۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

طب اسلامی - ویروس تروریزم


طب اسلامی

ایدز: ویروس تروریزم
ایدز یک مرض تروریست است یعنی وحشت افکن. و محصول این تمدن ترور می باشد و بشر تروریست را به
اشدّ ترور افکنده است تا مهار نماید. ایدز، ظهور نفس تروریست بشر مدرن می باشد. در یک کلام ویروس
HIV که مولّد ایدز است هیچ بیماری خاصی پدید نمی آورد. یعنی ایدز اصلا بیماری نیست که هیچ نشانه ویژه ای داشته باشد که دال بر حضور این ویروس باشد. ایدز یعنی نابودی سیستم ایمنی بدن. یعنی بدن آدمی سپر ایمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا یک سرماخوردگی یا یک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحاظ لفظ هر سه کلمه ایمان، ایمنی و ایمیونولوژی از یک ریشه واحد هستند.
ایمان به معنای ایمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترین ویژگی ایمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ویژگی جسمانی یک مؤمن هم سلامت تن است.
ویروس HIV در واقع حاصل انهدام ایمان در بشر مدرن است و یک ویروس شیطانی است که از اعماق دوزخ
به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و درهراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود این بیماری مهلکتر
و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ
وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست.
ایدز، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراین این بزرگترین و مهلکترین و لاعلاج ترین بیماری کل تاریخ
بشری، علاجی جز توبه و رویکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ایمنی را به انسان باز گرداند.
ایدز، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است.
هر چند که امروزه تقریباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اینکه خود به خود بهبود یابد. طب مدرن از درمان یک
سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترین و لاعلاج ترین فرآورده این تمدن است، همانطور که
اکثریت پزشکان مدرن در رأس کافرترین انسانهایند و خود اشاعه دهنده ناامنی می باشند. زیرا تجارت پزشکی فقط یاغی به استمرار و افزایش ناامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروریستی (هراس افکن) است و ویروس ایدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۱

۱۳۹۴ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

امام شناسی - صراط المستقیم کجاست؟

امام شناسی

صراط المستقیم کجاست؟
صراط المستقیم یعنی کوتاهترین و سریعترین راهی که انسان را به مقصود سعادت و رستگاری و جاودانگی و کمال یعنی به خدا می رساند. پس راه بین خود تا خداست. و اما اگر طبق معمول خدا پشت بام آسمان باشد که فاصله بین خود هر فردی تا او فاصله بین هستی تا نیستی است و راهی طولانی تر از این ممکن نیست و فقط با یک سفینه با سرعت نور می توان به او رسید که اگر چنین سفینه ای هم ساخته شود فقط کسانی چون راکفلر و بوش را به خدا می رساند نه فقرا را که یک دوچرخه هم برای سواری ندارند. پس صراط المستقیم قرآنی این نیست زیرا این راه مخفی مستضعفین یعنی فقیرترین انسانهای مؤمن است که جز هیکل خود هیچ سرمایه و امکانی برای زیستن و رسیدن ندارند که چه بسا اکثر این فقرا از فرط گرسنگی و بیماری حتی قادر به راه رفتن طولانی هم نیستند.
پس بایستی خداوند در نزدیکترین حد وجود آنها باشد که از رگ گردن هم به آنها نزدیکتر است یعنی در دلشان است. پس صراط المستقیم همان فاصله بین خود تا خود است که فاصله ای مساوی با صفر می باشد و این به قول علی(ع) همان راه معرفت نفس (خودشناسی) می باشد.
پس یادمان باشد که در نماز وقتی می گوییم که «اهدنا الصراط المستقیم» منظورمان چیست. و اما فضایی تاریکتر از نفس و باطن آدمی در جهان نیست و لذا نیازمند نوری هستیم که در ما بتابد و آن نور همان امام است. پس دعای مذکور بدین معناست که: خدایا ما را به امام برسان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۳

۱۳۹۴ اسفند ۱۷, دوشنبه

مهدی موعود

مهدی موعود

س:آیا بنظر شما مهدی موعود یا مسیح موعود واقعیّت دارد؟
:آری. ولی نه در آسمانها و نه در چاه. بلکه مثل یک آدم عادی در میان مردم زندگی می کند ولی فقط
انگشت شماری او را درک و تصدیق می کنند. هر گاه تعداد شان به سیصد و اندی رسید ظهور جهانی می یابد. 
س:آیا شما این موعود را هرگز در بیداری دیدار کرده اید؟
:آری. من حتی خدا را هم نادیده نپرستیده ام.
س:آیا هدف شما از این وبلاگ چیست؟
:آماده سازی برای ظهور ناجی آخرالزمان.
س:در یک کلام، بنظر شما امروزه تعریف کافر و مؤمن چیست؟
:مؤمن کسی است که در درجات به زنده بودن امام یا ناجی آخرالزّمان به عنوان تجلّی حق، یقین دارد و
شبانه روز در انتظار دیدار یا ظهور اوست. و در این راستا از پای نمی نشیند. غیر از این کافر است متعلق به هر به هر مذهب و مسلکی. این حداقل ایمان است.
س:نام مذهب شما چیست ؟
:امامیّه. به معنای باور به تجلّی پروردگار در یک انسان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲

۱۳۹۴ اسفند ۱۶, یکشنبه

علی شناسی

علی شناسی

واقعه غدیر خم چه بود؟
اگر واقعه غدیرخم یک گردهمایی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی به نظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت به معنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبریزی ومولاناها و عطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدایی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد و به خاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا (معراج) فراخوانده شد: « ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: « ای محمد، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است.» و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع) به عنوان انسان کامل و خدایگونه، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع)، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی. و این مذهب عشق عرفانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۹

