‏نمایش پست‌ها با برچسب مرگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مرگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ آذر ۲۵, سه‌شنبه

سرالاسرار

 من: پروردگارا نفس انسان پس از مرگ دچار چه تغییراتی می گردد؟

او: همه انسانها با مرگشان اراده و انتخاب فردی خود را از دست می دهند و تسلیم امر من می شوند خواه یا ناخواه. ولی مابقی تغییرات مربوط به راه و روش زندگی دنیوی آنهاست و اعمالی که کرده اند ولی بهر حال این تغییرات ادامه بسیار شدیدتر همان وضع دنیوی آنهاست. همه انسانها به هر چه که می خواسته و در آن ناکام بوده اند پس از مرگ به طور کامل می رسند تا یقین حاصل کنند که حق خواسته هایشان چه بوده است و نیز ناحقی خواسته هایشان. و بدین طریق است که بهشت و جهنم درک و آشکار می شود....


از کتاب من، تو، او (جان،جامعه،خدا) تألیف استاد علی اکبر خانجانی ص 71


#مرگ

#نفس

#بهشت

#جهنم


#کتاب_صوتی_من_تو_او

http://khodshenasi.net/42-man-to.oo%20(8).mp3

فهرست این کتاب: 

حق جان-جلوه های جان-حکمت جامعه-راز مگو-کلام الله-زمان-خشوع-مصاحبه-شیطان-قدرت-راستی-اطاعت-اختیار-ایمان-معیشت-ایثار-علم-آخرالزمان-جنگ-گناه-خودشناسی-کمال-حکومت-جامع الاسرار-

 42- کتاب صوتی (1) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (2) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (3) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) – ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (4) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (5) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (6) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (7) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (8) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب صوتی (9) من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱

42- کتاب من- تو- او (جان_جامعه_خدا) - ۱۳۸۱)

۱۳۹۵ مهر ۱۹, دوشنبه

فلسفه کفر ذاتی بشر


فلسفه کفر ذاتی بشر

کافر در لغت بمعنای منکر است . این انکار در اصلش متوّجه وجود خود فرد است یعنی منکر نسبت
بخویشتن . پس کافر قبل از اینکه منکر خدا باشد منکر خود می باشد و انکار خدا معلول انکار نسبت
خویشتن است چرا که بقول علی (ع) خودِ خویشتن انسان ھمان خداست و اینست که خداشناسی جز از
طریق خودشناسی حاصل نمی آید .
کسی که خدا را با ھمه صفاتش در وجود خود درک و تصدیق نکند کافر است . یعنی کفر ھمان
خودنشناسی است و خدای آسمانی ، خدای ایمان نیست بلکه خدای شرک و نفاق است ھمانطور که
قرآن کریم می فرماید که کافران خداوند را در جائی بسیار دور می خوانند ( یعنی در آسمانھا ) .
کفر انسان نسبت بخودش علّت گریز انسان از خودشناسی است . و امّا گریز و انکار انسان نسبت
بخودش بدلیل صفات است که آدمی از جھلش آنھا را بد می داند و لذا منکر است چرا که آدمی چیزی جز
مجموعۀ صفاتش نیست .آنچه که در مرحلۀ اوّل در وجود ھر کسی دریافت می شود عبارت است از دروغ
و ریا و ضعف و شھوت و حرص و حسد و جھل و جنون و نیازمندیھای بی انتھاست در یک کلام وجود آدمی
چیزی جز انواع نیازھا نیست و اینست که انسان کافر و متکّبر از خودش روی بر می گرداند تا این نیازھا را
تصدیق نکند زیرا آنھا را در شأن خود نمی داند . این ھمان معنای کفر بشر است که تکّبر و انکارش را
نسبت بخودش پدید می آورد . این ھمان غفلت و نسیان انسان دربارۀ خود است . ولی می دانیم که
نیازھای بی انتھای انسان است که انسان را روی بخدا می کند تا او را قوّت و قدرت و بی نیازی بخشد
یعنی خدایگونه کند . نیازھای انسان دال بر مرگ و نیستی اوست و درک و تصدیق این عدم در خویشتن
است که انسان را روی به منشأ حیات و جاودانگی می نماید و به خداوند نزدیک می کند . خداوند در
عرصه صفات حضور ندارد بلکه در ذات یگانه انسان حضور دارد ولی انسان از راه صفات است که به ذات
خود و حریم قدسی و صمدیت حق را ه می یابد. احساس و درک و تصدیق ضعف و نیاز و مرگ و نیستی
است که انسان را طالب قوت و بی نیازی و ابدیت می کند .
آدمی از عدم است و تا این عدمیت خود را درک و تصدیق نکند وجود نمی یابد. ولی اکثر انسانھا ھمه
ضعف ھا و بدبختی ھا و مرگ و نابودی خود را به گردن دیگران و نھایتاً به گردن سرنوشت و کائنات می
اندازند و از خود نمی دانند . و این ھمان کفر است . انسان تا غایت ضعف و جھل و ناپاکی و ھیچی و
نابودی خود را در خود نبیند و درک و باور نکند از این صفات نجات نمی یابد . تصدیق این صفات بطرزی
معجزه آسا منجر به تبدیل صفات می شود و بقول قرآن ھمه بدیھا به یک نظر الھی تبدیل به نیکیھا می
شوند و از بطن عدم است که وجود رخ می نماید .
اینکه گفته می شود که خداوند انسان را از عدم آفریده است فقط شامل خلقت ازلی آدم نمیشود بلکه
شامل ھر انسانی در زمین و زمان است . آنکه عدم خود را تصدیق کرد در مقابل خدا ، خلق می شود .
ھر که خود را شناخت وجود یافت .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 99