۱۳۹۵ آبان ۲۹, شنبه

هفت طبقه انسانیت


هفت طبقه انسانیت

آدمی جز دل خویشتن نیست و ھمه حالات و اعمال و مقامات بشری برخاسته از دل اوست و درجات دل.
و دل آدمی ھفت وادی یا طبقه و بطن دارد که بواسطه معرفت نفس قابل کشف و فتح است. و کل عالم
ھستی نمایش ھفت طبقه دل انسان است : جھان مادون جمادی، جھان جمادی، جھان نباتی، جھان
حیوانی ، جھان شیطانی، جھان ملکوت و جھان الھی. و لذا ھفت درجه از دل و انسان وجود دارد : انسان
مادون جمادی، انسان جمادی، انسان نباتی، انسان حیوانی، انسان شیطانی ، انسان ملکوتی و انسان
الھی . ھمه این مقامات در آن واحد در ھر بشری حضور دارد ولی ھر بشری در آن واحد و درھر مرحله از
زندگی و تکامل خود مقیم در یکی از این مقامات وجود است . انسانھائی که دلشان از سنگ ھم سخت
تر است . انسانھائی که چون سنگ ھستند . انسانھائی که چون گیاھانند. انسانھائی که حیوان صفت
ھستند. انسانھائی که در جھان شیاطین زندگی می کنند و در تسخیر شیاطین ھستند . انسانھای
ملکوتی و انسان الھی که ھمنشین با خداست . و انسانی که ھمنشین با خداست و خلیفه خداست
سائر جھانھا را زیر پای خود و تحت سلطه و نظر خود دارد و این عرش دل است. ھمه این نوع و درجات
انسانی در قرآن مذکور است. البته ھر یک از این مقامات در بطن خود دارای درجات فرعی است و
ھمچنین مراحل انتقالی از مقامی به مقامی دگر وجود دارد. در بطن ھر یک از این طبقات می توان به
یاری معرفت و جھاد دینی رشد و نمو نمود ولی برای جھش از طبقه ای به طبقه ای دگر جز به یاری یک
پیر طریقت ممکن نیست. بدینگونه مراتب معرفت نفس و معراج نفسانی مترادف با مراتب جھان بینی و
جھان شناسی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 238

۱۳۹۵ آبان ۲۸, جمعه

اولویت: معاش یا معاد؟



اولویت: معاش یا معاد؟

در قرآن کریم آشکارا می خوانیم که کافران کسانی ھستند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دھند و نه اینکه
آخرت را منکرند. و مؤمنان ھم به عکس یعنی آخرت را بر دنیا ترجیح می دھند .این ھمان مسئله اولویت
دین بر دنیا است.
و اما امروزه متأسفانه شاھدیم که چه بسا علمای دینی و رھبران اجرائی کشور ما علناً اولیت ھا را به
معاش و اقتصاد می دھند و لذا حتی در امور فرھنگی ھم سخن بر سر اقتصادی ساختن است و توجیه
اقتصادی. و تنھا و تنھا مرجع عقیدتی این جماعت حدیث معروف و منسوب به پیامبر اسلام است که:
« آنرا که معاش نیست معاد نیست» این حدیث در سالھای قبل و اوایل انقلاب مستمسک افراد و .
گروھھای مارکسیستی و منافق بود و شدیداً از جانب مراجع دینی طرد می شد ولی آیا امروزه چه شده
که ھمان نگرش بر کل کشور حاکم شده و تبدیل به اصول دین شده است . از میان دریائی آیات و احادیث
چرا فقط ھمین یک حدیث مذکور به یادھا مانده است؟ قبلاً درباره ماھیت این حدیث گفتیم که اگر معنایش
ھمین باشد که می گویند بی تردید خلاف اصول دین و معرفت قرآنی و سنت و عترت است و لذا حدیثی
جعلی است. ولی این حدیث توضیح دیگری ھم دارد و آن اینکه : کسی که معاش ندارد در قیامت
مؤاخذه و محاسبه ھم نمی شود زیرا معاد روز حساب را گویند نه دین را . درحالیکه برداشت ھای حاکم
بر بسیاری از علما و مسئولین کاملاً نادرست است و اینگونه تفسیر می کنند که: آنکه معاش ندارد دین
ھم ندارد. درحالیکه آنکه معاش ندارد از محاسبه پاک است. اگر ارجحیت با دین و فرھنگ و اعتقادات و
نوامیس معنوی است پس نباید پیشرفتھا و رقابتھای علمی – فنی را بر مصالح فرھنگی و اعتقادی
ترجیح داد و فرھنگ را قربانی توسعه کرد. اگر چنین است نباید تحصیل علم را بر ازدواج ترجیح داد و
دانشگاھھا را تبدیل به اماکن فساد نمود. اگر چنین است نباید منافع سیاسی و دیپلماتیک را اساس
تصمیمات قرار داد.
اگر قرار باشد نداشتن معاش را مترادف با کفر بدانیم پس بایستی شخص پیامبر و علی(ع) و اھل بیت
عصمت واصحاب صفحه را که با یک عدد خرما سر به بالین می نھادند و سنگ به شکم می بستند را سر
دسته کفار بدانیم و « الفقر فخری » را حدیثی جعلی می خوانیم. این یک برداشت بغایت جاھلانه و مسخ
شده از حدیث است که منافقان رایج نمودند و ما ھم نادانسته به آن مبتلا شده ایم و مثل مارکسیستھا،
زیر بنا را اقتصاد قرار داده ایم. آیا برنامه« چشم انداز بیست ساله » بر چنین اساسی بنا نشده است :
اصالت تکنولوژی و توسعه اقتصادی ! این یک نگرشی شدیداً مادی و الحادی و کافرانه است که نتیجه
عملی آن در ھمه ارکان جامعه ما خودنمائی می کند و فرھنگی منافقانه را بر کل جامعه ما حاکم ساخته
است که مفاسد از ھمه جایش بصورت انفجاری ، فوران می کند وبا ھیچ عمل ضربتی ھم نمی توان این
دھانه ھای آتشفشانی را مسدود نمود. این حاصل تحریف و وارونه سازی یک حدیث است و نادیده گرفتن
صدھا آیه و حدیث دیگر که علناً ابطال این برداشت می باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 244

۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه

دردهائي که درمان هستند

دردهائي که درمان هستند

بسیارند امراض و دردها و گرفتاریهائی که وجودشان موجب تسکین یاعلاج بسیاری از امراض روانی ما هستند و ما درک نمی کنیم. این حقیقت را بنده به تجربه درمانی خود همواره شاهد بوده ام و دیده ام که با درمان یک درد یا مشکل لاعلاج، فرد دچار یک بحران روانی یا عاطفی بزرگ شده و شیرازه زندگیش از هم پاشیده است و آنگاه آرزو می کرده که ای کاش آن بیماری یا گرفتاری هرگز رفع نشده بود. با یک مثال ساده پزشکی می توان این حقیقت را درک نمود. مثلًا تب را یک بیماری می دانند در حالیکه یک درمان طبیعی و خود بخودی بدن انسان جهت پیشگیری یا علاج امراض واقعاً خطرناک است. و اینست که در پزشکی مدرن داروهای تب بر زمینه پیدایش بسیاری از امراضی مثل صرع یا عفونتهای مزمن هستند که به امراض لاعلاجی ختم می شوند. اکثر علائمی که در بدن انسان بعنوان بیماری تشیخیص داده شده و درمان می شوند در حقیقیت واکنش طبیعی تن و روان انسان در مقابل بسیاری از امراض مهلک جسمی و روانی هستند و بخشی از فعالیتهای سیستم ایمنی بدن محسوب می شوند که بواسطه انواع داروها سرکوب شده و زمینه پیدایش امراض مدرن شده اند. بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعی با این علائم طبیعی هستند مثل ایدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژیها، آسم ها، سکته ها و آنفولانزاهای جدید و مرگبار و عقیم شدگی. آنتی بیوتیک ها، واکسن ها، تب برها، مسکن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسیاری از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واکسن

