‏نمایش پست‌ها با برچسب ابلیس و عشق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ابلیس و عشق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ دی ۱۵, چهارشنبه

آیا عشق دروغ است؟

آیا عشق دروغ است؟

بسیاری از مردمان نهايتاً به اين باور میرسند که عشق تماماً توهّم و جنون و دروغ است. چرا؟ عشق يک لطف و هديه الهی به انسان است تا بتواند با محبت و عزّت و رحمت زندگی کند. و اين امانت الهی در قلوب انسانها دارای حقّی است که اگر ادا نشود از دست می رود و آنگاه اين باور ناحق پیدا می شود که گوئی عشق از همان آغاز دروغی بیش نبوده است. و امّا حق عشق چیست؟ عاشق و معشوق هر يک دارای حقوقی هستند که بايستی متقابلًا رعايت شود. عشق از دل عاشق به معشوق می رسد. يکی از بزرگترين خطری که عاشق را تهديد می کند اينست که خود را خالق و صاحب عشق می پندارد و لذا به معشوق منّت می نهد و عشق را مبدّل به تجارت می سازد و تلاش می کند که تن و روح و اراده معشوق را تصاحب کند. اين بزرگترين ناحقی درباره عشق از جانب عاشق است. و امّا بزرگترين ناحقی معشوق اينست که خودش را قابل پرستش می پندارد و عاشق را به پرستش بی چون
و چرای خود می کشاند. يعنی معشوق درک نمی کند که وجود او بخودی خود مطلقاً قابل پرستش نیست بلکه اين از لطف الهی است که وی را در دل عاشق تا اين حد عزيز نموده است و عاشق را مبدّل به مريد و خدمتگزاری بی مزد و منّت ساخته است. اگر معشوق اين حقیقت را درک و تصديق نکند و متقابلًا به محبت و ايثار عاشق پاسخ ندهد و فقط مصرف کننده ای با ناز و عشوه باشد بزودی اين عشق را از دست میدهد و نهايتاً به اين باور میرسد که عشق از همان آغاز فريبی بیش نبوده است. يکی ديگر از علل تباهی عشق آنست که عاشق توقّع می يابد که معشوق هم بايستی همچون خودش وی را دوست بدارد و اين امری محال است. تصوّر عشق دو جانبه تصوری خطاست الّا در انسانهای عارف و کامل. عاشق، معشوق را همچون خدا می پرستد و معشوق هم بايستی اين عشق را قدر شناسد و ارج نهد و خدمت کند و توقعات نا حق و خلاف عقل و دين از عاشق نداشته باشد و او را مريد نمايد. بايد بدانیم که عشق ، بستر رشد دين و اخلاق و معرفت است و اگر از قلمرو تقوا خارج شود مبدّل به آتش سوزان و ديوانه کننده می گردد و هر دو را به کفر و فساد می کشاند. از عشق، آدمی يا بخدا میرسد و يا به شیطان. يا به بهشت می رسد و يا به جهنّم. بواسطه عشق است که آدمی براستی ره صد ساله را در هر سو، يک شبه طی می کند که يا به عرفان می  رسد و يا بهه جنون. همه انبیاء و اولیاء و عرفای بزرگ تاريخ از يک عشق زمینی به عشق الهی رسیده اند. و همه تباه شدگان و دوزخیان روی زمین نیز از يک عشق زمینی که حق را ادا نکردند به جهنّم مبتلا شده اند بهشت و جهنّم دو  محصول از برخورد انسان با عشق است. عشق همان خداست. «هرر که عاشق شود و عفّت گزيند هرگاه که بمیرد شهید است» رسول اکرم (ص)
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۰

۱۳۹۵ آبان ۲۴, دوشنبه

ابلیس و عشق

ابلیس و عشق
ابلیس حائل است بین آدم و جمال حوا . و در این رابطه وسوسه ای می دمد در جان آدم از جمال حوا که
عشق جنسی نامیده می شود. ابلیس سوار بر این عشق است که از جمال حوا بردل آدم رخنه میکند
تا عقل و ایمان آدم را بازیچه ھوس و مکر حوا کند وعاقبت این عشق را تبدیل به کینه و نفرت سازد و با
این عداوت ھر دو را از بھشت عشق غریزی خارج نماید. و با اینحال این عشق و شکست در آن موجب
بیداری آدم و نبوت او می شود و این مقام معنوی به قیمت از دست دادن بھشت بدست می آید. حوا،
جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا کمال خودپرستی آدم است و اینست منشأ کفر ابلیس در
آدم.
عشق جنسی بدنه شجره ممنوعه است ومیوه ھایش فرزندان ھستند.
و اما مکر بعدی ابلیس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است که موجب فتنه و عداوت بین آدم و حوا می
گردد زیرا فرزند محصول وصال در عشق جنسی است.
و اینست که برای پاک شدن از وسوسه ابلیس، آدم بایستی عشق حوا و فرزندانش را از دل بیرون کند و
حضرت ابراھیم نخستین کسی بود که این کار را به تمام وکمال انجام داد با واقعه تبعید ھاجر به
سرزمین برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعیل. و لذا بانی ایمان و پدر اسلام شد و به کمال نبوت یعنی
امامت رسید. امامت به معنای تبدیل دل آدم به خانه خداست . یعنی خدا مقیم در دل آدم می شود و
دیگر به دل آدم امکان عشق به حوا را نمی دھد زیرا دلش را مالک شده و دلبر یگانه اوست. و برای سائر
انسانھا تنھا راه رھائی از وسوسه ابلیس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدینگونه حوا تحت
ولایت آدم قرار می گیرد که امر خداست. ابلیس زشتی ھای حوا را در چشم آدم زیبا نموده و آدم را به
برده گی حوا می کشاند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 239