلمان را از بازار بیابیم و بازخریم .
« ای مؤمنان خود را مفروشید که کافر می شوید.» قرآن

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص228



۱۳۹۶ فروردین ۱۷, پنجشنبه

چرا دوست برتر از فامیل است؟


چرا دوست برتر از فامیل است؟

این بزرگنرین معمای ھمه خاتوده ھاست و تلخترین حقیقت فامیلی می باشد . با اینکه ھر کسی در
دوران جوانی اش یک دوست داشته که وی را از ھمه اعضای خانوده اش دوست تر می داشته و برتری
می داده است و محرمتر می داشته ولی حالا که نوبت خودش رسیده و پدر یا مادر شده است تاب تحمل
دوستان فرزندش را ندارد و آنها را بزرگترین دشمن و ھووی خود می داند نه به لحاظ نگرانی اخلاقی بلکه
به لحاظ احساس حقارت عاطفی . چرا ؟
چرا دوستی و محبت بسیار ابتدایی اجانب برتر و لذیذتر از حتی جانفشانی اعضای خانواده و فامیل است
؟ چرا خدمات اعضای خانواده و نژاد ھرگز به دل نمی چسبد و یک سلام از جانب بیگانگان اینقدر عزیز
است ؟ راز بیگانه چیست که گاه آدمی تمام ھستی اش را فدای او می کند . چرا انسان ذاتاً غیر را بر
خویش ترجیح می دھد ؟ البته این از خصائل دوران جوانی است و آنگاه که ھنوز ازدواج و فرزند و خانواده
ایی پدید نیامده است .
جدای این امر که محبت و خدمت درون خانواده و نژاد بر منّت و توقعات است و لذا بر دل نمی نشنید . این
راز خلقت آدم نیز می باشد چرا که خداوند یک غیر را از عدم ، آدم نمود و جانشین خود کرد و راز خلقت
جھان ساخت و خویش را فدا نمود . این راز کفر آدمیان نیز می باشد که حاصل نسیان است . بھرحال راز
ھستی بر دوستی استوار است آن ھم دوستی با غیر بخصوص که آن غیر یک دشمن باشد . و آدم تا
زمانی که جوان است و ھنوز به دام دنیا و مالکیت ھا و نژاد پرستی ھا نیفتاده و فطرت خود را از یاد نبرده
و روح خدا را در خود حاضر می یابد و دم الھی را احساس می کند اھل دوستی است و جز دوست نمی
شناسد و دوستی بیگانه را بر ھر خویشی ترجیح می دھد زیرا نژآد قلمروی ظلمت و توقعات ناحق و
مالکیت ھا می باشد و دین خدا بزرگترین دشمن نژاد پرستی است ھمانطور که نژآد پرستی بزرگترین
دشمن دین خداست . عشق به یک بیگانه یک عشق الھی و از اخلاق خدا در خلقت آدم است . ھمین که
آدمی فقط با بیگانه می تواند درد دل کند و اعتماد نماید دال بر رجحان حق غیر بر خویش است. ھیچ کس
نمی تواند خود را دوست بدارد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 209

۱۳۹۶ فروردین ۱۶, چهارشنبه

خانه و میخانه


خانه و میخانه
به یک لحاظ کل تمدن مدرن امروز محصول فروپاشی خانواده بعنوان کانون گرم آرامش و محبت و صمیمیت
و اتحاد است . سیر پیدایش و توسعه احزاب ، کلوبھا ، اتحادیه ھا ، اصناف ، می خانه ھا ، عشرتکده ھا ،
فاحشه خانه ھا ، قمارخانه ھا و دھھا انجمن فرھنگی و ادبی و ھنری و سیاسی و.... . با سیر تخریب
و تباھی خانه و خانواده رابطه ای مستقیم دارد . با یک مقایسه بین کشورھای غربی و شرقی می توان
این واقعیت را درک نمود . مثلاً اگر تحزّب و دموکراسی در کشورھائی که ھنوز خانواده دارای استحکام
است ، چندان جدیّتی ندارد و به ثمر نمی رسد به ھمین دلیل است . و اتفاقاً در کشورھائی که خانواده در
حال نابودی است قویترین احزاب خودنمائی می کند بھمراه صدھا انجمن و اتحادیه دیگر و میخانه ھا
و فاحشه خانه ھا و کاباره ھا و کافه ھای شبانه روزی که مبدّل به نھادھایی مستحکم شده و از ارکان بقای
چنین جوامعی محسوب می شوند . در یک کلام لیبرالیزم و دموکراسی با ھمه فرآورده ھایش محصول
درجه اول انھدام ازدواج و خانواده می باشد . پس طبیعی است که یکی از مسائل اصلی جنگ بین تمدن
غرب و جوامع اسلامی بر سر آزادی زنان و دفاع از روسپی گری باشد . روسپی گری و امپریالیزم علت
و معلول یکدیگرند . تا زن از خانه بیرون نرود و ضد خانه و ضد شوھر و بچه نشود این نظام پا نمی گیرد
و مستحکم نمی شود . در واقع ھمه این گروھھای اجتماعی به مثابه میخانه ھائی ھستند که زنان
و مردان و کودکان رانده شده از خانه را جذب نموده و تسکین می بخشند و به انواع شیوه ھا تخدیرشان می
کنند تا درد غربت و بی محبتی و بی ھویتی را التیام بخشند . و به معنای دیگر اینھمه آدمھای بی خانمان
اگر در این انجمن ھا جذب نشوند و سامان دھی نگردند و به مصرف اھداف نظام امپریالیستی در نیایند به
جان این نظام می افتند . به زبانی دگر خود این نظام آدمخوار با ھزاران حیله و ھنر ، خانواده ھا را نابود
کرده است تا از اعضایش بعنوان مواد اولیه بقا و رشد خود بھره گیرد این ھمان آدمخواری جھانی است
و راز جھانی شدن این آدمخواری می باشد . این نظام بر قبرستان خانواده بنا شده است : میخانه ای
است بر خرابات خانه.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص204