فلسفه واکسن در اندیشه پاستور بر این مشاهده محتمل و احمقانه پدید آمد که انسانهائی که یکبار به ویروس یا میکروبی مبتلا شدند و نمردند دیگر در قبال آن مصونیت دارند. بدین ترتیب کل جان بشریت ملعبه این امر شد و همه به انواع میکروبها پیشاپیش مبتلا می شوند تا مبادا که بعدها بواسطه ابتلای به آن بمیرند. مسئله اصلی در فلسفه واکسن اینست که اصلًا چرا برخی از آدمها اصولًا در قبال این ذرات حامل امراض مهلک مصونیت دارند و مابقی ندارند. پاسخی فنی به این مسئله آنست که برخی دارای سیستم ایمنی قدرتمندی هستند و این میکروبها را نابود می کنند. ولی معلوم نیست که چرا؟ امروزه این چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گردیده است و همه چیز تقصیر ژن است. فلسفه واکسن اینست که با وارد کردن عمدی اندکی میکروب به بدن انسان بتدریج سیستم ایمنی بدنش خود را در قبال آن آماده و قوی می سازد. ولی معضله جهش این میکروبها و ناکارآمدی آنتی بیوتیک پاسخی دندان شکن به این فلسفه احمقانه است. یعنی جریان تاریخی واکسنیزه کردن منجر به جهش اقتداری میکروبها شده و از این جهش، میکروب و مرضی مهلکتر رخ داده است. این قاعده شامل همه میکروبها از جمله سرماخوردگی می باشد. و اینست که امروزه بسیاری بواسطه سرماخوردگی می میرند زیرا میکروب آن تبدیل به سارز شده است. همانطور که ویروس ایدز حاصل جهش میکروب مالاریا در جریان واکسن سازی بوده است. امروزه حتی زخم معده تبدیل به یک بیماری میکروبی و مسری شده است و همه اینها محصول جریان واکسن سازی و آنتی بیوتیک ها و داروهائی چون کورتون و سائر مسکن ها و تب برها می باشد. همه امراض مدرن محصول این جنبه از پزشکی است. براستی روح پاستور در قبال این جنون انسان سوز چه پاسخی دارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دورانی که انگیزه طلب علم و معرفت و نیز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سودای ریاست و ثروت و عیش انگیزه دیگر باقی نمانده است بی تردید دانشجویان پزشکی سرنوشتی ویژه می یابند زیرا به قصد ریاستی برتر و ثروت و عیش و هویتی تمام خواهانه وارد انسانی ترین و رحمانی ترین شعبه از علم می شوند که با درد و جان مردم سروکار دارند. منتهی برای رسیدن به اهداف خود بایستی با بیماری و ویروس و مدفوع و چرک و ادرار و خون و عفونت سروکار داشته باشند و دائماً خود نیز در معرض ابتلای به امراض مسری مثل ایدز باشند. و نیز اینکه بیماران هم اصولًا با چه نفرتی به پزشک خود پول می دهند خاصه که هیچ عاطفه و نیز بهبودی هم دریافت نمی کنند. نتیجه کار برای پزشکان چیزی جز احساس حقارت و نفرت و کینه و عداوت توأم با نخوت و سروری و برتری به ارمغان نمی آورد خاصه در دورانی که آنقدر پزشک فراوان است که صنف پزشکان هم بمانند تاجران به نوعی بسیار پیچیده تر مجبور به تبلیغات شده اند که این تبلیغات از بطن خود این علم و فن بطرزی موذیانه و مکارانه در اذهان عمومی مردم وارد می شود تا جیب و جان مردم را تسلیم این تجارت شقی جهانی کنند. حاصل این واقعه پیدایش اشد شقاوت در جماعت پزشکان است که منجر به بروز جنایاتی خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنایات پزشکی و این نیزآخرالزمان این علم است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگی مزمن» بیماری آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حیرت آور و بی سابقه و لاعلاج است که علاجش جز با نور معرفت ممکن نمی آید. یکی از این امراض جدید که بعد از ایدز به قلمرو تحقیقات پزشکی وارد شده و کل علمای این علم را حیران ساخته مرضی است که به «خستگی مزمن» موسوم است که در یکی دو دهه اخیر در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شیوع است و انتشار این بیماری آنقدر سریع است که حدس زده می شود که یک مرض مسری باشد هر چند که هیچ ویروسی هم درباره این مرض پیدا نشده است و بلکه هنوز نتوانسته اند این مرض را درجایگاه علمی آن قرارد دهند که آیا یک مرض روانی است یا جسمانی و یا یک مرض روان – تنی. این بیماری در هر فردی به نوع خاصی بروز می کند و لذا حدس می زنند که مربوط به اختلال سیستم ایمنی بدن باشد. ولی ویژگی مشترک همه این مبتلایان احساس پیری و خستگی و کوفتگی و افسردگی دوران کهولت است درحالیکه حتی کودکان را هم مبتلا می کند و میل به بازی و نشاط را در آنان نابود می سازد. اگر آخرالزمان را بمعنای پایان عمر تاریخی بشر بر روی زمین بدانیم پس این بیماری را بایستی « بیماری آخرالزمان » بنامیم و لذا درمانش هم چیزی جز خروج از تاریخ تمدن بشری، نیست و این خروج یک خروج عرفانی و روانی است. بشر خیلی پیر شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از دیدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترین مسئله پیش روی علوم بهداشتی و درمانی در عصر جدید کاهش و انهدام سیستم ایمونولوژی بدن انسان است که منشأ پیدایش امراض مسری لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتیت ها، ایدز ، ابولا و امثالهم می باشد. این مسئله از قدیم تاکنون منشأ اصلی بیماریهای لاعلاج بوده است و حتی بیماریهای ساده تر و علاج پذیر. امروزه بتدریج در جریان تشخیص پزشکی همه امراض به منشأ ویروس باز می گردند که در مرحله نخست برخی از اعضاء و جوارح را دچار مشکل ایمنی می کند و سپس این انهدام سیستم ایمیونولوژی (ایمنی شناسی) به کل بدن سرایت می کند و در واقع نهایتاً سلولها دچار این انهدام می شوند. یعنی این انهدام، ذاتی می شود. بزرگترین مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چیزی جز بحران ایمنی نیست. مسئله ضریب ایمنی حرف اول و آخر در کل این تمدن است . یعنی هیچ ایده و عمل و برنامه ریزی و نظام علمی و اقتصادی و سیاسی و درمانی و فرهنگی از امنیت برخوردار نیست و هر پارامتر افزایش یا کنترل ایمنی مولد یک ویروس فیزیکی یا متافیزیکی ضد ایمنی است، مثل مسئله ویروس کامپیوتری که هر ضد ویروس منشأ یک ویروس نامرئی تر و مهلکتر می شود. همین مسئله درنظام واکسن ها در دانش پزشکی رخ نموده است و نیز در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تسلیحات و نظام امنیت سیاسی حکومتها و ابرقدرتها. و این دال بر انحطاط و انهدام ایمان بشر مدرن است. ایمان بمعنای روح امنیت در انسان. انسان مدرن بمیزانی که برای سعادت و بقای خود متوسل به غیر خود (خدا) می شود ایمنی اش در خطر قرار می گیرد. در واقع ذات مدرنیزم و تکنولوژیزم بر اصالت ناامنی و کفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۱۱
انسهانهای مدرن هر یک تبدیل به زباله دان کالاهای صنعتی شده اند و در درون خود در حال گندیدن می باشند و لذا شبانه روز بایستی انواع عطر و ادکلن مصرف نمایند تا برای یکدیگر قابل تحمل شوند و خانه هایشان را هم با انواع سموم ضد عفونی کنند تا نپوسند. و این در حالی است که شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومی درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردی به مثابه یک پزشک عمومی می باشد و اتفاقاً آلوده ترین و رنجورترین و بی نظافت ترین جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است که محل تولید جدیدترین ویروس ها و میکروبها می باشد مثل ویروس ایدز که از مراکز پژوهشی آمریکا اختراع شد و سپس به مردم آفریقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازی

می دانیم که نخستین حکیمان و اطبای بشری، انبیای الهی و سپس اولیاء و عرفا در طول تاریخ بوده اند. هر چه که به سیر تاریخی علم طب باز می گردیم بهتر در می یابیم که اطبای قدیم جملگی خداپرستانی مخلص بوده اند و یکی از نخستین این اطباء طبق گواه تاریخ حضرتزردتشتاست که در اطرافیانش علم داروشناسی و داروسازی پدید آمد. کسانی می توانند درد مردم را علاج کنند که دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و این از نشانه های خداپرستی است و نخستین دوستداران مردم انبیای الهی هستند و لذا نخستین اطباء. و می دانیم که در میان مؤمنان، بیماری بسیار نادر است زیرا بر راه سلامت زندگی می کنند. اگر پیامبر یا عارفی یک گیاه یا غذائی را به مریض سفارش کرده و آن مریض شفا یافته است به حکم الهی و از نیـت عاشقانه آن حکیم بوده است و بخودی خود در آن گیاه هیچ شفائی نیست. آن گیاه نیز تحت الشعاع عشق حکیم دارای خاصیت شفابخش می شود. ولی در تاریخ شاهد تقلید کورکورانه بسیاری از صورت ظاهری این شفا بوده ایم و بدینگونه داروسازی بصورت فنی جدای از دین پدید آمده و مبدل به یک تجارت گردیده است. اعتقاد به «دست طبیب» یک حقیقت تجربی در میان مردم است. لذا شاهدیم بمیزانی که اطبای قلابی و کافر و تاجرمنش پدید آمدند امراض هم توسعه یافته و پیچیده تر گردیدند و امروزه خود مراکز تحقیقی و درمانی، بزرگترین کانون تولید انواع ویروسهای مهلک مثل ایدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پدید آمده همانطور که شاهد مذهب ضد مذهب هستیم. داروسازی از بطن تقلید کورکورانه از حکمت الهی و تبدیل آن به یک تجارت بزرگ، پدید آمده است. همانطور که مذهب نفاق هم بر همین منوال رخ نموده و تجارتی دگر پدید آورده است که در آن بهشت خرید و فروش می شود. ملایان بهشت فروش و اطبای شفا فروش به مثابه دو شعبه تاریخی از تبدیل دین به تجارت هستند که در تاریخ تکامل یافته اند و دو صورت از دین ضد دین و طب ضد طب می باشند. جوزجانی نزدیکترین شاگرد ابن سینا می نویسد که همه راه و روشهای استاد را بکار گرفتم و موفق به شفای حتی یک بیمار هم نشدم. بقولمولوی « از قضا سکنجبین صفرا فزود ». این فلسفه کل داروسازی و پزشکی مدرن است. جدای امر مذکور مسئله اینست که داروئی که بر روی یک بیمار نتیجه ای شفا بخش داد اصلًا قرار نیست که این شفا تعمیم یابد زیرا انسان یک ماشین بیوشیمیائی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۶

استاد علی اکبر خانجانی

۱۳۹۵ آبان ۲۶, چهارشنبه

حسد : شعله اي از آتش دوزخ



حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر کسی معلول نگاھی است که به دیگران دارد . حسد معلول بدخواھی است . بشریت به
تجربه درک کرده که بخل و حسد براستی از جنس یک آتش نامرئی است که روح را بلاوقفه می گدازد و
سیاه می کند و لذا یک عذاب عظیم در وادی کفر و گناه می باشد . حسد در یک کلمه یعنی میل به
بدبختی دیگران.
آنانکه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمی دانند و حقوقش را که ھمان اطاعت از احکام اوست رعایت نمی
کنند بناگاه دچار قحطی عاطفه و عزّّت و آرامش می شوند و سپس نسبت به کسانی که این نعمات را
دارا ھستند به عداوتی جنون آمیز می رسند و در صدد بر می آیند که این نعمات را در دیگران ھم نابود
سازند. و این جنگ تن به تن با خداست . کسی که عاشق بدبختی دیگران است طبعاً به آن بدبختی ھا
دچار می شود . ھمانطور کسی که عاشق سعادت دیگران است سعادتمند می شود .
علی (ع) ھمه امراض روانی بشر را حاصل حسد می داند . حسد دل را سیاه می کند و وجدان را می
میراند و عقل را زائل می کند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازی می کشاند . و اینست که قرآن
می فرماید:« کافران نسبت بخودشان بخیل ھستند »در واقع بخل به دیگران منجر به عداوت با خود می
شود و عذابی بزرگتر از این نیست . چنین کسانی بتدریج پا به ھمه امکانات و شرایط باعزّت زندگی خود
می زنند و خود را به غایت خفّت و ذلّت می اندازند و نسبت بکل مردم به کینه ای حیرت آور می رسند و
چشم دیدن ھیچکس را که دارای عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمی ھر چه را که برای دیگران بخواھد
برای خودش خواسته است . برای حسد بعنوان یک بیماری روانی ، علاجی نیست چرا که عذاب الھی
چون فرود آید شفاعتی ندارد و باید دورانش بسر آید و خود حسد در مرحله خود براندازی فرد موجب
ھلاکت نفس اماره و کافرش می شود . در واقع آتش حسد ، درمان کفر بشر است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 231

۱۳۹۵ آبان ۲۵, سه‌شنبه

دامهای شیطان

دامهاي شیطان

علی(ع) آرزوھا ر ا دامھای شیطان می نامد. آرزوھا به این دلیل دامھای شیطان ھستند که موجب نسیان
می شوند و انسان را از واقعیت آنچه که ھست بیگانه می کنند و در سراب آینده ای که ھرگز فرا نمی
رسد دیوانه می سازند. آرزوھای ما یا ھرگز تحقق نمی یابند که موجب جنون ابدی ھستند و یا اگر ھم
بظاھر تحقق می یابند ولی باطناً ھرگز آنچه که ما در خیال داشتیم نیست و براستی یک دام است که
ظاھرش آرمانی و باطنش جھنمی است. آدمی به ھیچ آرزوی دنیوی نمی رسد الا اینکه آن حس حیات و
ھستی که بواسطه اش می بایست از آن آرزو بر خوردار شود دیگر و جود ندارد و در راه رسیدن به آرزو از
دست رفته است.
و بقول معروف جا تر است ولی بچه نیست. پس براستی که آرزو در ھر دو صورتش فریب شیطانی است
که کل سرمایه عمر وانرژی انسانی و معنویت ما را بغارت می برد. اصولاً ھر آرمان ھر چند مقدس که
قرار بر تحقق دنیوی داشته باشد یک آرزوی دنیوی محسوب می شود و یک دام است. آدمی به لحاظ
ذھنیت، تحقق نیازھایش را فقط در صورت مادی امور درک می کند و این ھمان قلمرو فریب است. و این
ضعف ادراک منطقی بشر است که جز درمادیت امور، برای خود امکان بکام رسیدن نمیبیند . انسانیکه
اھل باطن باشد می داند که عیش ناب و برخورداری جاودانه از ھر چیزی درگذشتن از آن ممکن است.
واین راز بکام رسیدن انسان در جھان است : از کام گذشتن !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 243

۱۳۹۵ آبان ۲۴, دوشنبه

ایدز و آزادی, ویروس تروریزم, ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

ایدز و آزادی

ایدز خود یک بیماری نیست بلکه نابود کننده سیستم دفاعی و ایمنی بدن انسان است و لذا هر مرضی که در انسانی پدید آید به آسانی او ر امی کشد حتی یک آنفلوانزای معمولی. رشد امراض عفونی و از کار افتادن ارگانهای حیاتی مثل کبد و کلیه و عروق و پیدایش انواع سرطانها در مبتلایان به ویروس ایدز هزاران بار بیشتر از سائرین است. ایدز ام الامراض است. ایدز به مثابه قیامت دانش پزشکی و کفر علمی است. در طی این بیست سال اخیر که این ویروس در سطح جهان شناسائی شده و مبارزه با آن آغاز گشته تعداد مبتلایان به آن دو هزار برابر شده و از پانزده هزار نفر در جهان به حدود سی و سه میلیون نفر رسیده که این آمار فقط شامل موارد شناسائی شده و صاحب پرونده پزشکی می باشد. در واقع آمار واقعی دهها برابر است. برای ایدز جز پیشگیری هیچ روش دیگری وجود ندارد و این پیشگیری در یک کلمه همانا محدود سازی آزادی عمل عیاشانه بشر است و به قید و بند کشیدن نفس اماره و اراده به آزادی فاسقانه می باشد چرا که ایدز محصول آزادی در فسق و فجور می باشد هر چند که ویروس این بیماری یک ویروس آزمایشگاهی و محصول تحقیقات پزشکی در جریان سرم سازیها برای مبارزه با مالاریا بوده است که این ویروس در یک جهش بیولوژکیکی در آزمایشگاه پدید آمده است و لذا این بیماری حاصل نهائی کل دانش پزشکی در طول تاریخ بوده است. دانشی که می خواست بطور فیزیکی ریشه امراض را براندازد و به انسان عمر جاودانه بخشد موجب پدید آوردن مرضی شد که همه امراض بشر را تقویت و جهانی می سازد و به مرگ حتمی می رساند و این یعنی مرگ علم پزشکی. علمی که جز عیش فزاینده و آزادی بی پایان نفس بشری و عمر ابدی برای بشر آرمانی دگر نداشت. ایدز یعنی مرگ لیبرالیزم مرگ کفر.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۱

