۱۳۹۵ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

افسانه مقبرة معصومین



افسانه مقبرة معصومین

می دانیم به دھھا روایت که ھمه امامان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم
پنھان بماند و در مراسم کفن و دفن آنھا نیزجز انگشت شماری از مخلصین کسی حضور نداشته باشد .
بدین ترتیب بخش عمده معصومین و امامان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و
گمنامی و حضور افسانه ای ھستند . بی تردید خواسته امامان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده
باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در
شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جھت درک و اطاعت از امامان زنده بعدی نباشد و موجبات
شرک پدید نیاید.
و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک امام زنده و حّی و حاضر است و نه امام
پرستی مرده . و این تنھا تفاوت ذاتی ما از اھل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول دکترشریعتی سنّیھا
از اکثر ماھا شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطھار( ع) و معصومین
ھم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی ھم می توان این تردید را ردیابی نمود و قابل
تأمل جدّی قرار داد .
بھرحال قبر پرستی و سجده قبور علناً ادامه بت پرستی دوران باستان و استمرار مذھب شرک است
بخصوص مقبره ھائی که به سنّت جاھلیت مبدّل به کاخھا و مزیّن به زیور آلات و طلا شده اند نمی توانند
محلی از معنویّت باشند . و می دانیم که تقریباً ھمه این مقابر کاخ مانند به امر شاھان پدید آمده اند که
خود از مظاھر فساد و ستم و کفر بوده اند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 46

۱۳۹۵ بهمن ۱۸, دوشنبه

دختران زنده بگور در عصر ما


دختران زنده بگور در عصر ما

ماجرای زنده بگور شدن دختران در تاریخ جاھلیّت بشری که بر حسب ظاھر در آخرین تداومش درصحرای
عربستان بواسطه دین اسلام به پایان رسید ولی تا به امروز به صورتی پنھان و باطنی ادامه دارد و مذھب
جھانی زن مدرن می باشد . بر حسب ظاھر این مردان بودند که دختران نوزاد خود را زنده بگور مینمودند
ولی ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان زنان خود بودند . این احساس حقارت و کفر زن نسبت به
زنانیت خود بود که بدست مردان جاری می شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطنی مرد در بدو خلقت
که می بایست تحت ولایت و امر مردان باشد از این بابت احساس حقارت و نابودی کرده است که ذات کفر
زنانه می باشد که از زن بودن خود بیزار بوده است . این کفر امروزه بصورت مردواری زنان در سراسر
جھان و تقلید از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا که به یاری علم پزشکی حتّی
جنسیت زن ھم تبدیل می گردد . نھضت فمنیزم فلسفه توجیه این کفر است که ظاھراً قصد دارد تا خود را
از ولایت مرد خارج نموده و تبدیل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقیقت امروزه نیز دوصد چندان بیش از
دوران کھن و جاھلیّت عربی زنان مدرن زنده بگورند . یعنی زنانیت در درون وجود زن محبوس و مدفون
شده است و مستمراً سرکوب می شود تا نابود گردد .یک زن فمینیست و به اصطلاح آزادیخواه وغیر
متعھد به زنانیت خود و بیزار از ھمسر و مادر بودن . یک زن زنده بگور در تن خویش است که تمام تلاش او
در زندگی نابودسازی زنانیت خود در خویشتن است و آرمانی جز یک مرد کامل شدن ندارد .و این آرمان با
نابودی لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حیا و عصمت و بکارت و مادریت ، محقق می گردد . امروزه
ھمه زنان مدرن زنده بگورند بدست خود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 45