۱۳۹۴ اسفند ۱۵, شنبه

چگونه انسان خرافی می شود؟

عذاب

چگونه انسانی خرافی می شود.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهد آنهایی که عمری با باورهای دینی و احکام اخلاقی سر عناد و انکار دارند به تدریج با اتکا به این کفر و دنیاپرستی و خودپرستی به انواع مفاسد و مهلکه ها و بن بست ها مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگویی نیست. اینان در حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان به سوی فال و غیب گویی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و …. می گرایند. این گرایش به لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنها را به سوی مسائل
متافیزیکی که منکر بودند کشانیده است ولی این غیب گرایی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمهای شیطان صفت است در نخستین برخورد چه بسا گشایش هایی توهمی می یابند و لذا در دام این توهمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمها رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به همین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوایی ادعاهای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را از دین و یا شعبه ای از مذهب می دانند به کلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذهب ضد مذهب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات هستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان به واسطه اجنه می باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

۱۳۹۴ اسفند ۱۴, جمعه

فلسفه مرگ - توشه آخرت چیست؟

فلسفه مرگ

توشه آخرت چیست؟
توشه آخرت آن چیزی است که می توان با خود از قبر هم عبور داد و تا ابد به همراه داشت که گوهر بقای جاوید باشد. پس توشه آخرت بایستی چیزی جاودانه باشد که تو را با مرگت جاودانه کند. و آن چیز چیست ؟
جاودانه فقط خداست ولاغیر. پس توشه آخرت ما چیزی جز آن حس و اندیشه و ادراک ما درباره خداوند خالق نیست یعنی نور معرفت و ایمان ما به اوست که از دخمه گور هم عبور می کند و با ما می ماند و راز بقای جاوید ماست. پس توشه آخرت ما نه عبادات و خیرات و حسنات ماست بلکه نور و عشق و ایمان به خداست که می تواند به واسطه این نوع اعمال ما به دست آید اگر خالصانه باشد. و اما از کجا بدانیم که هم اینک آیا هیچ بهره ای از آن نور که توشه سفر ابدی ماست به دست آورده ایم یا نه. پر واضح است که نگاه و فکر و احساس ما نسبت به مرگ تعین کننده میزان این توشه است.
به میزانی که از مرگ می هراسیم و آنرا مترادف نیستی خود می پنداریم یعنی دستمان خالیست و دلمان تاریک و روانمان ساکن و میراست و به میزانی که راغب و بلکه عاشق مرگیم به معنای قوّت آن نور ایمان و معرفت در ماست. انسان اگر به یقین بداند و احساس کند که بعد از مرگ دارای دوستی ابدی است پس از مرگ نمی هراسد. اینست که قرآن می فرماید که
«آنانکه می گویند که ما دوستان خدا هستیم اگر راست بگویند به مرگ مشتاقند».
مرگ قلمرو تنهایی مطلق و تجرد کامل نفس است و لذا قلمرو بی نیازی است ولی انسان هرگز از داشتن یک دوست ابدی بی نیاز نیست و بلکه این تنها نیاز ذاتی و جاودانه انسان است و این توشه ابدی اوست.
و جز خدا بعد از مرگ دوستی نیست و این دوستی با او همان حیات ابدی ماست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

تفاوت انسانها

وحدت وجود

تفاوت انسانها
همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است: شرایط بیرونی و میزان تقوا. شرایط بیرونی همان جبرهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و خانوادگی می باشد که از هر فردی در شرایط  متفاوت هویت هائی متفاوت بارز می نماید. و اما تقوا نیز عامل درونی است که می تواند ظهور و بروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوا هویت هائی متفاوت آشکار نماید. وگرنه در شرایط یکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به یک گونه بروز می کنند. و نیز در شرایط یکسان بیرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان میزان تفاوت درجه تقوا می باشد.
و اما تقوی یا خویشتن داری معلول درجات متفاوت از ایمان و معرفت است. قدرت ایمان تعین کننده شدت و قوت خویشتن داری است و اما میزان معرفت تعیین کننده صورت اعمال و شیوه زیستن می باشد.
عمل به معرفت متضمن ایمان است و عمل به معارف توحیدی تر و عمیق تر و خالصتانه تر نیز متضمن ایمان
عمیق تر است. عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه و شدت از ایمان است. ایمان به مثابه جوهره
اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قو ت و روح نیست و
میان تهی و نارسا می گردد و حتی همچون ریا می نماید و جذابیت و قدرتی پدید نمی آورد. اعمال بزرگ و
خالصتانه مستلزم ایمان عظیم است و در غیر اینصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتایج
اعمالش دچار دغدغه و حتی ندامت می سازد. همتانطور که ایمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولد
خرافه و اعمال جنون آمیز است.
آنچه که تقلید از اعمال و راه و روش بزرگان دین را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم
برای آن نوع اعمال است. و نیز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هویت می نماید ایمان و معرفت است. برای اهل دین توازن بین ایمان و معرفت امری واجب است. آنچه که بین مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ایمان است. و اما تعادل بین ایمان و معرفت ممکن نیست الا در اطاعت یک پیر و امام موحد. زیرا این تعادل همان توحید و وحدت وجود انسان درخویشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل یعنی ضمیر آگا ه و ناخودآگاه متحد گردد.
جز انگشت شمارانی که در قلمرو دین و معرفت دچار تبدیل و تحو ل در ذات نفس می شوند و تقوا و معرفت
جزء طبیعت نفس آنهاست مابقی مردمان یا به جبرهای بیرونی تغییر می کنند و یا به جهاد نفسانی.
که نوع اول ریا می باشد و نوع دوم هم تقوی. و تا زمانیکه ذهن و دل یگانه نشود و مقام توحید حاصل نیاید
هویتی پایدار و ثابت رخ نمی دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۳