ایدز

فلسفۀ « ایدز »
ویروس ایدز مولد بیماری ایدز است که کل سیستم ایمنی و مصونیت بدن انسان را نابود می کند و وجود فرد بیمار را بدون هیچ قدرت مقاومت و دفاع در قبال هر مرضی در قلمرو نابودی قرار میدهد. « ایدز » یک بیماری نیست بلکه پذیرندۀ همه امراض است. در واقع مادر و ذات هر مرضی است که در عصر مدرن پدید آمده است و شقی ترین دشمن جان انسان گشته است. در واقع ویروس ایدز وجود انسان را نسبت به صاحبش، کافر و منکر و عدو می کند. و این از ویژگی همه امراض « اتو ایمیون » است که موسوم به امراض لاعلاج می باشند و ایدز کامل ترین و شقی ترین این نوع امراض محسوب می شود. فرد مبتلا به یک بیماری « اتیو ایمیون » دچار وضعیتی می شود که کل سیستم دفاعی بدنش بر علیه بدن عمل می کند و دشمن اوست. و ایدز شدیدترین و جامع ترین این نوع امراض است. در قرآن می خوانیم که انسان کافر خصم خویشتن است. ویروس ایدز ظهور این خصومت کافرانه انسان نسبت به خودش می
باشد. همانطور که می دانیم این بیماری برای نخستین بار در میان افراد و گروههای منحرف جنسی و معتادان پدید آمد و سپس به سائر افراد و گروههای بشری سرایت یافت. و هنوز هم سریعترین روش انتقال این ویروس همان روایط جنسی و تزریق مواد مخدر است. در حقیقت این بیماری از مهد اشد لذت جوئی و عیاشی و مستی و بولهوسی های بشر پدید آمده و توسعه می یابد و لذا همچون دیوی، عیش بشر کافر و فاسد را مبدل به اشد عذاب و هراس نموده و نابود ساخته است. امروزه شاهدیم که ترس از ایدز از خود بیماری وحشتناکتر شده است و درست به همین دلیل دولتها از انتشار حقایق مربوط به این بیماری سر باز می زنند تا احساس ایمنی و مصونیت جوامع بیش از این دچار تخریب نشود. بدین ترتیب بایستی ایدز را بزرگترین عذاب خدا بر جهان کفر دانست که لذیذترین غریزه در بشر را (غریزه جنسی) مبدل به عذابی عظیم ساخته است زیرا ترس از ایدز بنیاد این لذت و نیاز را بر می کند و در عین حال عیاشی و مفاسد اخلاقی و جنسی را هم منع می سازد. در نخستین سالهای دهه ۱۹۸۱ که دهه پیدایش ایدز در آمریکا بود رسانه های آمریکایی اعلان کردند که این ویروس برای نخستین بار در یک مرکز پژوهشی و پزشکی در آمریکا که مشغول تهیه داروی ضد مالاریا بود بطور مصنوعی و ناخودآگاه پدید آمد و از طریق استفاده از این دارو مخصوصاً در کشورهای آفریقایی بود که بیماری ایدز خودنمائی کرد. این خبر بعدها بکلی انکار شد و مسکوت ماند و تمام گناه این بیماری به گردن سیاهپوستان آفریقا افتاد. به هر حال همینکه ویروس ایدز از مهد دانش پزشکی پدید آمده جای بسیار تأمل دارد. یعنی علم پزشکی که گل سر سبد تمدن مدرن غرب است در جستجوی داروی جاودانگی به ویروس ایدز رسید که میتواند نسل بشر بر روی زمین را بکلی نابود سازد. تمدنی که جز عیش و لذت به هر قیمتی، ارزش دیگری نمی شناسد با تمامیت آرمان خود به بن بست رسیده است و دانش پزشکی مبدل به شقی تیرین دشمن جان بشر شده است. ویروس ایدز در حقیقت ویروس کفر است که سیستم ایمنی (ایمان) را در انسان نابود می کند و وجود انسان کافر علیرغم میلش پذیرای هر مرضی می گردد. بنابر این پر واضح است که بیماری ایدز علاجی جز توبه از گناهان و رجعت به ایمان ندارد. فقط ایمان است که می تواند ویروس ایدز را که دشمن ایمنی جان است نابود سازد و ایمنی را به انسان باز گرداند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۲

دردهائي که درمان هستند

بسیارند امراض و دردها و گرفتاریهائی که وجودشان موجب تسکین یاعلاج بسیاری از امراض روانی ما هستند و ما درک نمی کنیم. این حقیقت را بنده به تجربه درمانی خود همواره شاهد بوده ام و دیده ام که با درمان یک درد یا مشکل لاعلاج، فرد دچار یک بحران روانی یا عاطفی بزرگ شده و شیرازه زندگیش از هم پاشیده است و آنگاه آرزو می کرده که ای کاش آن بیماری یا گرفتاری هرگز رفع نشده بود. با یک مثال ساده پزشکی می توان این حقیقت را درک نمود. مثلًا تب را یک بیماری می دانند در حالیکه یک درمان طبیعی و خود بخودی بدن انسان جهت پیشگیری یا علاج امراض واقعاً خطرناک است. و اینست که در پزشکی مدرن داروهای تب بر زمینه پیدایش بسیاری از امراضی مثل صرع یا عفونتهای مزمن هستند که به امراض لاعلاجی ختم می شوند. اکثر علائمی که در بدن انسان بعنوان بیماری تشیخیص داده شده و درمان می شوند در حقیقیت واکنش طبیعی تن و روان انسان در مقابل بسیاری از امراض مهلک جسمی و روانی هستند و بخشی از فعالیتهای سیستم ایمنی بدن محسوب می شوند که بواسطه انواع داروها سرکوب شده و زمینه پیدایش امراض مدرن شده اند. بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعی با این علائم طبیعی هستند مثل ایدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژیها، آسم ها، سکته ها و آنفولانزاهای جدید و مرگبار و عقیم شدگی. آنتی بیوتیک ها، واکسن ها، تب برها، مسکن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسیاری از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واکسن

