۱۳۹۶ بهمن ۱۸, چهارشنبه

روانشناسی و اخلاق

.
روانشناسی و اخلاق

می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی
روانکاوی مدرن نجات یافت .

از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126

۱۳۹۶ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

قاعده بازی


قاعده بازي

ھر نوع فعالیت بشری بخصوص در عصر مدرنیزم برای خود دارای قاعده وقانونی مدوّن است و این از
ویژگیھای مدرنیزم است که حتی غریزی ترین اعمال بشری ھم تحت الشعاع قوانین خاص انجام میشود
و آدابی معین دارد که حتی آموزش داده می شود مثل روابط جنسی.
و امّا بازیھا که یکی از مھمترین فعالیت بشر مدرن ھستند وبرای خود دارای سازمانھای ملی وبین المللی
است ودر دانشگاھھا نیز تدریس می شود دارای چه قاعده ای اصولی وبدیھی است. قاعده بازی چیست
؟ ورزشھا ، ھنرھا ، تفریحات و....؟
اصولاً فرق بازی از سائر اموری که جدی تلقی می شود ھمانا بی قاعده گی وبی قانونی آن است
و ھمین امر ذات بازی را تشکیل می دھد وگرنه از ذاتش بیگانه می شود . زیرا بازی مربوط به پر کردن
زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معنای استراحت و تفریح است تا بتواند خستگی حاصل از فشار
قانون را دفع کند.
ولی شاھدیم که امروزه بازیھا ھم دارای قواعد و قوانینی مدون ھستند و طبق اصولی تدریس می شوند
و دارای دستگاه قضائی ھم می باشند و بصورت حرفه رسمی بسیاری از افراد بشری در آمده است. این
تضاد ذاتی چگونه فھم می شود . یعنی چگونه یک عمل غیر قانونی که ذات وجودیش بر بی قاعده گی
است می تواند قانونمند شود . چطور می شود بازی را جدی کرد . ولی بھرحال چنین اتفاقی افتاده است
وبسرعت در حال توسعه می باشد . این به چه معنائی است ؟
از طرفی دیگر شاھدیم که بسیاری از فعالیتھای جدی بشر که جزو جدیت ذاتی وتاریخی او بوده در حال
شوخی وبازی شدن یعنی در حال بی قاعده شدن وغیر قانونی شدن است . این ھمان جریانی است که
بسیاری از ارزشھای تاریخی بشر را باطل نموده است زیرا ھر ارزشی بدان دلیل ارزش است که دارای
جدیت مستحکم وھویت قانونمند است . مثلاً شاھدیم که عشق و ازدواج که یکی از جدی ترین احوالات
واعمال بشر بوده تبدیل به بازی شده وھمه قواعد خود را در حال باختن است . ویا شاھدیم که بدن
واعضای بدن تبدیل به یک اسباب بازی شده وبا آن ھر کاری می شود مثل جراحیھای پلاستیک . ویا کل
جامعه بشری تبدیل به موش آزمایشگاھی واسباب بازی وآزمون تئوریھا وخیالبافی ھای گروھی گردیده
است مثل ایدئولوژیھای آرمانشھری وآزمونھای علمی –فنی . دوستی که مبدل به یک بازی دائمی شده
ورفیق بازی بخش عمده ای از عمر ھر فردی را مشغول می کند در حالی که یک رفیق واقعی وماندگار
نیست . یا کل جریان حکومتھای دموکراتیک که ھمچون یک بازی کودکانه (شاه بازی) رخ می دھد و . ...
پس باید گفت که امروزه جای بازی وجدی یعنی جای قانون وبی قانونی عوض شده است یعنی واقعیت
ومجاز جانشین ھمدیگر شده اند . به ھمین دلیل است که امروزه شاھد سلطه مطلقه سینما برھمه
ارکان زندگی بشر ھستیم حتی در تعیین حکومتھا . زیرا سینما ذاتا بًر بازی است ومکتب اصالت بازی می
باشد وبه ھمین دلیل پر جاذبه ترین حرفه ھاست.
علی (ع) می فرماید:« ھر جنگی اولش بازی بوده است »ولذا عصر مدرنیزم عصر جنگ بلاوقفه برروی .
زمین است وھیچ جای زمین بدون جنگ نیست واین جنگ تاقلب خانواده ھا جاریست . این حاصل مکتب
اصالت بازی است . اصلاً مدرنیزم حتی در معنای لغتش دارای این ماھیت است زیرا « مد » یعنی بت ،
صورت ، ماسک . واین قاعده ھر بازی کودکانه است مثل عروسک بازی . ھمانطور که عصر بت پرستی
بشر ، عصر کودکی تاریخی او تلقی می شود امروزه ھر چیزی یک بت است ومدرنیزم یعنی مکتب اصالت
بت ومد ، عروسک وشکلک وماسک . مدرنیزم یعنی عصر تجسم بخشیدن به امیال وتوھمات وتخیلات .
وھر چه که دارای صورت نباشد بی ارزش است . واین ماسک پرستی است . ولذا شاھدیم که امروزه ھر
مرد وزنی یک ماسک است ماسکی که مستمراً تغییر می کند . واین بازی ماسکھاست . ماسک ، قاعده
بازی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94