۱۳۹۵ بهمن ۱۷, یکشنبه

مردان ملوس و زنان قلدر



مردان ملوس و زنان قلدر

عصر مدرن را بایستی عصر ظھور مردان ملوس و زنان قلدر دانست که بیان دیگری از واژگون سالاری
ارزشھا و ھویت ھاست . گوئی که زین بعد مردان بایستی زنانیّت را تجربه کنند و زنان ھم مردانگی را .
این تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمی انجامید شاید می توانست در مکتب تجربه گرائی تاریخی بشر
حامل دستاوردی باشد ولی این واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھای نابودی بشریت را آشکار
کرده است و حاصلی جز ھم جنسگرائی ، بچه کشی ،ایدز و ھمسر کشی و اعتیاد نداشته است. برای
انسان خردمند و اھل عبرت این تجربه بس احمقانه و جنون آمیز است زیرا در گذشته ھای تاریخی نمونه
ھای بسیاری از مردان ملوس و زنان قلدر را شاھد بوده ایم که چه جنون و جنایاتی آفریده اند . داستان
سلطنت مالیخولیائی و خونبار کلئوپاترا که تماماً با جنایات منحصر بفردی آغاز شد و نھایتاً به خودکشی
این زن دیوانه به پایان رسید یا ماجرای ملکشاه سلجوقی که مترسکی بیش نبود و ھمسرش ترکان
خاتون که یک لشکر ورزیده برای فسق و فجور خود تدارک دیده بود و بخشی از بودجه کشور را صرف این
امور می نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل کشی شیعیان بود و شوھرش فقط نقش دلال
محبّت را برای زنش ایفا می نمود و تمام کشور را مستعمرۀ خلفای خونخوار بنی عباس کرده بود . در
قلمرو بظاھر موّجه تری مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندی متکبّر و تبھکار بنام مادام کوری بودیم که به
عمد صدھا بیمار را برای تثبیت اختراع مرگبارش یعنی اشعه رادیواکتیو قربانی نمود و خودش ھم نھایتاً
تحت تأثیر این اشعه مبتلا به سرطان و عقیم شدگی جنسی و افسردگی گردید و از دنیا رفت و جز گرفتن
جایزه نوبل و ارضای جاه طلبی ھوسی نداشت و ھمه مکاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در
دھه گذشته شاھد ملوسترین رئیس جمھور آمریکا یعنی آقای کلینگتون بودیم که چگونه کاخ سفید را
تبدیل به روسپی خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران یک شھرک مسیحی در
تگزاس را صادر نمود که صدھا مرد و زن و کودک را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانید به جرم اینکه حاضر
نبودند میخانه و فاحشه خانه داشته باشند . و اینک شاھد زن عقیمی ھستیم که وزیر خارجۀ آقای بوش
است و عراق را مبدل به قلتگاه کودکان نموده است زیرا چشم دیدن زنان با حجاب را ندارد .
این جابجائی جنسیت از مردان ،دیوھائی ملوس و از زنان ، ضعیفه ھای خونخوار و بیرحم ساخته است. و
این تازه آغاز پیدایش نسلی است که برابری زن و مرد را محقق می کند که در این برابری ھیچ نشانی از
آدمیت باقی نمی ماند .
سارتر فیلسوف معاصر فرانسه معتقد بود که سرنوشت تاریخ آینده بشر بر روی زمین را نه نبرد طبقاتی و
نه نبرد بین شرق و غرب بلکه نبرد بین زن و مرد تعیین می کند . پیشبینی ایشان در حال تحقیق است
ولی در این نبرد ھیچ جناحی پیروز نخواھد شد و بلکه نسل بشر بر خواھد افتاد و پیروزی نھائی فقط با
شیطان است .
سارتر در نبردش با سیمون دوبوار به این نتیجه رسیده بود زیرا سیمون دوبوار به عنوان اسوۀ یک زن به
اصلاح فیلسوف و آزاد تا به آخر عمر ھم حاضر نشد که به ھمسری سارتر در آید زیرا نمیخواست خود را
متعھد به ھیچ حقی نماید و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آخرین سیمائی که از یک زن خوشبخت
مدرن ارائه میکند یک « روسپی اشرافی » است که فاسقش را خودش انتخاب می کند و اینست پیروزی
زن در تاریخ .
زن عرصه مدرنیزم دشمنی بدتر از عشق برای خود نمی شناسد زیرا او را متعھد به یک مزد واحد میکند
و از روسپی گری ( آزادی ) باز می دارد . مرد ھم متقابلاً چنین است . لذا عصر برابری زن و مرد تماماً بر
اساس انکار و عداوت و جنگ با عشق که ھمان تعھد است ممکن می شود و این ھمان مکتب اصالت زنا
می باشد که امروزه با فلسفه « عشق غیر متعھد » تئوریزه می شود . این مکتب مولّد مردان و زنان
عقیمی است که در دشمنی آشکار با نسل بشر زندگی می کنند و دشمن کودکان ھستند . این نسل
قلمرو تجلّی و تجسّم شیطان است که دشمن قسم خورده انسان می باشد . فلسفه برابری در ھمه
امور خاصّه برابری زن و مرد ، ابلیسی ترین فلسفه است که برای نابودی بشریت پدید آمده است که
بشریت را بدست خودش بر می اندازد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص37