فلسفه واکسن در اندیشه پاستور بر این مشاهده محتمل و احمقانه پدید آمد که انسانهائی که یکبار به ویروس یا میکروبی مبتلا شدند و نمردند دیگر در قبال آن مصونیت دارند. بدین ترتیب کل جان بشریت ملعبه این امر شد و همه به انواع میکروبها پیشاپیش مبتلا می شوند تا مبادا که بعدها بواسطه ابتلای به آن بمیرند. مسئله اصلی در فلسفه واکسن اینست که اصلًا چرا برخی از آدمها اصولًا در قبال این ذرات حامل امراض مهلک مصونیت دارند و مابقی ندارند. پاسخی فنی به این مسئله آنست که برخی دارای سیستم ایمنی قدرتمندی هستند و این میکروبها را نابود می کنند. ولی معلوم نیست که چرا؟ امروزه این چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گردیده است و همه چیز تقصیر ژن است. فلسفه واکسن اینست که با وارد کردن عمدی اندکی میکروب به بدن انسان بتدریج سیستم ایمنی بدنش خود را در قبال آن آماده و قوی می سازد. ولی معضله جهش این میکروبها و ناکارآمدی آنتی بیوتیک پاسخی دندان شکن به این فلسفه احمقانه است. یعنی جریان تاریخی واکسنیزه کردن منجر به جهش اقتداری میکروبها شده و از این جهش، میکروب و مرضی مهلکتر رخ داده است. این قاعده شامل همه میکروبها از جمله سرماخوردگی می باشد. و اینست که امروزه بسیاری بواسطه سرماخوردگی می میرند زیرا میکروب آن تبدیل به سارز شده است. همانطور که ویروس ایدز حاصل جهش میکروب مالاریا در جریان واکسن سازی بوده است. امروزه حتی زخم معده تبدیل به یک بیماری میکروبی و مسری شده است و همه اینها محصول جریان واکسن سازی و آنتی بیوتیک ها و داروهائی چون کورتون و سائر مسکن ها و تب برها می باشد. همه امراض مدرن محصول این جنبه از پزشکی است. براستی روح پاستور در قبال این جنون انسان سوز چه پاسخی دارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دورانی که انگیزه طلب علم و معرفت و نیز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سودای ریاست و ثروت و عیش انگیزه دیگر باقی نمانده است بی تردید دانشجویان پزشکی سرنوشتی ویژه می یابند زیرا به قصد ریاستی برتر و ثروت و عیش و هویتی تمام خواهانه وارد انسانی ترین و رحمانی ترین شعبه از علم می شوند که با درد و جان مردم سروکار دارند. منتهی برای رسیدن به اهداف خود بایستی با بیماری و ویروس و مدفوع و چرک و ادرار و خون و عفونت سروکار داشته باشند و دائماً خود نیز در معرض ابتلای به امراض مسری مثل ایدز باشند. و نیز اینکه بیماران هم اصولًا با چه نفرتی به پزشک خود پول می دهند خاصه که هیچ عاطفه و نیز بهبودی هم دریافت نمی کنند. نتیجه کار برای پزشکان چیزی جز احساس حقارت و نفرت و کینه و عداوت توأم با نخوت و سروری و برتری به ارمغان نمی آورد خاصه در دورانی که آنقدر پزشک فراوان است که صنف پزشکان هم بمانند تاجران به نوعی بسیار پیچیده تر مجبور به تبلیغات شده اند که این تبلیغات از بطن خود این علم و فن بطرزی موذیانه و مکارانه در اذهان عمومی مردم وارد می شود تا جیب و جان مردم را تسلیم این تجارت شقی جهانی کنند. حاصل این واقعه پیدایش اشد شقاوت در جماعت پزشکان است که منجر به بروز جنایاتی خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنایات پزشکی و این نیز آخرالزمان این علم است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگی مزمن» بیماری آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حیرت آور و بی سابقه و لاعلاج است که علاجش جز با نور معرفت ممکن نمی آید. یکی از این امراض جدید که بعد از ایدز به قلمرو تحقیقات پزشکی وارد شده و کل علمای این علم را حیران ساخته مرضی است که به «خستگی مزمن» موسوم است که در یکی دو دهه اخیر در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شیوع است و انتشار این بیماری آنقدر سریع است که حدس زده می شود که یک مرض مسری باشد هر چند که هیچ ویروسی هم درباره این مرض پیدا نشده است و بلکه هنوز نتوانسته اند این مرض را درجایگاه علمی آن قرارد دهند که آیا یک مرض روانی است یا جسمانی و یا یک مرض روان – تنی. این بیماری در هر فردی به نوع خاصی بروز می کند و لذا حدس می زنند که مربوط به اختلال سیستم ایمنی بدن باشد. ولی ویژگی مشترک همه این مبتلایان احساس پیری و خستگی و کوفتگی و افسردگی دوران کهولت است درحالیکه حتی کودکان را هم مبتلا می کند و میل به بازی و نشاط را در آنان نابود می سازد. اگر آخرالزمان را بمعنای پایان عمر تاریخی بشر بر روی زمین بدانیم پس این بیماری را بایستی « بیماری آخرالزمان » بنامیم و لذا درمانش هم چیزی جز خروج از تاریخ تمدن بشری، نیست و این خروج یک خروج عرفانی و روانی است. بشر خیلی پیر شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از دیدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترین مسئله پیش روی علوم بهداشتی و درمانی در عصر جدید کاهش و انهدام سیستم ایمونولوژی بدن انسان است که منشأ پیدایش امراض مسری لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتیت ها، ایدز ، ابولا و امثالهم می باشد. این مسئله از قدیم تاکنون منشأ اصلی بیماریهای لاعلاج بوده است و حتی بیماریهای ساده تر و علاج پذیر. امروزه بتدریج در جریان تشخیص پزشکی همه امراض به منشأ ویروس باز می گردند که در مرحله نخست برخی از اعضاء و جوارح را دچار مشکل ایمنی می کند و سپس این انهدام سیستم ایمیونولوژی (ایمنی شناسی) به کل بدن سرایت می کند و در واقع نهایتاً سلولها دچار این انهدام می شوند. یعنی این انهدام، ذاتی می شود. بزرگترین مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چیزی جز بحران ایمنی نیست. مسئله ضریب ایمنی حرف اول و آخر در کل این تمدن است . یعنی هیچ ایده و عمل و برنامه ریزی و نظام علمی و اقتصادی و سیاسی و درمانی و فرهنگی از امنیت برخوردار نیست و هر پارامتر افزایش یا کنترل ایمنی مولد یک ویروس فیزیکی یا متافیزیکی ضد ایمنی است، مثل مسئله ویروس کامپیوتری که هر ضد ویروس منشأ یک ویروس نامرئی تر و مهلکتر می شود. همین مسئله درنظام واکسن ها در دانش پزشکی رخ نموده است و نیز در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تسلیحات و نظام امنیت سیاسی حکومتها و ابرقدرتها. و این دال بر انحطاط و انهدام ایمان بشر مدرن است. ایمان بمعنای روح امنیت در انسان. انسان مدرن بمیزانی که برای سعادت و بقای خود متوسل به غیر خود (خدا) می شود ایمنی اش در خطر قرار می گیرد. در واقع ذات مدرنیزم و تکنولوژیزم بر اصالت ناامنی و کفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۱۱
انسهانهای مدرن هر یک تبدیل به زباله دان کالاهای صنعتی شده اند و در درون خود در حال گندیدن می باشند و لذا شبانه روز بایستی انواع عطر و ادکلن مصرف نمایند تا برای یکدیگر قابل تحمل شوند و خانه هایشان را هم با انواع سموم ضد عفونی کنند تا نپوسند. و این در حالی است که شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومی درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردی به مثابه یک پزشک عمومی می باشد و اتفاقاً آلوده ترین و رنجورترین و بی نظافت ترین جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است که محل تولید جدیدترین ویروس ها و میکروبها می باشد مثل ویروس ایدز که از مراکز پژوهشی آمریکا اختراع شد و سپس به مردم آفریقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازی

می دانیم که نخستین حکیمان و اطبای بشری، انبیای الهی و سپس اولیاء و عرفا در طول تاریخ بوده اند. هر چه که به سیر تاریخی علم طب باز می گردیم بهتر در می یابیم که اطبای قدیم جملگی خداپرستانی مخلص بوده اند و یکی از نخستین این اطباء طبق گواه تاریخ حضرت زردتشت است که در اطرافیانش علم داروشناسی و داروسازی پدید آمد. کسانی می توانند درد مردم را علاج کنند که دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و این از نشانه های خداپرستی است و نخستین دوستداران مردم انبیای الهی هستند و لذا نخستین اطباء. و می دانیم که در میان مؤمنان، بیماری بسیار نادر است زیرا بر راه سلامت زندگی می کنند. اگر پیامبر یا عارفی یک گیاه یا غذائی را به مریض سفارش کرده و آن مریض شفا یافته است به حکم الهی و از نیـت عاشقانه آن حکیم بوده است و بخودی خود در آن گیاه هیچ شفائی نیست. آن گیاه نیز تحت الشعاع عشق حکیم دارای خاصیت شفابخش می شود. ولی در تاریخ شاهد تقلید کورکورانه بسیاری از صورت ظاهری این شفا بوده ایم و بدینگونه داروسازی بصورت فنی جدای از دین پدید آمده و مبدل به یک تجارت گردیده است. اعتقاد به «دست طبیب» یک حقیقت تجربی در میان مردم است. لذا شاهدیم بمیزانی که اطبای قلابی و کافر و تاجرمنش پدید آمدند امراض هم توسعه یافته و پیچیده تر گردیدند و امروزه خود مراکز تحقیقی و درمانی، بزرگترین کانون تولید انواع ویروسهای مهلک مثل ایدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پدید آمده همانطور که شاهد مذهب ضد مذهب هستیم. داروسازی از بطن تقلید کورکورانه از حکمت الهی و تبدیل آن به یک تجارت بزرگ، پدید آمده است. همانطور که مذهب نفاق هم بر همین منوال رخ نموده و تجارتی دگر پدید آورده است که در آن بهشت خرید و فروش می شود. ملایان بهشت فروش و اطبای شفا فروش به مثابه دو شعبه تاریخی از تبدیل دین به تجارت هستند که در تاریخ تکامل یافته اند و دو صورت از دین ضد دین و طب ضد طب می باشند. جوزجانی نزدیکترین شاگرد ابن سینا می نویسد که همه راه و روشهای استاد را بکار گرفتم و موفق به شفای حتی یک بیمار هم نشدم. بقول مولوی « از قضا سکنجبین صفرا فزود ». این فلسفه کل داروسازی و پزشکی مدرن است. جدای امر مذکور مسئله اینست که داروئی که بر روی یک بیمار نتیجه ای شفا بخش داد اصلًا قرار نیست که این شفا تعمیم یابد زیرا انسان یک ماشین بیوشیمیائی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۶

