۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

مربی معنوی-شریعتی و فاطمه --ماه محرم-امام زمان

چه نیازی به مربی معنوی

پیر، امام یا مرشد معنوی هنگامی به عنوان یک نیاز واجب و مبرم ترین نیاز در انسانی رخ می نماید و او را بی تاب می کند و دربه در به جستجوی یک رب وا می دارد که به بی خودی خود پی برده باشد. نیاز به پیر نیاز به رسیدن به خود است زیرا پیر حقیقی انسانی است که خودش هست و این یعنی موحّد. آنچه که ما در این نشریه در یک کلام مشغول ارائه هستیم همانا نشان دادن بی خودی است تا نیاز به خود پدید آید و این نیاز طبعاً عطش جستجوی یک «خود» را به عنوان یک پیر یا امام پدید می آورد و این همان آماده سازی برای ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. زیرا یک پیر و عارف در هر درجه ای از توحید که باشد برای یک سالک و رهروی حق به مثابه آئینه آن امام مطلق است. و این به مثابه تعجیل در ظهور و سبقت گرفتن از
زمان و رسیدن به امام قبل از ظهور جهانی می باشد. پس هر که به جستجوی امامش به عنوان مظهر خویشتن خویش، بر آید بی شک او را در وجود یک آموزگار معنوی و پیر طریقت می یابد بشرط آنکه سر و دل و جان بسپارد و جداً اطاعت کند و ارادت ورزد. پس عطش امام یا پیر همانا عطش بی خودی ا نسان در جستجوی خود است و خود هر انسان همان خداست. پس جستجوی امام یعنی جستجوی خدا در عالم خاک و اینست که گفته شده که: بی امام کافر است. این یک شعار نیست بلکه یک واقعیت وجودی است. فقط آنکه امام دارد با خود است و خود است یعنی با خداست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۴

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)

دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر (ع) و فاطمه (ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد. دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. و این تولّد دوباره اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیره عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا» را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام زمان (ع). قبلا ً خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را «فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ الائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

ماه محرّم آمد!!
«مظلوميت مضاعف حسين (ع) از جانب شيعيان»

يغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پيش درآمدی بر ماه محرم می گويد: ماه محرم آمد هنگام عيش و عشرت ای شيعيان خالص يک اندکی مروّت. اين بيت شعر گويی زبان حال امروز ما نيز هست. گويی که امام حسين (ع) به کربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظيم کشاند تا ما پيروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و شيرينی بخوريم و خستگی سال از تن بدر کنيم. آنان که به ياد حسين دلشان غرق عشق و اندوه می شود و عرق شرم بر جبينشان پديد می آيد اين پلو ها از گلويشان به سختی پايين می رود همانطور که نمی توان پلوی عزای جوانمرگ خود را خورد. به لحاظی هم می توان اينهمه عيش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبير بر اين امر نمود که حسين خود و خاندان و يارانش را به خاک و خون کشيد تا ما شيعيانش با خيال راحت گناه کنيم و نگران عقوبت اعمال خود نباشيم زيرا برايش سينه زده و اشک ريخته و پلو داده و خورده ايم همچون ماجرای شفاعت مسيح
برای مسيحيان که خود را از قيد و بند هر اخلاقی رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ريش جهانيان هم می خندند و هر پرهيزکاری را ابله و وحشی می نامند. براستی حاصل اين عزاداريها و عياشيها که هر ساله افزون تر از سال پيش است و هزينه ها سر به فلک می زند و در طی اين چند دهه اخير به اندازه هزار سال گذشته عزاداری حسينی شده است در قلمرو اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سياسی ما چه بوده است؟ آيا غرور حاصل از اين مراسم بر کفر ما نيفزوده است؟ آمار فزاينده بزهکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتياد و تصادفات و کلاه برداريها و. .. نشان دهنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با اين مراسم است. گويی که با اين مراسم حق حسابی به حسين می دهیم و گناهان سال گذشته خود را بی حساب و بی خيال می شويم و باز از صفر شروع می کنيم اگر آمار خلاف کاريهای ايام بعد عاشورای حسينی را بدست دهيم اين واقعيت آشکار می شود. بجای اينهمه بريز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آيا بهتر نيست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم؟ آيا اين به عزا و عبادت نزديک تر نيست و اينکه هزينه اين غذاها را يک جا به حسابی واريز کنيم و به مستمندان برسانيم؟ آخر در کدام قاموس و فرهنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گيرند آنهم عزايی اينچنين تراژیک که کل تاريخ بشر مشابهش را به خود نديده است. آيا می شود در کنار نمايش قتل گاه نينوا اين همه سفره پهن کرد و با تماشای هفتاد و دو تن سر بريده و بدن قطعه قطعه و خيمه های آتش گرفته و کودکان پا برهنه و سر به بيابان نهاده و زنان سر برهنه در زير تازيانه چگونه می توان اينهمه عياشی کرد؟ اين عياشی در همان روزها فقط در شام و در کاخ سبز يزيد بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهی کمی سينه هم می زنيم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند. آدمی اگر برای مرده اش هزينه می کند اين هزينه را به غريبه ها و مستمندان می پردازد نه برای خود و اهل و عيالش. اگر ما صاحب عزای حسينی هستيم بايد چنين کنيم. بياييم اندکی هم مرّوت کنيم و کمی در محضر حسين خجالت بکشيم و از خدای حسين بترسيم که غيورترين خدايی است که تجلی نموده و تجلی قهارانه اش در ظهور امام زمان است که رجعت حسينی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۰