۱۳۹۵ بهمن ۱۶, شنبه

معرّفی بزرگترین دزد تاریخ بشر« رایانه »

معرّفی بزرگترین دزد تاریخ بشر« رایانه »
قرار بود که کامپیوتر ایمن ترین گاوصندوق و بانک و حافظه و محافظ ذخیره ھای مادی و معنوی ھر کسی
باشد . ولی اساس ساختار رایانه ھمان حافظه است . نام واقعی کامپیوتر بایستی « حافظه » باشد .
امروزه این حافظه مبدّل به مخوفترین دزدھا در جھان شده و ھمه دزدان را در سراسر جھان به اعماق
اسرار افراد بشری می کشاند و بدین طریق این تکنولوژی ایمنی بخش بطرزی حیرت آور منبع ھمه
ناامنی ھای مدرن شده است درست زمانی که کل این تمدن در این حافظه استقرار یافته است مورد
تھاجم قرار گرفته و بشر شبانه روز نگران به سرقت رفتن در این حافظه جھانی است . حتّی ابر قدرتھا
ھم به این ناامنی مبتلا شده اند و در خطر نابودی قرار دارند . سخن بر سر پدیده ای بنام ویروس کامپیوتر
است .
این ایمان مدرن نخست کل حافظه بشر را دزدید و حتّی روحش را ھم از او گرفت و ھمه را برده و مرید
خود نمود و سپس انسان را در معرض نا امنی و غارت قرار داد . در اینجا مواجه با یک شیطان بزرگ
ھستیم که کل بشریت را به بازی گرفته است . و به ریش او می خندد و بشر مدرن نه راه فرار از این دام
دارد و نه احساس امنیت و قرار . انسان روحش را به کامپیوتر فروخته و کامپیوتر ھمه روحش را به
شیطان می بخشد . کامپیوتر میعادگاه سعادت جھانی بود که از جانب علوم و تکنولوژی به بشر وعده داده
شده بود ولی این وعده ھمچون وعده ھای شیطان دروغ از آب در آمد . امروزه کامپیوتر ھمان دھکدۀ
جھانی و خانگی ھمه افراد بشری است که ھمه دزدان و تبھکاران و شیاطین را در خود گرد آورده و مبدّل
به تمدن شیطانی شده است . این دزد خانگی شاه کلید ھمه دزدان جھانی به درب اسرار و ذخیره ھای
افراد بشری می باشد . این نا امنی و دزد زدگی ھمه افراد را تبدیل به دزد می کند و ھر فردی را تبدیل به
یک ویروس کامپیوتری می سازد . کامپیوتر دزد تمدن است و مظھر تمدنی که به دزدی پدید آمده است .
فکر کامپیوتر فکر دزدی و ذخیره سازی و جھانخواری بوده است و لذا عاقبتی جز این نمیتوانست داشته
باشد . کامپیوتر در لغت بمعنای« حسابگر » است و اندیشۀ حسابگر ذاتاً دزد است و ھمه دزدان شبانه
روز در حال حسابگری ھستند و لذا دارای حافظه ای پریشان می باشند و نیازمند به حافظه ای در بیرون
از خود ھستند ھمانطور که دروغگو کم حافظه است . و لذا کامپیوتر مبدّل به حافظۀ جھان ھمه مغزھای
حسابگر و دزد و دروغگو شده مولّد ویروس دزدی شد و بجان کل حافظه بشریت افتاد و ایمنی او را نابود
ساخت و تازه در سر آغاز این واقعه ھستیم .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص38

