‏نمایش پست‌ها با برچسب عذاب جهنم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عذاب جهنم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۱, چهارشنبه

جام پنجم : عذاب

جام پنجم : عذاب

عذاب، تشنج، درگیری، خشونت، اهانت، زجر، درد، زخم، نعره و ... کلاً یعنی دوزخ را حقی است به غایت واجب که حتی می توان آن را واجب وجودی و راز بقای انسانیت در عالم هستی دانست و مقولاتی مثل محبت و الفت و شفقت و رحمت و صلح و گذشت و سلامت و عزت و حرمت و آسایش و کلاً یعنی بهشت را حداکثر می توان یک وضع مستحبی دانست آن هم برای تعداد بسیار بسیار قلیلی. در قرآن نیز جهنم یک امر الزامی نامیده شده است و چنین صفتی برای بهشت نیامده است و مشروط به هزاران شرط ظاهری و باطنی و غیبی و متافیزیکی می باشد. به همین دلیل ابلیس از طرف خداوند مأمور است که جمله بشریت را بر دوزخ وارد کند الا عبدالله المخلصین را که مطلقاً قادر به خشونت و زور و اهانت و درگیری نیستند و اگر بر دوزخ وارد شوند به نابودی ابدی دچار می شوند و بنیادشان از عالم هستی برمی افتد. 

بهشت و جهنمی جز بهشت و جهنم «رابطه» نیست همانطور که «وجود» نیز جز رابطه نیست و رابطه نیز جز عشق نیست. پس دو نوع عشق داریم: جهنمی و بهشتی! 

از کتاب شوکران حقیقت ص 48
دانلود رایگان کتاب های صوتی و متنی استاد علی اکبر خانجانی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 
نشانی تلگرام: khodshenasi4@


۱۳۹۵ آذر ۱۹, جمعه

فلسفه دوزخ

فلسفه دوزخ

نانش می دهی گازت می گیرد. آبش می دهی فحش می دهد. محبتش می کنی تو را محتاج و دریوزه خود می پندارد. در قبال زشتی هایش سکوت و ستّاری می کنی تو را احمق می خواند در قبال جفایش وفا می کنی تو را ترسو می نامد. تیمارش می کنی طلبکارت می شود و تو را نهایتاً تنها دشمن خودش می یابد و انتقام می ستاند. حال اگر فریبش دهی، به او ستم کنی او را به لجن بکشی و به ذلّت بیندازی آنگاه قدر تو را می داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود می داند و خود را به پای تو می اندازد. این همان بشر کافر است. پس چنین موجودی ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام می گیرد و تاب تحمّلِ رحمت و عزّت را ندارد. این نیاز بشری موجب پدید آمدن دوزخاست که بدست خودش بنا می شود. به همین دلیل بهشت طبیعت بدست بشر ویران شد و دوزخ صنعت در این ویرانی پدید آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت. دوزخ، فلسفه کفر ذاتی بشر است. بشری که تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و دیوانه می شود و بجان کسانی می افتد که این بهشت را برای او ممکن کرده اند. کفر همان عداوت ذاتی بشر نسبت بخودش می باشد. کفر همان نبرد بشر بر علیه هستی خویشتن است. کفر همان اراده به تخریب و تباهی و نابودی جهان و خویشتن است و دوزخ تنها درمان آن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱۴
استاد علی اکبر خانجانی