خودشناسی و امام شناسی

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند و مترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. درباره رابطه خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟ امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطه نصّ امامت داراست و یا بواسطه سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر سالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد امامش را که کمال این راه است درک می کند و تصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که «فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخرالزمانی کلّ دینش را به عرصه ظهور میرساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نور عرفان قادر به درک و تصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را ا نکار می نمایند و با او می جنگند و هلاک می شوند. پس مهمترین عامل آمادگی برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

۱۳۹۵ شهریور ۱۷, چهارشنبه

چند نسخه نجات

چند نسخه نجات :

*توبه از گناھان تنھا روش علاج قطعی ھمه عذابھا.

*لقمه ای نان حلال تنھا داروی شفابخش بیماریھا.

*قطع روابط ریائی تنھا داروی آرامبخش اعصاب و روان.

*ترک تھمت ناحق تنھا راه رھائی از بد بینی و شک.

*ترک بیمه ھا تنھا راه نجات از بیم ھا.

*قطع امید از پزشک تنھا راه فائق آمدن بر دردھا.

*ساده زیستی تنھا روش چیره شدن بر آتش حسد.

*گوش بستن بر حرف مردمان تنھا داروی خواب خوش و آرام.

*چشم بستن بر تلویزیون تنھا راه نجات از توّھم و مالیخولیای مدرن.

*خود – شناسی تنھا راه رھائی از شرک و نفاق.

*خود را علت سرنوشت خود دانستن تنھا راه رھائی از ظلم.

*دل کندن از عزیزان تنھا راه نجات از بغض و کینه.

*دوستی با اھل اخلاص و یقین تنھا راه عملی ساختن عقل خویش.

*مأیوس بودن از ھمه عالم تنھا راه خدا پرستی خالصانه.

*دست و دل شستن از مالکیت ھا تنھا راه رھائی روح.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 198

نجات - پول و صداقت - طلاق - زن

تبیین ایدئولوژی شیعی(۲)

پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنهان داشتن امیال و افکار و اعمال زشت است. و همه زشتی های بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولهوسی های اوست و کل دنیای بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و مادیگری و تباهی بشر است و علت همه ریاکایهای اوست. و اینست که انسان پول پرست نمی تواند در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع بروز پول پرستی صادقانه است. و اگر کسی بخواهد پول پرستی اش را در روابط آشکار سازد تک و مطرود عالمیان می شود. پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تهمت خلاف واقع است. زیرا فقط خداپرستان و اهل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب افتخار است و این پول پرستی و بولهوسی و خود خواهی است که موجب ننگ و نفرت می شود و لذا باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید «من پیشوای مؤمنانم و پول هم پیشوای کافران است». در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام هدایت است و امام هدایت کسی است که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولًا رستگاری چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید حتی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد. پس ریاکاری علتی جز پول پرستی ندارد پول پرستی علت خود فریبی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