۱۳۹۵ بهمن ۱۵, جمعه

جنون پولی



جنون پولی
یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا،
فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که
خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند
که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به
مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری
دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در
گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله
نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.
لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد
و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که
بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند
ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب
اتمی، سلاحھای میکروبی و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی
است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر
مشکلات داشته است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18

۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

فلسفه بیکاري

فلسفه بیکاري
یکی دیگر از ویژه گیھای عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اینست که ھمه امور دارای تفسیری
اقتصادی ھستند حتی مسائل جنسی و تربیتی . اگر واقعاً ھمه امور علتی اقتصادی یافته اند بدین
معناست که انسان مدرن تا چه حدی علیل و جاھل و خرفت و پست شده است که سرنوشت روح و
روانش را ھم پول تعیین می کند. پس اگر مسئله بیکاری در جوامع مدرن جز اقتصاد علتی دیگر نداشته
باشد عجیب نیست. ولی در اقتصادی ترین آدمھا ھم اگر عمیقتر نظر کنیم علتی روانی می یابیم. اصولاً
انسان ھر چقدر ھم که پست شده باشد ھنوز انسان است یعنی نشانی از روح دارد.
معلوم نیست که چرا لااقل یکی از علل بیکاری را مسئله علاقه فردی بیکاران نمی د انند . یعنی اصرار
شدید در کار مورد علاقه و یا اصلاً میل به بیکاری . در عصری که تنوع کار و مشاغل بطور روزانه در حال
افزایش است دلیلی چندان مھم برای نیافتن کار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قدیم فقط ده نوع شغل
وجود داشت و عامه مردم بیکار نبودند الا اشراف که نیازی بکار نداشتند و اشرافیت خود نوعی کار
محسوب می شد . ولی حالا که ھزاران نوع شغل پدید آمده اینھمه بیکاری زیاد شده است.
بنظر ما علت العلل بیکاری چیزی جز اراده به بیکاری نیست و این ھمان رشد فکر اشرافی و اشرافیت
فکری است که جھانگیر گردیده است و آن بدلیل رفاه پرستی تکنولوژیکی و تنبلی حاصل از فرھنگ
تکنولوژیکی می باشد . به ھمین دلیل در فرھنگھای دھقانی و شبانی بیکاری در حداقل است. درحالیکه
فقر در حداکثر است و درآمد نیز بس اندک و بخور و نمیر است. درواقع بیکاری مرضی مسری و جھانگیر
است و علاجی اقتصادی ندارد.
بیکاری یک بیماری فرھنگی عصر مدرنیزم است نه یک معضله اقتصادی الا در مواقع جنگ یا بحرانھا .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص11

۱۳۹۵ بهمن ۱۳, چهارشنبه

فلسفه ادعا



فلسفه ادعا

ھر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه ھمان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود .
ادعای ھر کسی ھمان دعای اوست در نزد کسی و یا کسانی . ولی آیا کسی ھم از نزد خودش و برای
خودش دعا و ادعائی می کند ؟ چنین موارد و انسانھائی بسیار اندکند . ادعای اکثر انسانھا عاریه ای
است . از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است . در واقع اکثر انسانھا ظرف تحقق ادعای
دیگرانند . بندرت کسی شھامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلاً خودی ندارد .
خودیت او نیز عاریه ای است . قرضی و نذری و فرضی است . و اینست که انسان به بھانه ای ھیچ و پوچ
می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد .
دعویھا و دعاھا و ادعاھای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ھا و تبلیغات و امثالھم می باشد . در
واقع پیامبران خدا آمده اند تا ادعاھای راستین و بر حقّ را به بشر تلقین و تعلیم دھند. ادعاھائی که نیاز
ذاتی خود بشر باشد و نھایتاً به بشر خودیت و ھویت ذاتی اعطا نماید و ھستی انسانی بخشد .
به ھمین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند . یعنی ادعا کردن
را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواھید زیرا نمی دانید که چه بخواھید . بسیار اندکند انسانھائی
که براستی و به یقین می دانند که چه می خواھند و منظورشان از زندگی چیست . و مابقی ھم فقط
بازی می کنند : ادعا بازی ! بازی با ادعاھای دیگران . خداوند بما می گوید که فقط او را دعا کنیم : ادعونی
! ( مرا بخواھید ) .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص207