۱۳۹۶ بهمن ۵, پنجشنبه

نقش هنرها در زندگی


نقش هنرها در زندگی
انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که
مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه
ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر وعبادات
نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و
احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به
موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم
شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود
بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند
ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد
جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل
و فضاحت بار می انجامد.
این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید
که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر
عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و
مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159

۱۳۹۶ بهمن ۴, چهارشنبه

فلسفه خود تخدیري


فلسفه خود تخدیري
آدمی ذاتاً در عطش مدھوشی و مستی و بیخودی است چرا که در عوالم ھوشیاری نیز جز بیخودی و
جنون و دوگانگی در خود نمی بیند و لذا تلاش برای مدھوشی به مثابه فرار از مشاھده بیخودی خویشتن
است و این یک بی خودی اندر بیخودی دیگر است و اینجاست که ارزش معرفت نفس ھویداست و نیز
سختی و تلخی بخود – آئی ! مردم عامی بھر وسیله ای مشغول تخدیر و بیھوش سازی خویشند و حتی
مذھب را که ھمان گوھره بخود آئی بشر است تبدیل به ابزاری برای تخدیر خود می کنند و لذا تخدیر
مذھبی، پیچیده ترین فریبھاست. آنچه که در عامه مردمان، لذت نامیده می شود اعمال و حالات بیھوشی
است. آنچه که عادت و عادی سازی امور نامیده می شود نیز قانون مدھوشی در روزمره گی می باشد
که مستلزم تکرار و شتاب است. آنچه که موجب رنج بشر است رویاروئی با تناقضات و تضادھای وجود و
زندگی خویشتن است و لذا در چنین مواقعی نیازمند مسکن ھا و مخدرھای قوی تر است. و گریز بشر از
خودشناسی نیز گریز از این دوگانگیھا و تضادھا و خودفریبی ھا است زیرا انسان در نخستین رویاروئی با
خود جز دروغ و تضاد نمی بیند ولی پس از عبور از این طبقه از نفس بتدریج به قلمرو یگانگی میرسد که
موجب مستی و لذت عرفانی می شود ولی بندرت کسی به این وادی می رسد. پس انسان ذاتاً در
عطش یگانگی است.

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 120

۱۳۹۶ بهمن ۳, سه‌شنبه

راه نجات از زن – ذلیلی


راه نجات از زن – ذلیلی
بی ھیچ تعارفی باید گفت زن – ذلیلی مردان مخصوصاً در عصر جدید که عصر حاکمیت جھانی شھوت
باره گی است چیزی جز اسارت مردان در پائین تنه زنان نیست و به زبان ساده تر مردان زن ذلیل در
حقیقت در بند اسارت بند تنبان خویش ھستند و لذا علیرغم اراده و عقل و ایمان خود تن بھر ذلت و تبھکاری
می دھند تا زنان خود را از خود راضی کنند. و اینگونه است که نھایتاً این مردان مورد نفرت زنان خود قرار
می گیرند و دین و دنیای خود را می بازند و لذا جبراً بسوی ھرزه گی و مفاسد اخلاقی میروند . زن ذلیلی
و ھرزه گی دو روی سکه یک امر است و آن معلول بی ایمانی و بی تقوائی است. زن ذاتاً و حتی در ورای
اراده اش از مردان زن ذلیل و شھوت باره نفرت می یابد و این یک قانون الھی است که حکم می راند. ھر
چند که این مردان نھایتاً خود را قربانی عشق خود معرفی می کنند که در واقع منظورشان بند تنبان است
. این مردان عاشق پائین تنه خودشان ھستند و قربانی آن.
«ودر آن روز می بینی که مردان بھمراه زنان خود باطنابی که برگردن دارند و بدست زنانشان کشیده می
شوند بسوی دوزخ می روند.» قرآن-
این طناب در حقیقت چیزی جز بند تنبان خودشان نیست. مرد اگر براستی زنی را دوست بدارد ھرگز به
بند تنبان خود مبتلا نمی شود.
این عذاب بی محبتی و خودپرستی است.
از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 122

۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

زناشوئی مالیخولیائی ( آخرالزمان زناشوئی)


زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون وکلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند و ھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ...... این مکتب « ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 119

۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

روانشناسی بهشت و جهنّم

روانشناسی بهشت و جهنّم
انسان، حیوانی آتشخوار است و ھر چه که بیشتر آتش می بلعد عطش او در مصرف بیشتر انرژیھا
شدیدتر می گردد. نگاه کنید که بشر در طول تاریخ بتدریج ھمه زمین را به آتش کشیده و یا تبدیل به آتش
نموده است. از سوزانیدن ھیزم تا زغال سنگ و سپس نفت و اینک انرژیِ اتمی. براستی انسان یک غول
منجمد و یخی است که ھیچ گرمائی نمی تواند سرمای ذاتش را رفع نموده و اندکی گرمش نماید. و
ھرچه که جلوتر می رود گوئی یخ وجودش ذاتی تر و شدیدتر می گردد و نیازمند انرژِیھای قوی تر و نفوذ
کننده تر مثل انرژی اتمی و لیزر و آنگاه انرژی نوترونی می باشد تا مغز استخوانش را گرم کند و یخ ھای
اندرونش را ذوب نماید.
از این منظر می توان حق دوزخ را درک نمود واین حق کافران است که فقط در جھنم احساس آرامش و
خوشی می کنند و بقول قرآن: آیا تعجب نمی کنی که چگونه کافران برآتش دوزخ صبورانه میسوزند؟! و
به عکس مؤمنان گوئی باطنی گرم دارند و لذا در جستجوی ھوای خنک و برودت ھستند که ھمان ھوای
بھشت است. و این گرمای ایمان و ایمنی و عشق است. ھمانطور که خداوند قلوب کافران را از سنگ و
بلکه سخت تر و شقی تر از سنگ می داند و برای گرم و نرم شدن محتاج آتش دوزخ است. ھر کسی
بھمان جائی می رود که نیاز دارد. و امروزه جنگ ھای جھانی جھت تصرف بیشتر انرژی ھمانا جنگ بین
دوزخیان است.

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 111

۱۳۹۶ دی ۳۰, شنبه

کافر کیست؟

کافر کیست؟
طبق معارف قرآنی کافر عبارت است از انسانی که خدا را در آسمانھا جستجو می کند و می خواند و از
ذھنیت خود پیروی می کند و از اطاعت یک مؤمن زنده اکراه دارد و بجای خلوص در نیت خود به خیرات و
عبادات نمایشی می پردازد دین را فقط برای خوشامد دیگران می خواھد و ملاک او نظر مردمان است .
خودش را علت سرنوشت خود نمی داند و جبر پرست است.
دینش ارثی و عاریه ای است و لذا نژادپرست می باشد در عین حال که از عزیزترین کسان خود نیز قلباً
بیزار است. ھمسر و فرزندان را مایملک خود می داند و از بابت نانی که می دھد آنان را بنده خود می
خواھد. انسانی آباء و اجداد پرست و تاریخ پرست و گذشته گراست و بھمان میزان آرزوپرداز و آرمانھای
دست نیافتنی را می جوید و از نقد و حاضر این جھان و ھر چه در آن است نفرت دارد و لذا ایده آلیستِ
دنیاپرست است و کل دنیایش نیز ذھنیت اوست و لذا از واقعیت جھان بکلی بیگانه و کور است.
شریعت او علوم و فنون است اخلاقش نیز سیاست و اقتصاد است و طریقت او ھنرھاست و حقیقت او
ھم پول است. عاشق ارتباطات و اخبار و ازدحام است و آرزویش اینست که آنقدر پول داشته باشد تا
بتواند ھمه مردم جھان را بخرد و به پرستش خود وادارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص92

۱۳۹۶ دی ۲۹, جمعه

دموکرات کیست؟


دموکرات کیست؟

انسان دموکرات یا مردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده
گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش
را در سعادت مردم می بیند و دیگراز به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی
بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این
مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.
پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از
خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای
معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این
سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری
دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست
تر ودیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و
خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به
ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی
موعود امکان پذیر می شود.

از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105
-----------------------------------------
چرا دروغ می گوئی؟
(فلسفه دموکراسی)
آدمی بمیزانی که میخواھد درچشم دیگران خوب باشد و بلکه پرستیده شود بسوی دروغ و ریا میرود که
ام الفساد است. پس آنچه که آبرو و مردم داری نامیده می شود که نھایتاً اراده به پرستیده شدن است
منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختی بشر است که ھمان دروغ می باشد. و اینست که دروغگوئی و
مکر و ریا در نزد زنان ھزار چندان است زیرا زن مظھر اراده به پرستیده شدن است و بھمان میزان مکر می
کند. و اینست که صدق در زن یک کیمیاست . آدمی چون میخواھد که در نزد دیگران خوب باشد شر می
شود. در قرآن می خوانیم که ای مؤمنان از اکثریت مردم پیروی مکنید که آنان جز دروغ و خیالات را نمی
جویند و شما ھم به سمت ظلم می روید. و این به بیان امروز یعنی تحریم دموکراسی ومردم سالاری که
بمعنای حاکمیت اکثر مردم است. و اینست که در عصر دموکراسی ھا شاھد اشد دروغھا و بازیھا و
فریبکاریھا ھستیم. و نیز اینکه چرا در صدر شعار آزادی و دموکراسی در سطح جھان، زنان قرار دارند و
اصولاً دموکراسی و فمینیزم امر واحدی شده است. این دال بر حاکمیت دروغ است و دروغ سالاری! پس
واضح است که توقع حق و راستی و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاری و دموکراسی و
آبروپرستی و عشق بازی ، توقعی ابلھانه است. دموکراسی ھمان دمونکراسی( Demoncracy)
بمعنای دیو سالاری است که« ن » آن افتاده است . آدم باید در نزد خودش خوب باشد و برای خود.
از کتاب " دایر ه المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 114