معنای جامعه درمانی

یکی از فرآورده های علمی عصر جدید علیرغم نفس کافرانه بشر مدرن اینست که در همه راه و روشهای خوشبختی و سلامت جهت ارضای افراد به بن بست رسیده و جبراً به روشهای جمعی روی آورده است هر چند که بواسطه نگرش کافرانه و خودپرستانه این روشهای جمعی هم ناکارآمد هستند ولی اصل این رویکرد بر حق است. به همین دلیل مهمترین علمی که در عرصه علوم انسانی پدید آمده است علوم اجتماعی هستند که تقریباً همه شاخه های دیگر را تحت الشعاع قرار داده اند حتی روانشناسی و علم پزشکی و علوم تربیتی را. این بدان معناست که هیچ معنا و ارزشی بخودی خود در یک فرد ممکن نمی آید الا بمیزان تلاشی که در جهت احیاء و تعمیم این ارزش در جمع و جامعه می کند. این مسئله حتی شامل حال ارزشهای اخلاقی هم می شود. این یک اصل دینی است که جبراً در قلمرو تجربه علمی و کافرانه بشر هم خودنمائی می کند و دال بر حق از خود گذشتگی و ایثار و نوع دوستی و محبت و شفاعت است. این بدان معناست که خوشبختی و سعادت و سلامت امری جمعی و بلکه تاریخی است و حتی سعادت و رستگاری اخروی فرد هم نهایتاً در گرو بخشودگی کل جامعه بشری است و این راز مسئله شفاعت است که در نزد انبیاء و اولیاء و مؤمنین نهفته است. به همین دلیل است که مخصوصاً امروزه بوضوح دیده می شود که همه بدبختی ها و مفاسد و امراض بشری به گونه ای مسری هستند: اعتیاد، ایدز ، تورم، ناامنی، تروریزم، طلاق، جنون و….. لذا انسان مجبور است برای نجات خودش هم که شده به نجات دیگران بیندیشد و تلاش کند. زیرا بقول قرآن کریم کل مردمان از نفس واحده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۹

خانواده محوری

آیا مسائل و واقعیت هائی مثل علم، تکنولوژی، سیاست، امپریالیزم، صهیونیزم، انقلاب، ظلم، اعتیاد، جنایت، ربا، تورم، جنون، بیماریها، تروریزم، ایدز، خودکشی ، روسپی گری، جنگها و …. چه ربطی به خانواده و رابطه زناشوئی دارد. یکی از رسالتها و ویژگیهای فکری این نشریه نشان این ارتباط است که بقول معروف سرنخ همه چیز زیر لحاف است و ریشه در جهان اسرار آمیز رابطه آدم و حوا دارد. اگر بانی مکتب خاصی باشیم می توان آنرا مکتب اصالت رابطه آدم و حوا نامید یا مذهب اصالت خانواده. ما این حقیقت را در دهها مقاله و نیز آثار منتشر شده ای بنام « مادە وجود » و « خود آموز تربیت عرفانی » بوضوح تبیین نموده ایم. بی تردید اگر ازدواج نمی بود تمدنی رخ نمی داد و هیچیک از فرآورده های مادی و معنوی بشر در تاریخ آشکار نمی شد. همانطور که ساختار و اسرار عالم ماده تماماً در علم و رمز و راز هسته اتم و پیوند پروتون و نوترون بطور فشرده حضور دارد و کل جهان هستی سر بر آورده از آن است کل تاریخ و تمدن و فرهنگ و بشریت بر روی زمین ریشه در خانواده دارد و لذا خانواده نگری و زناشوئی محوری به مثابه ژرف اندیش ترین نگاه بهر مسئله ای می باشد و لذا همه علوم اجتماعی و انسانی بدون چنین نگرشی علومی بی ریشه و بیفایده و بلکه فریبنده اند. این یک دکترین و فلسفه نظری نیست بلکه ما این حقیقت را در جریان حل مشکلات مردم و علاج دردها و امراض به تجربه کشف کرده و بر این مبنا موفق به حل لاینحل ترین مشکلات و بیماریها شده ایم. این یک حکمت تجربی است که البته ریشه در معرفت دینی ما نیز دارد. همانطور که کل مجموعه احادیث قدسی که سخن خدا به بشر است. فرزند آدم و حوا را مخاطب ساخته است و بهشت موعود نیز بهشت آدم و حوا یی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۲
امروزه دکان رمّالان و د عانویسان بسیار شلوغتر از اطباء و مشاوران است. بیائیم و این واقعه را درک و بررسی کنیم. و اتفاقاً اکثر مراجعه کنندگان به این شیادان که تعدادشان از اطباء هم بیشتر است طبقه تحصیل کرده می باشند که پولهای کلانی هم می پردازند. بیائیم این پدیده را معنا و فهم کنیم زیرا با بستن این دکانها و دستگیری شیادان هیچ مشکلی حل نمی شود و مستمراً بطور تصاعدی بر تعدادشان افزوده می شود زیرا مراجعه کننده هایشان مستمراً در حال فزونی هستند. بیائید و این جماعت اعم از رمّال و جن گیر و دعانویس را بهمراه مراجعه کنندگانشان در رسانه ملی بشناسانیم و این درد و جنون و مالیخولیای ملّی را پنهان نداریم تا مثل مسئله اعتیاد و ایدز بناگاه به انفجار و فاجعه نرسد. این شیادان برای مردمان بی خاصیت هم نیستند و گرنه مردم آنقدر هم احمق نیستند. بیائیم این خواص را فهم و معرفی کنیم. یکی حامل شمشیر امام زمان است دیگری دستمالی از او دارد و تبرّک می کند و برای امام زمان پول جمع می کند و زنی هم ادعا دارد که اصلًا همسر امام زمان است و … و این جریان روز به روز شدیدتر و مسری تر می شود آیا نباید هیچ فکرعلاجی نمود؟ آیا سرکوب بس نیست؟ و کلام آخر اینکه علمای دینی بایستی در رسانه ملی شناخت امام زمان را به مردم عرضه کنند و گرنه هیچ نکرده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۸
انسان مدرن در عرصه آخرالزمان که آستانە قیامت و رویارویی با حق است مستمراً هوشیارتر و بیدارتر می شود یعنی مسئولتر می شود و برای فرار از این به خودآیی بسوی مخدرات می رود. عرفانهای لیبرالی جدید هم نتواسته است انسان را از این مسئولیت جهانی مبرّا سازد. انسان مدرن از هر حیث انسانی جهانی است و دارای مسئولیتی جهانی است که باید آ ن را بپذیرد. انسان مدرن نمی تواند پای تلویزیون خود بنشیند مشروبش را بخورد و تخمه بشکند و با تماشای ایدز و تروریزم و خفقنها و حقارتها و جنایتها و مفاسد خانمان سوز در سراسر جهان احساس خوشبختی داشته باشد. عصر آخرالزمان عصر نابودی خوشبختی فردی و نابودی فردیّت است. انسان مدرن در حالیکه مستمراً فردتر و باطناً تنهاتر می شود ولی نمی تواند این فردیّت را غار خوشبختی خود سازد. این تنهایی بایستی بار کلّ جهان را بدوش کشد تا بتواند خود را تحمل کند زیرا آدمی برای چنین باری خلق شده است و از آن رهایی ندارد. فقط با حمل چنین باری می تواند در عرصه قیامت در حضور پروردگارش بماند و نگریزد. آنچه که انسان تنها و مدرن را بر آتش دوزخ تکنولوژی آرام و قرار می بخشد سنگینی حمل این مسرولیت جهانی است. این است انسان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۱

کسي که از خجالت مرد

بعضی می گفتند که سرطان داشت بعضی دیگر می گفتند که مرض قند داشت بعضی هم می گفتند که ایدز گرفته بود و برخی می گفتند که ….. ولی من پس از یک عمر تحقیق بالاخره کشف کردم که او از فرط خجالت مرده بود خجالت از سرطان، ایدز ، سکته و…… همۀ ادمها نهایتاً از خجالت و با خجالت می میرند و نیز برای خجالت دادن اطرافیان خود. ولی آیا شما هم تاکنون از مرگ کسی خجالت کشیده اید و یا از هیکل خودتان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸

چند حكایت عرفاني

* مردی به زنش اظهار عشق کرد. زن گفت: اگر راست می گویی ثابت کن. مرد گفت: چگونه؟ زن گفت مرید من شو پس مرد گفت حال که خوب فکر می کنم عاشق تو نیستم چون نمی توانم مرید حرفهای تو باشم. زن گفت: پس من مرید حرفهای تو می شوم. مرد گفت: حال که خوب فکر می کنم واقعاً عاشق تو هستم.
* پزشکی در بیمارستان برای معاینه بالای سر بیماری حاضر شد و گفت: « دهانت را باز کن و بگو آ ». بیمار گفت: آقای دکتر لطفاً برگه آزمایش ایدز خودتان را به من نشان دهید تا به شما اجازه معاینه بدهم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۴

حكمت جاوید ( ایمان )

داروی حسد، احساس حقارت، احساس پوچی، بولهوسی، ایدز، بیکاری، هرزگی، بی نظافتی، بی عاطفگی، حماقت، فقر، خلافکاری، بی هویتی، بدبختی، بدشانسی، مکارگی، ورشکستگی، اعتیاد، زن ذلیلی، بی حجابی، تصادفات، تورم و گرانی، بزدلی، پزشک زدگی، وسواس، رسوایی، بی اعتقادی، بی عشقی، ایمان است.
و اما داروی بی ایمانی، دوستی و همنشینی و همدلی با یک عارف است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۵۵

دکتر شریعتی بازگشت بخویشتن خویش

نسل جوان ما جز به واسطه روح شریعتی نجات نمی یابد و دیدیم که از طریق ورزش درمانی و موسیقی درمانی و علم درمانی و دانشگاه آزاد درمانی و آزادی درمانی و سانسور درمانی بحران هویت نه تنها علاج نشد که مبّدل به سرطان گردید و بلکه ایدز . و امروزه این بحران دامنگیر بسیاری از مدیران و مسئولین و ایدوئولوگهای ماست که یکی پس از دیگری سر از کاخ سفید در می آورند. رجعت به شریعتی تنها راه رجعت نسل جوان ما به شریعت و فضایل اخلاقی است. بیاییم شریعتی – درمانی را امتحان کنیم که هیچ هزینه ای هم ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۴
به عنوان یک مکتب یا فلسفه ما پیرو اصالت معرفت نفس ( خودشناسی ) هستیم و به تجربه و آزمون یک عمر تلاش عاشقانه و قماربازانه دریافته ایم که به یاری خودشناسی حتی به آسانی و معجزه آسا می توان بر سرطان و ایدز و اعتیاد و جنون و فقر و فساد و بحرانهای روانی و اجتماعی فائق آمد. بنابراین نشریه ما به همان میزان که عقلانی و تحلیلی و فلسفی و عرفانی است تماماً کاربردی و درمانی است و هیچ تفاوت ذاتی بین یک بیماری جسمانی و روانی و یک ناهنجاری و بن بست اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نمی بیند و انسان را به عنوان یک موجود واحد و روحی یگانه مورد ملاحظه قرار می دهد. از این روست که ما نام این مکتب را « عرفان درمانی » نهاده ایم یعنی درمان همه امراض جسمی و روانی بشر از طریق خود شناسی . و ما این را در عمل اثبات نموده ایم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷

پاسخ به یک نامه …
( اینهمه تخصص را از کجا آورده اید؟)

اولًا ما اینهمه تخصص نداریم و ادعایش را هم نکرده ایم. اگر هم تخصصی داشته باشیم « عرفان درمانی » است که به زبان ساده یعنی عقل درمانی و معرفت درمانی و دین درمانی و وجدان درمانی. بنابراین هر موضوعی که در حیطه عقل و وجدان و دین جای گیرد می تواند موضوعی از تخصص ما باشد و حال اگر همه موضوعات بشری در این مقوله جای می گیرد تقصیر ما نیست از مسئله حجاب و نماز و امر به معروف تا ایدز و اعتیاد و زناشوئی و غیره. از آنجائی که کار ما هم کاملًا رایگان است لذا دکان کسی را هم کساد نکرده ایم زیرا هیچ تخصصی نمی تواند جای پول را بگیرد خیالتان راحت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۱

ایدز: ویروس تروریزم

ایدز یک مرض تروریست است یعنی وحشت افکن. و محصول این تمدن ترور می باشد و بشر تروریست را به اشدّ ترور افکنده است تا مهار نماید. ایدز ، ظهور نفس تروریست بشر مدرن می باشد. در یک کلام ویروس HIV که مولّد ایدز است هیچ بیماری خاصی پدید نمی آورد. یعنی ایدز اصلًا بیماری نیست که هیچ نشانه ویژه ای داشته باشد که دالّ بر حضور این ویروس باشد. ایدز یعنی نابودی سیستم ایمنی بدن. یعنی بدن آدمی سپر ایمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا یک سرما خوردگی یا یک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحا لفظ هر سه کلمه ایمان، ایمنی و ایمیونولوژی از یک ریشه واحد هستند. ایمان به معنای ایمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترین ویژگی ایمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ویژگی جسمانی یک مؤمن هم سلامت تن است. ویروس HIV در واقع حاصل انهدام ایمان در بشر مدرن است و یک ویروس شیطانی است که از اعماق دوزخ به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و در هراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود این بیماری مهلکتر و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست. ایدز ، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراین این بزرگترین و مهلکترین و لاعلاجترین بیماری کلّ تاریخ بشری، علاجی جز توبه و رویکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ایمنی را به انسان باز گرداند. ایدز ، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است. هر چند که امروزه تقریباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اینکه خود به خود بهبود یابد. طب مدرن از درمان یک سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترین و لاعلاجترین فرآورده این تمدن است، همانطور که اکثریت پزشکان مدرن در رأس کافرترین انسانهایند و خود اشاعه دهنده نامنی می باشند. زیرا تجارت پزشکی فقط یاغی به استمرار و افزایش ناامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروریستی ( هراس افکن ) است و ویروس ایدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۰
امروزه شاهدیم که لاعلاجترین و کاملترین و مخوفترین بیماری یعنی ایدز محصول عدم رعایت حقوق عشق و آلت جنسی است که بزرگترین غریزه و نیاز و لذت جان را مبدل به اشدّ زجر و وحشت نموده است. ایدز جزای حاصل از دادخواهی عضو جنسی بشر در نزد خداست و قصاص دل آدمی از اوست زیرا انسان ذاتی ترین نیاز دل خود را ناکام ساخته است و وجود را در قحطی انداخته و روح را از ادراک حق محروم نموده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۷