هزینه صدق

وقتی سخن از صدق به میان می آید می گویند که خیلی گران است و ممکن است به ورشکستگی کامل تا سر حد خود – براندازی و نابودی برسد. آیا براستی چنین است؟ این ذاتی ترین ارزش بشری که اساس و محور و معاد همه معنویات است و هنوز هم تنها ارزشی است که بشر آنرا علناً تکذیب نکرده است اینقدر هزینه بر می دارد که صرف نمی کند، پس اصلًا منظورمان از زیستن و آدمیت چیست؟ اگر قرار است که صادق بودن مترادف با نبودن باشد پس بگذار که نباشیم تا با نبودنمان آدم باشیم. ولی مطلقاً چنین نیست. این نجوای ابلیس است که صدق را مترادف نابودی می خواند و می گوید: اگر صادق باشی ورشکست می شوی و همه آدمهای محیط تو می گریزند و تک و تنها و فقیر و مطرود عالمیانی. در قرآن نیز می خوانیم که شیطان، آدمی را از فقر می ترساند و بدینگونه گمراهش می کند. آنچه که از فقر هم ترسناکتر می آید تنها شدن است. حال آنکه فقر و تنهائی آستانه حق است اگر انتخاب شده باشد. و آنکه فقر و تنهائی را برگزید اتفاقاً رزق با عزت را می یابید و نیز عاطفه با محبت را. آنچه که می افتد و می گریزد حقارت و گدائی و خودفروشی و ریا و چاپلوسی و روابط خائنانه است و آنچه که می ماند رزق حلال و آسان است و یاران مخلص، حتی اگر یکی باشد. صدق، صادقان را فرا می خواند. مگر نه اینکه هر چه که می کنیم برای رسییدن به یک یار صدیق است؟ پس اگر صدق پیشه کنیم کذابان می گریزند و صادقان به پیش می آیند. صدق نه تنها گران نیست بلکه ارزان ترین روش زندگی و ساده ترین راه رسیدن به یک یار صدیق است تا از احساس تنهائی و حقارت و بی کسی نجات یابیم. صدق همچون بسم الله است و اجنه را تار و مار می کند. صادق بودن ارزان ترین روش دوست یابی است زیرا هر چه که می کنیم به امید اینست که یکی پیدا شود و ما را دوست بدارد برای خودمان. صدق یعنی خود بودن. و لذا راه خود بودن است که دوست خودی را می آورد. تا خود نشوی کسی نمی تواند خودت را دوست بدارد برای خودت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۳

طلاق: بهترین یا بدترین اقدام؟

طلاق اگر به نیت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بهترین و نجات بخش ترین اقدام زندگی فرد است. ولی اگر برای بولهوسی و اشاعه هرزگی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی محسوب می شود. و هر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دهد. و نیز در هر طلاقی آن طرفی که طلاق می خواهد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش می گیرد. لذا هر فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده و در غایت شقاوت ساقط می شود. طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواهان و باعث طلاق می باشید زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواهان طلاق است مگر اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد. و چون زن اصولًا در مقام محبوب قرار دارد طرح طلاق همواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تهدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازها و تهدیدها براستی طلاق رخ می دهد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است. در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ها، اصولًا زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوهره محبوبیت را ذاتاً از دست می دهد و از چشم ها و دل ها می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نهفته است و زن مطلقه اصولًا این احساس را از دست می دهد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است. هر طلاقی برای هر یک از طر فین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رهائی از آن و توسعه هرزگی. و از این دو حالت خارج نیست. لذا طلاق یا بهترین واقعه و اقدام در زندگی است و یا بدترین آن. یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۴

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند : هاجر ، آسیه، مریم ، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

«نهضت زنان و مردان واقعی»

امروزه درغرب نهضتی آغاز شده که موسوم به «زنان واقعی» است این زنان همانهایی هستند که در طی چند نسل تحت الشعاع ایدئولوژی برابری به تقلید از راه و روش مردان پرداختند و پنداشتند که بدینگونه همچون مرد به آزادی و قدرت می رسند ولی آنچه که در عمل رخ نمود بردگی و روسپی گری دو صد چندان و رایگان زن بود و زن مبدل به ارزانترین کارگر و ابزار محض سکس مردان شد و بی خانمان گردید و استثمارش کامل شد و مادریت خود را نیز باخت. این زنان به زنانیت خود بازگشته اند و درسیر آغاز توبه از برابری هستند. حقیقت اینست که همه تلاشهای مردوار زن مثل تحصیل علم و فن و هنر و اشتغال بیرون از خانه و فعالیتهای سیاسی و امثالهم جملگی به نیت محبوبیت بیش از پیش در نزد مردان بوده است و این امر را هر زنی تصدیق می کند. زن ندانست آنچه که او را در دل مردش محبوب می کند عصمت و وفا و صمیمیت اوست نه قدرت نمائی و کسب پول و تقلید میمون وار از ارزشهای مردانه. زن ندانست که ارزشهای مردانه زن، دل مردان را بیزار می کند همانطور که زن واری مردان مدرن هم موجب نفرت زنان است. لذا به موازات نهضت «زنان واقعی» شاهد پیدایش نهضت «مردان واقعی» هستیم. این بخود آئی تاریخی آنهم در غرب نشانه امیدی به نجات این تمدن از نابودی است. امیدواریم که زنان و مردان غرب زده ما لااقل این نهضت را هم مورد تو جه و تأمل قرار داده و عبرت بگیرند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

زنانیکه مردانگی را احیا ء کردند

همه زنان مؤمن و خردمند تاریخ موجب احیای مردانگی بوده اند و این عجب است: هاجر، مریم، خرمه، خدیجه، فاطمه، زینب، نرجس خاتون، ژاندارک، رزا لوکزامبورک، رابعه عدویه، جمیله بو پاشا و غیره. آنگاه که مردانگی منقرض می شود و آن اندکی مردان واقعی هم از میان می روند بناگاه زنی مرد می شود تا نامردی مردان را به آنان خاطر نشان سازد و لذا همه مردان نامرد دوران به خونشان تشنه می شوند و همچنین همه زنان نازن. زیرا زن واقعی به مثابه وجدان مرد است. می دانیم که در محفل شام، زینب، یزید را به گریه انداخت. همانطور که مادرش فاطمه هم اصحاب سقیفه را به گریه انداخت و لذا او را به قتل رسانیدند. و می دانیم که مریم مجدلیه همه حواریون مرد را پس از مصلوب شدن مسیح ، به گریه انداخت و بیدار کرد و ژاندارک هم کشیشهای فرانسه را به گریه انداخت که در آتش انداختنش. امروزه نیز بشریت در عطش ظهور زنانی است که مردانگی را نجات دهند و مردان را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۰

تنها راه و روش پیشگیري از اعتیاد



تنها راه و روش پیشگیري از اعتیاد

پرھیز از روابط نامشروع جنسی .
ازدواج را برنامه درجۀ اوّل زندگی قراردادن .
القای ولایت شوھر بر زن و پذیرش ولایت از جانب زن .
ایجاد رابطه صمیمی و صادقانه در میان اھالی خانه .
متوقف ساختن تبلیغات علم پرستی و مدرک گرائی از جانب حکومت .
متوقف ساختن تبلیغات رفاه پرستی در رسانه ھا .
متوقف ساختن پروژه ھای اقتصاد محوری در کشور .
متوقف ساختن اکراه و اجبار در دین و نفاق عقیدتی از جانب دولت .
متوقف کردن فرھنگ بچه سالاری در خانواده ھا .
پیشگیری از تجویز داروھای مسکن و روان گردان توسط نظام پزشکی کشور .
متوقف ساختن القاعات کاذب عرفانی از طریق رسانه ملی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 179

۱۳۹۵ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

معماي خود - ارضائی جنسی


معماي خود - ارضائی جنسی

خود – ارضائی جنسی از آن نوع مسائلی است که در قلمرو اخلاق و علم ھرگز پاسخی روشن
نداشته و یکی از واکنشھای طبیعی و مزمن در بشر است و دارای دو زمینه و علّت است : شھوانی
و عاطفی . و این دو توأمان در این امر دخیل ھستند زیرا فراوان ھستند کسانی که بعد از ازدواج ھم
به این عمل ادامه می دھند. و حتّی بسیارند کسانی که بعد از ازدواج ھم به این کار روی میکنند .و
این امر دال بر قحطی عاطفی و ناکامی در رابطه صمیمی با ھمسر است. خود – ارضائی به لحاظ
اخلاقی و شرعی نمی تواند کاملاً منع شود زیرا چه بسا موجب ارتکاب به زنا می شود که یک گناه
کبیره است و در این خود – ارضائی یک امر اخلاقی برای پیشگیری از گناه محسوب می گردد .
قحطی جنسی و یا عدم رضایت عاطفی در رابطه جنسی علت شھوانی آن است ولی احساس
تنھائی و انزوا و عدم رابطه عاطفی و قلبی با جنس مخالف علت روانی این امر می باشد . و فرد در
خود – ارضائی از فشار ناشی از این دو قحطی موقتاً رھا می شود . از این منظر خود – ارضائی
نوعی خود – درمانی و خویشتن داری از زنا نیز محسوب می گردد ھر چند که ادامه طولانی مدت و
عادت به این امر بتدریج عوارض جسمانی و عصبی و روانی حادی بھمراه دارد لذا در بلند مدت نمی
تواند دارای خیر و فایده ای اخلاقی یا بھداشتی و روانی باشد . خود – ارضائی در بلند مدت مانع تلاش
انسان برای برقراری رابطه عاطفی و ھمچنین مانع ازدواج و مانع تلاش برای رفع مشکلات در روابط
عاطفی است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 175

۱۳۹۵ شهریور ۱۵, دوشنبه

درمان سرطان سینه و رحم


درمان سرطان سینه و رحم
سرطان پستان و رحم نیز از جمله امراض مدرن در زنان فمینیست ( زن سالار ) میباشد ما به تجربه
بسیاری از این امراض را بواسطه عرفان درمانی بطور قطعی علاج نموده ایم و آن بخشیدن معرفت
به زن و توبه از کبر و انکار شوھر و تشویق به تمکین و اطاعت از مردش بوده است و برخی نیز دست
از اشتغال بیرون کشیده و خانه دار شدند و علاج گشتند. می دانیم که پستان و رحم و کلاً آلت
تناسلی زن کل قلمرو ارگان زنانگی اوست که ھویت زنانه اش را پدید می آورد . بمیزانی که زن بر
علیه زنانیت طبیعی و فطری خود می جنگد تا وظایف خدادادی زنانه را بجا نیاورد و مردوار باشد و بر
علیه مقام ھمسریت و مادریت خود نبرد می کند و آنرا در شأن خود نمیداند و لذا در جنگی تمام عیار
بر علیه شوھرش بسر می برد در واقع شبانه روز مشغول جنگ و سرکوبی ارگان زنانگی خویش
است و طبعاً این ارگانھا را علیل و ساقط می سازد تا مجبور شود که پستان و رحم خود را با جراحی
از جای بر کند و یکبار برای ھمیشه از زن بودن خود مرخص گردد و به لحاظ روحی نیز عقیم و نابود
شود . این عذاب کفر عظیم زن مدرن است که در سودای برابری ونھایتاً سروری بر مرد است و فطرت
خود را انکار می کند و در واقع با خداوند سر جنگ دارد . این جنگ با خدا عین جنگ با خویشتن است
که در جنگ بر علیه شوھر خود نمائی می کند . اکثر این زنان بتدریج دچار عفونت ھا و امراض
گوناگونی در دستگاه تناسلی شده و نھایتاً به بدترین آن یعنی سرطان دچار میشوند و این به مثابه
پیروزی آنان در این نبرد است ؟!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 172

۱۳۹۵ شهریور ۱۱, پنجشنبه

درمان بیماری

چگونه می توان مرضی را از طریق خود شناسی درمان نمود؟

ھر بیماری جسمی ، عصبی و روانی و اصولاً ھر عذاب و ناھنجاری مادی و معنوی برآمده از یک
وضعیت کلی از زندگی گذشته است و متعاقباً وضعیتی دگر را در کلّ نظام زندگی فرد ایجاد میکند
این مسئله شامل حال یک سردرد روزمره تا ھر بیماری سختی مثل سرطان می شود . این معنای
انسانی یک مرض است که ھرگز از دیدگاه دانش پزشکی و حتی در بخش روانپزشکی و روان درمانی
قابل فھم نیست و به کار نمی آید زیرا در پزشکی مدرن انسان بعنوان یک روح واحد با مجموعۀ
ھماھنگی از حیات مادی و معنوی مدّ نظر نمیباشد بلکه یک ماشین الکترو شیمیایی است . در واقع
دانش پزشکی ھر چه که پیشرفته تر می شود جزئی نگر تر یعنی تخصصی تر شده و ھر عضوی از
بدن را ھمچون قطعه مستقل از یک ماشین می یابد و بلکه ھر مرضی را پدیده ایی مستقل از وجود
مریض مورد بررسی قرار می دھد و این مھندسی وجود انسان است . تخصصی شدن دانش
پزشکی بر ادعای دقت بیشتر ھرگز به درمانی سریعتر و قطعی تر منجر نشده است و بلکه نتیجۀ
معکوس ببار آورده است . پس تخصصی شدن این علم ھرگز دارای حق علمی نیست مگر اینکه علم
را پدیده ایی در خدمت انسان ندانیم و بلکه انسان را خادم علم قرار دھیم که عملاً چنین است . دانش
پزشکی که انسانی ترین شعبه از دانش است که مستقیماً با تن و جان و روان انسان سروکار دارد در
جریان پیشرفت خود اینچنین ضد انسانی شده است پس تکلیف سائر علوم واضح تر است .
عرفان درمانی یعنی آنچه که ما ادعایش را داریم و در عمل به اثبات رسانیده ایم درست برخلاف
ماھیت دانش پزشکی انسان را اولاً بعنوان یک موجود واحد و روح یگانه می نگرد و دوم اینکه انسان
را مقدس ترین موجود عالم می داند و معتقد است که ھر دانشی اگر در خدمت انسان نباشد در علمی
بودن آن تردید است و بلکه دارای ماھیت ضد علمی است زیرا ضد انسانی است و اینکه علم مخلوق
انسان است پس بایستی خادم و تحت فرمان ارادۀ انسان باشد و اگر چنین نباشد از حیث حقانیت
علمی ساقط است . ما معتقدیم که مثلاً یک سردرد و یا یبوست و یا بدخوابی و عصبیت سربرآورده از
تمامیت فعل و انفعالات درونی و بیرونی فرد است ھمانطور که بر تمامیت حیات فرد اثر مینھد و لذا
بایستی تمامیت بیمار مورد مطالعه قرار گیرد تا مجرای پیدایش بیماری درک شود . به ھمین دلیل ما
در عرفان درمانی ھمۀ جوانب زندگی فرد را مورد بررسی و مکاشفه قرار می دھیم و با ھمدلی و
اعتماد بیمار تمامیت ارکان و اجزای زندگیش را برایش آشکار میکنیم و علل و بستر پیدایش بیماریش
را به او تفھیم مینماییم . و بیمار با مشاھده بی نظرانۀ زندگی خود و درک علل و منشاء بیماری دارای
نگاھی متعھدانه شده و بطور غریزی تحت شعاع این نگاه زمینه ھای بیماری را اصلاح و یا تغییر می
دھد . و این به معنا ی خود درمانی می باشد که به لحاظ دینی عین توبه و اصلاح اعمال است . به
ھمین دلیل مثلاً برای درمان یک آسم فرد بیمار به تدریج رژیم غذایی و برخی عادات و رژیم روابط
اجتماعی و روش امرار معیشت خود را اصلاح میکند و این یک انقلاب است پس درمان ما یک روش
کاملاً انقلابی می باشد . از این دیدگاه بیماری ھمچون وحی بدن تلقی شده که به بیمار پیام میدھد
و ما این وحی را برای بیمار به زبان احوال و افکار خودش ترجمه می کنیم .
بنابراین عرفان درمانی ھمان درمان انقلابی و دین درمانی و عمل درمانی و خود درمانی است و این
درمان در اکثر موارد موجب تغییر سرنوشت بیمار می شود و حتی شخصیت او را دگرگون می سازد
لذا درمان ما به قصد رستگاری می باشد و علاوه بر سلامت جسمی و روانی راھی برای تقرب الی
الله برای بیمار است . ما معتقدیم که درمان ھر مرض لاعلاجی کاملاً امکان پذیر است به شرطی که
فرد بیمار آماده باشد و بخواھد که کلّ سرنوشت خود را تغییر دھد بنابراین این راه و روش درمان
موجب از بین بردن سرنوشت جبری و سرآغاز یک زندگی اختیاری است در واقع این درمان براستی
رھایی بخش است . در اینجا بیماری وسیله ایی برای تعلیم و تربیت یک انسان ازاده و صاحب اختیار
سرنوشت خویش است . ما ھر بیماری را نھایتاً به طبیب خودش مبدل ساخته و بلکه از او یک حکیم
عرفانی می سازیم که سایرین را در این راه یاری دھد . حداقل و تنھا کاری که بیمار بایستی در رابطه
با این درمان انجام دھد اعتماد به ما و صداقت و درد دل کردن است . ما از ھر بیماری یک طبیب شفا
بخش و یک مؤمن عارف می پروریم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد اول ص 168

-------------------------------