۱۳۹۶ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

فلسفۀ چاپلوسی


فلسفۀ چاپلوسی
چاپلوسی لغتی است که از ترکیب چاپ + لوس بوجود می آید .
چاپ ریشه لغت چاپیدن است یعنی بطرزی فریبکارانه از کسی دزدی کردن و دیگر چاپ ھمان صنعت
چاپ است که از اصل رویه برداری کردن می باشد و یا ایجاد جعل از اصل .
لوس نیز معنای دیگری از ھمان ناز کردن است به معنای خود را به دروغ بی نیاز نشان دادن.
حال ھنگامی که پسوند چاپ به لوس اضافه می شود در واقع دروغ بی نیازی تشدید می گردد و وصف
کسانی است که در مقابل دیگران بواسطه رفتارھا و کردارھایشان تلاش می کنند خود را کاملاً بی نیاز
نشان دھند که نیت از چنین نمایشی ، چاپیدن طرف مقابل است تا چیزی را که فاقد آن می باشند و به
آن نیازمند ھستند با فریب دادن وی از او بدزدند . بنابراین چاپلوسی در مقابل دیگری نشان دھنده چندین
حقایق است : اول اینکه فرد چاپلوس نیازی به دیگری دارد که نمی خواھد دیگری این نیاز را بفھمد پس
برای پنھان کردن نیازش باید در مقابل دیگری نقشی از بی نیازی ( لوس) بازی کند.
دوم اینکه فرد چاپلوس می خواھد نیاز خود را بواسطه دیگری برآورده سازد اما بدون اینکه دیگری این را
بفھمد یعنی در تلاش است بگونه ایی نیاز خود را از طریق دیگری بر آورده سازد که مدیون دیگری نباشد
پس باید بطور بسیار پنھانی و فریبکارانه ایی چنین کاری را انجام دھد که این ھمان چاپیدن یا دزدی می
باشد.
و پر واضح است برای اجرای چنین معجونی از نمایش بی نیازی و دزدی فریبکارانه فرد باید چه رفتارھا و
کردارھایی را به عمل درآورد و ھر چه تلاش فرد برای اثبات بی نیازی اش به دیگری و چاپیدن پنھان از او
بیشتر باشد رفتارھا و کردارھایش در ظاھر سرشار از تملق و دریوزه گی و نمایشات عاشقانه است.
به ھمین دلیل است که این نمایشات سرشار از عشق و تواضع که از فرد چاپلوس بارز می شود ھیچگاه
بر دل دیگری نمی نشنید و تنھا باعث انزجار می شود.
عشق و تواضعی که تماماً دروغ است و پنھان کننده تکبری عظیم.
زیرا فردی که می خواھد نیاز خود را پنھان کند و آن را باز ھم پنھانی بر آورده کند انسان متکبری است که
حتی از بر زبان راندن نیازش ابا دارد زیرا اصولاً نیاز را در شأن خود نمی یابد اما واقعیت وجودی اش
نیازمند است و اگر او می توانست تمام نیازش را نابود کند این کار را می کرد اما او موجودی خاکی است
که تمام موجودیتش بر نیاز استوار شده است او قدرت این را ندارد که از نیازھایش چشم بپوشد اما
تکبرش نیز به او اجازه بروز صادقانه نیازش را نمی دھد و ھمین امر او را وادار به دروغھای پیچیده ایی
می کند.
به ھمین دلیل ھر انسانی ھر چقدر که متکبر باشد به ھمان میزان چاپلوس است و این بسته به این دارد
که در مقابل چه افرادی قرار گیرد : در مقابل کسانی که از او ضعیف ترند و به او نیازمند می باشند متکبر
است و در مقابل کسانی که از او قوی ترند و او به انھا نیازمند است چاپلوس می باشد . چاپلوسی که
سرشار از کینه و انزجار می باشد . زیرا ھمان زمانی که مشغول بر پایی نمایشی از تواضع و عشق برای
بر آورده کردن نیازش است از اینکه خداوند او را نیازمند آفریده از خدا کینه می کند و از بنده ایی که به او
نیاز دارد نیز کینه دارد زیرا این نیاز تمامی تکبرش را بر سرش می شکند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص206

۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه

راز تباه شدگان


راز تباه شدگان
در ھر جامعه اي افراد و اقشاري ھستند كه موسوم به تباه شدگانند و مورد نفرت و لعنت كل جامعه ، مثل
روسپي ھا و منحرفین جنسي و قاچاقچیان و جن گیران و رمّالان و... . اينان به مثابه زباله دان و مستراح
فرھنگي جامعه ھستند و به واسطه تباھي آنھاست كه مابقي مردمان مي توانند به زندگي خوب
و آبرومند خود ادامه دھند و دعوي پاكي و نیكي نمايند . اينان پست ترين قشر جامعه محسوب مي شوند
و مثل درك اسفل السافلین جوامع بشري ھستند . برخي از مشاغل را ھم بايستي در ھمین طبقه
اجتماع قرار داد مثل چاه كني ، تخلیه مستراح ، كلفتي و كنیزي و نوكري و.... . اينان به مانند مقعد و مخرج
جامعه مي باشند و پرولتاري واقعي به زبان مدرن و يا پرولترترين طبقه جامعه محسوب مي شوند
.و مستضعفین حقیقي اينانند . امروزه بايستي كارتون خوابھا و ايدزي ھا و بسیاري از معتادان آخر خط را
ھم به اين گروه افزود . تعداد و وسعت اجتماعي و جھاني اين طبقه از بشري در عصر جديد در حال افزايش
است كه از جمله محصولات عصر صنعت و مدرنیزم است . كل حلبي آبادھاي حومه شھرھاي بزرگ جھان
كلاً در اين قلمرو جاي دارند . اينان براستي چیستند و چه ميكنند و چه رسالتي دارند و رازشان چیست؟
كل مدنیت و پیشرفت و سعادت مدرن بشر مديون اين طبقه است و اين طبقه خود محصول تمدن مدرن
است . خوب و پاك بودن مردمان مديون بد و ناپاك بودن اينان است . كل جماعت دزدان و تبھكاران و جانیان
حرفه اي نیز ياغیان و انقلابیون اين طبقه محسوب مي شوند . اينانند آن جماعتي كه ناجي موعود از
برايشان خواھد آمد ھمانطور كه ھر پیامبري ھم اساساً براي نجات اين جماعت ظھور كرده است زيرا
بشريت باقي به نابودي اين جماعت است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص205

۱۳۹۶ فروردین ۱۳, یکشنبه

زن و پول

زن و پول

زنانیّت زن یعنی رحمت و لطافت وجودی اش یعنی ھمسریت و مادریتش، دشمنی شقی تر از پول زدگی
ندارد . ابتلای به دنیا و دنیا پرستی که معمولاً در حد پرستش لوازم خانه و دکوراسیون است برای ھلاکت
روح زنانگی کافی است تا چه رسد به اینکه به اموال و املاک بیشتری ھم مبتلا شود و برای خود درآمد و
تجارت و پس انداز مستقلی ھم داشته باشد . در اینجا سخن بر سر حقوق اقتصادی زن نیست بلکه بحث
بر سر حقوق روحانی اوست .
تجربه بشری در ھمه جای زمین نشان می دھد که ابتلائات مادی برای زن ھمچون جذام روح است و
قلبش را می میراند تا آن حد که چشمانش را نسبت به فرزندانش ھم کور می سازد . بیھوده نیست که
خداوند مسئولیت معشیت زندگی زن را به مرد سپرده است تا وی حتی مبتلا به نیازھای مادی خودش
ھم نباشد و بتواند خانه را بعنوان ھسته اولیه جامعه مھد محبت و معنویت و لطافت سازد و زنگار دنیا زده
گی را از مردش ھم بزداید .
زن به تجربه و آزمون وجودی خودش به یقین می داند برای معشیت خود مطلقاً نیازی به کار کردن و
اشتغال مستقیم به امور مادی ندارد و از این بابت جای ھیچ نگرانی ھم نیست زیرا مرد محبوبش بسیار
بیشتر از خود او نگران آسایش و سلامت و آتیه اوست . ولی مالیخولیایی بنام پول من ، شغل من ، اداره
من ، و حساب بانکی من ، او را کور و کر و دیوانه می سازد و گاه برای دستیابی به این جنون به آسانی
پای بر روی سعادت و آسایش نقد خود می گذارد و برای بچه ھایش ھم پشیزی ھم قائل نمیشود . این
بزرگترین طاعون زن مدرن است و دامی است که نظام سرمایه داری پیش پایش پھن کرده است و تحت
عنوان آزادی و استقلال او را به لحاظ جسمی و روانی و جنسی مفت و مجانی استثمار و غارت میکند .
زن عاقل کسی است که حتی پول جیبی ھم با خودش حمل نمی کند و برای خودش جداگانه ھیچ پس
اندازی نمی سازد . آنچه که مرد را بیمار می کند زن را نابود می سازد . مردی که می پندارد بواسطه
رشوه و حق حسابھایی مالی به زنش دلش را به دست می آورد او در خطاست بلکه دلش را اسیر پول
می کند و بدینگونه روحش را تبدیل به اشیاء می سازد . مردی که زنش را دوست داشته باشد او را نمی
خرد و برده پول خود نمی کند . تجربه مردانیکه بدین واسطه موجب نابودی زندگی خود شده و حتی زن را
به وسوسه طلاق انداخته اند یک عبرت جھانی است . این از بی ظرفیتی زن نیست بلکه از لطافت روح
اوست و دال بر رسالت ویژه ایی است که خداوند برای ھستی او قائل شده است . قدرت زن ھرگز در
جیب او نیست بلکه متکی به قدرت عشق و عطوفت او به ھمسر و فرزندان است و این بزرگترین سلاح
اوست . قدرت اقتصادی از زن یک دیو می سازد دیوی شوھر خوار و بچه خوار و نھایتاً خود- برانداز و
مجنون . زن پولدار ھرگز زن مھربانی از آب در نیامده است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 218

۱۳۹۶ فروردین ۱۲, شنبه

راز جادوگري مدرن



راز جادوگري مدرن

باور به جادو و طلسم و انواع خرافات دیگر از ویژگیھای عصر مدرنیزم است که بشر تکنولوژی پرست در اوج
انکار خدا و مذھب و متافیزیک به طرزی حیرت آور به باور جادو رسیده که ھزار چندان شدیدتر از باورھای
سنتی مردمان قدیم است.
شکست علوم و فنون و طب مدرن در پاسخگوئی به دردھا و بدبختی ھای بشر ، علّت اصلی این گرایشات
جدید است که عناوین بسیار متنوعی دارد و گاه دعوی عرفان می کند . این تناقض حیرت آور دال بر یک
رسوائی و جنون بی سابقه در تاریخ است و این باور حاصل انکار به عالم غیب است و لذا نوعی عذاب
محسوب می شود . اینان در حالیکه خدا و رسولان و معارف دینی را طرد می کنند و خرافه می نامند در
جستجوی جن و جادوگر و رمال و پیشگو ھستند تا راه نجاتی از این بدبختی ھای لاعلاج بیابند . به لحاظ
منطقی این تناقض گویای فروپاشی ذھنی و ابطال تمامیت مدرنیزم است . مثل حکومت فراعنه که در
عین انکار خدا ، لشکری از جادوگران و شیادان و شعبده بازان را در خدمت داشتند .
اصولاً انسان بمیزانی که در فھم مشکلات زندگیش و علاج گرفتاریھا عاجز می ماند روی به ماوراءطبیعه
می کند این رویکرد یا صادقانه است و از درب اصلی و حقیقی آن یعنی دین و اخلاق و فطرت و احکام الھی
انجام می گیرد که به معنای توبه و نجات واقعی است . و یا در عین کفران علیرغم اراده خود و از فرط عذاب
به این خرافات و جنونھا گرایش می یابد و عقل کافرش ھم مختل و رسوا شده و فرو می پاشد . این رویکرد
دال بر فروپاشی ذھنیت کافر است .کسی که حقایق دینی و ندای وجدان و فطرت خود را تخطئه و انکار
می کند در واقع عقل و شعورش را طرد و لعن می کند و این انکار عقل منجر به این خرافات میشود که به
ناگاه استادان دانشگاه را در محفل یک رمّال و جن گیر و دعا نویس می بینیم که البته مخفیانه صورت می
گیرد . مثل ماجرای این شیادی که با رقاصی و شعبده ادعای مسیحائی می کرد و صدھا پزشک را به بازی
گرفته بود.
این گرایشات جدید مثل سائر پدیده ھای مالیخولیائی عصر جدید از اروپا و آمریکا و مخصوصاً بریتانیا آغاز
شد . در خیابانھای لندن و آمستردام و رم و لس آنجلس، بر سر ھر گذری یک دفتر رمّالی و کف بینی
و جادوگری به چشم می خورد . این آیه رسوائی کفر این تمدن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 214