فلسفۀ ایمیونولوژی

ایمیونولوژی به معنی ایمنی شناسی است که در تمدّن مدرن تبدیل به مهمترین معضله در کلیّه امور بهداشتی و درمانی و اقتصادی و سیاسی و حتّی تکنولوژیکی شده است. در همه مراکز پژوهشای جهان مسئله « ضریب ایمنی » در رأس پژوهشها و حساسیِّت ها قرار دارد. به زبانی بایستی عصر جدید را عصر ناامنی فزاینده نامید. اکثر امراض لاعلاج مدرن حاصل کاهش ضریب ایمنی در تن و روان انسانهاست که بیماری ایدز در رأس این امراض قرار گرفته است که خود مولّد ویروسی است که سیستم ایمنی بدن انسان را کاملًا نابود ساخته و بدن انسان را برای هر مرضی آماده می کند. در یک کلام ایمیونولوژی همان ایمان شناسی است زیرا ایمان چیزی جز احساس ایمنی و آرام و قرار نیست. عصر جدید عصر شکوفائی و افتخار انواع کفرهاست. این کفر فزاینده جهانی است که ضریب ایمنی را در افراد و جوامع و تمدّنها نابود ساخته است. کاهش ضریب ایمنی همان کاهش ایمان است. امروزه بخش عمده و پیشتاز علوم و فنون و حقوق و قوانین در قلمرو افزایش یا جبران ضریب ایمنی مشغول فعّالیّت هستند. در قلمرو دانش پزشکی این تلاش مذبوحانه منجر به تولید انواع واکسن ها و مسکّن ها و مخدّرات و سموم مهلکی شده است که به جای بالا بردن ضریب ایمنی قدرت حیات را کاهش میدهد و در واقع برای نابودی ویروس ها به نابودی جان انسان می پردازند. در قلمرو قوانین قضائی هم وضع به همین منوال است و هر چه که قوانین دقیقتر و قاطع تر می شوند مفاسد و جرم و جنایات پیچیده تر می شوند درست مثل ویروس ها. در جهان استعاره امپریالیزم و سلطه جهانی ابرقدرتها نیز واقعه ای مشابه در حال روی دادن است. و لذا شاهد پیدایش گروههای مافیائی و تروریستی از بطن سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی می باشیم و نیز شاهد پیدایش انقلابات ضدّ انقلاب که در این سازمانها طراحی می شوند. اینها انواع و اقسام واکسن ها هستند که در واقع جان و سلامت و شرف و حقیقت را با انواع واکسن ها و سموم بمباران می کنند تا بتوانند ضریب ایمنی را بالا برند. ولی هر کدام از این واکسن ها مولّد ویروسهائی مهلکتر می شوند مثل ایدز ، القاعده، عراق، ویروسهای کامپیوتری، مخدّرات شیمیائی و امثالهم. ولی یک راه حل هم ما ارائه میدهیم تا ضریب ایمنی را در همه امور بالا برد و آن توبه از این راه و روش است، توبه از این همه دروغ و تبهکاری و خود فریبی و دنیا پرستی و بولهوسی. امروزه بشر مدرن جز یک انقلاب معرفتی و اخلاقی هیچ راه نجات دیگری ندارد. ویروسی جز کفر و کبر و غرور نیست که سیستم ایمنی حیات فردی و جمعی و مدنی بشر را به نابودی می برد. این سیستم جز با ایمان نجات نمی یابد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲۷

فلسفه بیمه ( ایدز روح )

بيمه کردن يک بلا به معنای دعوت از آن بلا و پيش خريد خسارت آن و آماده شدن برای تحويل آن و نيز به واسطه غرور و احساس امنيت و بی احتياطی حاصل از آن پیش انداختن بلا و تضمين واقع شدن آن است. بيمه از بيم است و نشانه هراس از خطر و ضرر و نابود شدن است و تبديل اين ضرر به پول. يعنی تبديل آينده از دست رفته به پول. به معنای ديگر بيمه کردن يعنی خريد ترس و تبديل آن به پول. و با پرداخت پول از بابت خسارت حاصل از بلايا آن هراس در وجود انسان نقش بسته و تبديل به ملکه می شود. پس بيمه ها موجب تثبيت هراس و جاودانه شدن آن است. اين است که هر بيمه ای بيمه های مطمتن تر بعدی را می طلبد و مثل اعتياد به مواد مخدر، فزاينده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۷

عشق غیر متعهد و ایدز

«عشق غیرمتعهد» که امروزه بعنوان يک فلسفه تقديس جهانی فسق و زنا خودنمائی می کند و دعوی عرفان هم دارد يکی از آن گناهان و خیانت های هزاران ساله قلمرو فرهنگ بشری بوده که در جريان مدرنیزم و آزاديخواهیهای جديد تبديل به يک افتخار شده است و اين نیز از عجايب آخرالزمان است. اين به معنای ابطال وفا بین انسانهاست و بلکه تا آنجا که «وفا» يک حماقت و بلکه عقب ماندگی تاريخی تلقی می شود. اين مکتب که همان مذهب اصالت زنا می باشد اينگونه بیان می شود: تو نه اوّلین دوست پسر (يا دختر) من هستی و نه آخرين آن! در اينجا رابطه فقط بر اساس اصالت پائین تنه بنا می شود که در آن دختر يک سوراخ محض است و پسر هم يک عضو اضافی و آويزان در قلمرو خارج از عالم وجود انسانی. اين مکتب در کشورهای به اصطالح پیشرفته که معمولًا عاشقتر هم تلقی می شوند تبديل به ضرب المثلی رايج شده است: عشق فقط يکبار! و بدينگونه است که عشق در اين مکتب، جاودانه می شود؟! زيرا بیش از يکبار وابستگی و تعهد و محبّت پديد می آورد و درد سرزا می باشد زيرا آزادی را در خطر می اندازد. در اين مکتب علناً شاهديم که عهد و وفا و محبّت و رابطه ای قلبی و معنوی دشمن درجه يک آزادی محسوب می شود. عشق غیر متعهد يکی از فرآورده های مکتب اصالت آزادی عمل بی قید و شرط است و دوست داشتن بزرگترين دشمن مدرنیزم تلقی میگردد زيرا يکی از اصول مدرنیزم همانا تنوع پرستی است، تنوع در فرم و صورت و آناتومی. در اين مکتب انسان همچون يک لاشه بیومکانیکی نگريسته می شود. اين همان مکتب سکس برای سکس است و يک دستمال جاندار يکبار مصرف. اين همان جان و دل و روح يکبار مصرف است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۸
استاد علی اکبر خانجانی
ایدز

ابلیس و عشق

ابلیس و عشق
ابلیس حائل است بین آدم و جمال حوا . و در این رابطه وسوسه ای می دمد در جان آدم از جمال حوا که
عشق جنسی نامیده می شود. ابلیس سوار بر این عشق است که از جمال حوا بردل آدم رخنه میکند
تا عقل و ایمان آدم را بازیچه ھوس و مکر حوا کند وعاقبت این عشق را تبدیل به کینه و نفرت سازد و با
این عداوت ھر دو را از بھشت عشق غریزی خارج نماید. و با اینحال این عشق و شکست در آن موجب
بیداری آدم و نبوت او می شود و این مقام معنوی به قیمت از دست دادن بھشت بدست می آید. حوا،
جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا کمال خودپرستی آدم است و اینست منشأ کفر ابلیس در
آدم.
عشق جنسی بدنه شجره ممنوعه است ومیوه ھایش فرزندان ھستند.
و اما مکر بعدی ابلیس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است که موجب فتنه و عداوت بین آدم و حوا می
گردد زیرا فرزند محصول وصال در عشق جنسی است.
و اینست که برای پاک شدن از وسوسه ابلیس، آدم بایستی عشق حوا و فرزندانش را از دل بیرون کند و
حضرت ابراھیم نخستین کسی بود که این کار را به تمام وکمال انجام داد با واقعه تبعید ھاجر به
سرزمین برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعیل. و لذا بانی ایمان و پدر اسلام شد و به کمال نبوت یعنی
امامت رسید. امامت به معنای تبدیل دل آدم به خانه خداست . یعنی خدا مقیم در دل آدم می شود و
دیگر به دل آدم امکان عشق به حوا را نمی دھد زیرا دلش را مالک شده و دلبر یگانه اوست. و برای سائر
انسانھا تنھا راه رھائی از وسوسه ابلیس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدینگونه حوا تحت
ولایت آدم قرار می گیرد که امر خداست. ابلیس زشتی ھای حوا را در چشم آدم زیبا نموده و آدم را به
برده گی حوا می کشاند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 239