۱۳۹۶ بهمن ۱۶, دوشنبه

حکمت چیست؟


حکمت چیست؟
حکمت نوعی دانائی نیست ، فلسفه ھم نیست و عرفان نظری ھم نیست و کلمات قصار ھم نیست و
اصولاً چیزی قابل اکتساب از دیگران نیست . حکمت نوعی توانائی روح است و یک مقام معنوی میباشد
ھمانطور که قران می فرماید که : آنگاه که موسی به کمال رسالت رسید از جانب خداوند حکمت و کتاب و
فرقان یافت . در روایت است که گروھی از دانشمندان به نزد پیامبر اسلام آمدند و دربارۀ حکمت دین او
سؤال کردند . پیامبر فرمودند که : ما حامل حکمت برای مردم نیستیم بلکه حامل حکم خدا ھستیم و ھر
که این احکام را عمل کند به حکمت آن میرسد . در واقع حکمت نوری است که حاصل عمل به حکم
خداست و حکیم مظھر حکم خدا می باشد و لذا دارای نور شفاعت و معرفت و کرامت است و این نور را به
قلوب مردمان می تاباند و چه بسا شفا می یابند . این شفا حاصل القای نور دین است ھمانطور که قرآن
شفاست . به ھمین دلیل در روایتی از حضرت رسول آمده است که کل مؤمنان دارای شفاعت ھستند .
این شفاعت نوری از حکمت است . کلام حکیمانه یکی از سطحی ترین بروز حکمت از وجود حکیم است
که الّبته دارای بلاغت و قدرت نفوذ خارق العاده ای می باشد و بر قلوب اثر می کند . یعنی کلام حکیم در
وجود مخاطبان بطرزی حیرت آور به فعل در می آید و این ھمان کرامت و شفاعت است. حکمت نور اعمال
خالصانه از وجود مخلصین است و لذا چیزی بنام فرمولھای حکیمانه وجود ندارد و مقلدین حداکثر مبدّل به
عطاران و رمالان و شیادان می شوند. کلام و دست حکیم شفا بخش است به ھر بھانه ای .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 115

ذات و ژن


ذات و ژن

« ذات »در لغت به معنای اصالت و جنبه ثابت و ازلی و تغییر ناپذیر ھر چیزی از جمله انسان است. امروزه در
قلمرو علم این معنا مترادف« ژن » است و گوئی که ذات ھر کسی بالاخره کشف شده وحتی قابل تبدیل
به ھر چیز دیگری است زیرا ھمه صفات و خلق و خو و شرایط و ویژه گی جسمی و عصبی و روانی و اخلاقی
مثبت و منفی ھر کسی را منوط به ژن او می دانند . در واقع« ژن »ھمان مادیت ضمیر ناخودآگاه است
و قلمرو سرنوشت ازلی ھر انسانی . بدین ترتیب جبری بودن وجود و سرنوشت انسان مسجل شده و به
اثبات علمی ھم رسیده است . لذا معضله ای بعنوان تعلیم و تربیت و اصلاح و رشد و تکامل و اختیار و انتخاب
بکلی مھمل می آید الّا از طریق دستکاری در ژن او از طریق مھندسی ژنتیک. در واقع بایستی این علم
و تکنولوژی را نوعی دخالت در ذات بشر وکارگاه خلقت ازلی دانست و عالی ترین علم وفنی دانست که
بشر بدان نائل آمده است . این ادعائی است که علم ژنتیک اقامه می کند و برآن اصرار می ورزد . این علم
به بیانی اثبات مکتب جبر مطلق است که تلاش می کند این جبر را بشکند وھر کسی زین پس براساس
آنچه که دوست می دارد به خلقت وذاتی دگر دست می یابد . این ادعای کمی نیست و بلکه بزرگترین
ادعای بشر در کل تاریخ علم واندیشه است . علم ژنتیک در قلمرو علم حیات ھم ردیف ذره ھای بنیادین
اتمی در فیزیک است . از فیزیک اتمی که تا به امروز جز فساد و فتنه صادر نشده و بقای مادی بشر را در
جھان مواجه با نابودی کرده است امیدواریم علم ژنتیک موجب فساد وفتنه ای در قلمرو جھان نباشد ھر
چند که تا به امروز جز ادعاھای نمادین ھیچ خیری پدید نیاورده است . ولی از آنجا که این علوم در اراده
قدرتمندان جھانخوار و ضد بشر است نمی توان به آن امیدی داشت حتی اگر خود این علوم دارای ماھیتی
بر حق باشند.
بنظر می رسد که علم ژنتیک بتواند نسل آینده بشر را بر اساس ژن بزرگان تولید کند و ھمه بشریت را از
ژن انیشتن و افلاطون و پیامبران و نوابغ خلق نماید و بدین گونه بشر رستگار شود . بھر حال این یک آرمان
بسی کودکانه و مضحک است آنگاه که می بینیم تلاش برای درمان سرماخوردگی منجر به پیدایش
ویروسھائی مھلک شده ونسل بشر را تھدید می کند . بقول انیشتن بشر مدرن بازیچه کور و کر دانش
جدید است وکمترین احاطه ای برآن ندارد.
این سخن تصدیق آن کلام خداست که علومی که در نزد کافران است اسباب بازی مھلک است که کافران
را بازیچه و رسوا و ھلاک می سازد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 96

۱۳۹۶ بهمن ۱۴, شنبه

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟
براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول ھیچ کمبود دیگری احساس نمی کند . برای این
سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . یکی اینکه خداوند به ھمه آدمھا عقل کامل بخشیده است و لذا
ھیچکس احساس نقص در عقل ندارد . در اینصورت پس کاملاً مسئول حیات وھستی خویش است و باید
خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد . و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود
عقل نمی کنند ھرگز بدنبال رشد عقلانی نمی روند وبه ھمین دلیل این ھمه بدبخت ھستند و جھان تبدیل
به دیوانه خانه شده است و ھیچ جائی برای عقلا نیست وعاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت
زندگی می کنند و لذا عقل قاچاق ترین چیزھاست و عقلا نیز ھمچون بھلول باید تجاھل کنند تا زنده بمانند .
بنظر ما این ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روی یک سکّه واقعیت بشری است .
خداوند به ھمه عقل کامل بخشیده و درست به ھمین دلیل از ھمه مأخذه می کند . ولی این عقل مثل
کالائی نقد و بیرونی نیست که قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حیاتی را تأمین کند ھر چند که بشر حتی
در امور تغذیه ھم جاھل تر از حیوانات است .
مسئله اینست که عقل مثل یک ذخیره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است که بایستی کاویده و استخراج
شود . و اینست معنای این آیات که پس چرا در خود نظر نمی کنید ، چرا در خود تفکر نمی کنید و.... . این
دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چیزی نیست که در مدرسه و بازار قابل اکتساب باشد . آنچه که
در مدرسه و کتاب کسب می شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلانی آنھاست . آدمی با
مصرف میوه درختان ھرگز به بار نمی نشیند و میوه نمی دھد . عقل ھمان علم زیستن است و در مدرسه
علم گذشتگان (اموات) تحصیل می شود . عقل بواسطه خود –شناسی و تأملات درونی و دقت و تفکر در
احوال و امیال و اعمال و تناقضات خویشتن پیدا می شود . کارگاه عقلانیت بشر معرفت نفس است . بھمین
دلیل علی (ع) می گوید : کسی که خود را نمی شناسد ھیچ چیز را نمی شناسد . و این یعنی فقدان عقل
. بقول علی (ع) عقل وحکمت گمشده انسان است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94

۱۳۹۶ بهمن ۱۳, جمعه

هستی در دیگران


هستی در دیگران
من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس
ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم
پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که
بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می
شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.
آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران
نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه
واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .
حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و
آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی
منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می
شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن
دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می
کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش
بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و
بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود
بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در
خویشتن بود.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136

۱۳۹۶ بهمن ۱۲, پنجشنبه

فلسفۀ پفک


فلسفۀ پفک

به لحاضی دگر تمدن مدرن را بایستی تمدن پفکی نامید که دوران پف کردن و ورم نمودن ھمه چیز ھاست
:
اشیاء ، مصنوعات ، میوه جات ، آدم ھا ، اندیشه ھا ، عواطف و کل معیشت و اقتصادی که ذاتش بر تورم
است . و این خود یکی از بر جسته ترین شاخصه ھای رشد مدرن می باشد که خود از ویژ گی دوزخ است
که در آن ھمه چیز در حال پخته شدن و پف کردن و نھایتاً سوختن و تفاله شدن است .
صورتھای پف کرده ، شکم ھای ورم کرده به ھمراه اندیشه ھا و احساسات متورم و در حال انفجار . عصر
جدید عصر انفجار است از انفجارات اتمی تا عصبی و روانی و اجتماعی و انفجار اطلاعات تا انفجار کل
زمین . زمین پف کرده و آسمان نیز پف کرده و در حال انفجار است و منفجر نیز گشته است ( پاره شدن
لایۀ اوزون ). گویی کل تاریخ بشر به غایت تورم رسیده و در حال ترکیدن است . غایت دانش و تکنولوژی
ھم در علوم ذره ھای بنیادین رسالتی جز پف کردن در دل ذرات ندارد که آنھا را بترکاند گویی کل تمدن
مدرن تمدن پف کردن و منفجر ساختن است .
خداوند با دمیدن روح خود ، جھان و جان و انسان را آفرید و عدم را بوجود آورد و انسان ھم با دمیدن نفخه
دوزخی نفس و اندیشه خود در حال منفجر کردن جھان است . گویی انسان به تقلید از خالق به جنون
افتاده که به جای آفریدن نابود میکند. پف کردن خدا کجا و پف کردن بشر کجا .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 64